گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۹۴

وحشی بافقی
آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد گر چه گستاخیست می گوییم پرخوبی نکرد
با وجود کاروان مصر کز هم نگسلد یوسفی دارم که هرگز یاد یعقوبی نکرد
کشت ما را هجر و یاری بر در سلطان وصل جامهٔ خون بستهٔ ما بر سر چوبی نکرد
دورم از مطلب همان با آنکه هرگز هیچکس اینقدرها جهد در تحصیل مطلوبی نکرد
با بلایی چون بلای هجر عمری کرد صبر آنچه وحشی کرد هرگز هیچ ایوبی نکرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی آمیخته به گلایه و اندوه، از بی‌توجهی و سکوتِ معشوق سخن می‌گوید. او معشوق را به بی‌وفایی متهم می‌کند و از اینکه در برابر اشتیاق و کوششِ بی‌پایانِ او، کوچکترین نشانه‌ای از محبت نشان نمی‌دهد، دلگیر است.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، تقابلِ میانِ وفاداری و صبوریِ عاشق با بی‌اعتناییِ مطلقِ معشوق است. شاعر برای تأکید بر بزرگیِ رنج و استقامتِ خود، به چهره‌های اساطیری و مذهبی نظیر یوسف، یعقوب و ایوب تمسک می‌جوید تا عمقِ فاجعه‌ی دوری و تنهایی‌اش را برای مخاطب تصویرسازی کند.

معنای روان

آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد گر چه گستاخیست می گوییم پرخوبی نکرد

او که هیچ‌گاه با نوشتن نامه‌ای به یادِ عاشقانش نیفتاد، اگرچه شاید جسارت باشد اما باید بگوییم که در حقِ ما لطف و مروتِ لازم را انجام نداد.

نکته ادبی: «گستاخی» در اینجا به معنای جسارت در نقدِ رفتارِ معشوق است و «پرخوبی» کنایه از انجامِ کارِ نیک و محبت است.

با وجود کاروان مصر کز هم نگسلد یوسفی دارم که هرگز یاد یعقوبی نکرد

با اینکه در این دنیا قافله‌ی عاشقانِ یوسف‌صفت در مصرِ عشق هرگز از هم گسسته نمی‌شود، من یوسفی دارم که هیچ‌گاه سراغی از یعقوبِ دل‌شکسته‌اش نگرفت.

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف و یعقوب که نمادِ عشقِ بی‌پاسخِ پیرِ کنعان به فرزندِ گم‌گشته‌اش است.

کشت ما را هجر و یاری بر در سلطان وصل جامهٔ خون بستهٔ ما بر سر چوبی نکرد

دوری از تو جانم را گرفت؛ حال آنکه تو که بر جایگاهِ بلندِ وصال تکیه زده‌ای، لباسِ خونین و رنجورِ ما را برای دادخواهی یا تماشا بر بالای چوب (علم) نکردی.

نکته ادبی: «جامه بر سر چوبی کردن» کنایه از عَلَم کردنِ رنج یا افشاگریِ مظلومیت است که در اینجا معشوق از انجامِ آن کوتاهی کرده است.

دورم از مطلب همان با آنکه هرگز هیچکس اینقدرها جهد در تحصیل مطلوبی نکرد

من هنوز از رسیدن به خواسته‌ام دور هستم، با اینکه هیچ‌کس به اندازه‌ی من برای رسیدن به این مقصود تلاش و کوشش نکرده است.

نکته ادبی: مطلب به معنای مقصود و خواسته است و «جهد» به معنای تلاشِ بسیار و مبالغه‌آمیز است.

با بلایی چون بلای هجر عمری کرد صبر آنچه وحشی کرد هرگز هیچ ایوبی نکرد

من با مصیبتِ بزرگِ دوری، یک عمر با صبوریِ تمام ساختم؛ کاری که وحشی (شاعر) در راهِ این عشق انجام داد، هرگز از هیچ ایوبی برنیامد.

نکته ادبی: اشاره به صبرِ حضرت ایوب که ضرب‌المثل است؛ شاعر در اینجا با بزرگ‌نمایی (مبالغه)، صبرِ خود را از صبرِ ایوب برتر می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح کاروان مصر، یوسف، یعقوب، ایوب

اشاره مستقیم به داستان‌های قرآنی و اساطیری یوسف پیامبر و ایوب جهتِ تبیینِ عمقِ رنج و صبرِ عاشق.

کنایه جامه بر سر چوبی نکرد

کنایه از به نمایش نگذاشتنِ مظلومیت و دادخواهی نکردن برای رنج‌های عاشق.

مبالغه آنچه وحشی کرد هرگز هیچ ایوبی نکرد

شاعر با استفاده از اغراق، صبرِ خود را در تحملِ دوری، برتر از صبرِ اسطوره‌ایِ حضرت ایوب جلوه داده است.