گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۹۰

وحشی بافقی
دوش اندک شکوه ای از یار می بایست کرد و ز پی آن گریه ای بسیار می بایست کرد
حال خود گر عرض می کردم به این سوز و گداز چارهٔ کار منش ناچار می بایست کرد
بعد عمری کامدی یک لحظه می بایست بود پرسش حال من بیمار می بایست کرد
امتحان ناکرده خواندی غیر را در بزم خاص چند روزی چون منش آزار می بایست کرد
رفتن از مجلس بدین صورت چه معنی داشت دوش رنجشی گر داشتی اظهار می بایست کرد
تا شود ظاهر که نام ما نرفت از یاد دوست یاد ما در نامه ای یک بار می بایست کرد
کار خود بد کردم از عرض محبت پیش یار خود غلط کردم چرا این کار می بایست کرد
شب که می بردند مست از بزم آن بدخو مرا هر چه دل می خواست با اغیار می بایست کرد
اینکه وحشی را زدی بر دار کم لطفی نبود اولش بسیار منت دار می بایست کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بازتابی از شکوه و گلایه عاشق از بی‌مهری‌های یار است. شاعر در این ابیات، سرگشتگی و اندوه خود را از رفتارهای متناقض و سردی‌های ناگهانی معشوق بیان می‌کند و با لحنی پرسش‌گر، به دنبال درک دلایل این بی‌وفایی است. فضای کلی اثر آمیخته با نوعی حسرت و پشیمانی از ابراز محبت بی‌پاسخ است.

درونمایه اصلی شعر، جدال میان انتظارِ التیام‌بخشیِ یار و واقعیتِ تلخِ بی‌اعتنایی اوست. شاعر با بهره‌گیری از زبانی ساده و صریح، روایتی از شکستِ عاطفی خود ارائه می‌دهد و در پایان، به این نتیجه می‌رسد که اساساً ابرازِ عشق در پیشگاه کسی که قدر آن را نمی‌داند، خطایی راهبردی بوده است.

معنای روان

دوش اندک شکوه ای از یار می بایست کرد و ز پی آن گریه ای بسیار می بایست کرد

دیشب لازم بود که گلایه‌ای کوتاه از یار بکنم و به دنبال آن، زاری و گریه بسیاری سر دهم.

نکته ادبی: دوش: شب گذشته؛ واژه‌ای کهن در ادب فارسی.

حال خود گر عرض می کردم به این سوز و گداز چارهٔ کار منش ناچار می بایست کرد

اگر حال و روزم را با این سوز و گداز برایش بازگو می‌کردم، قطعاً ناچار می‌شد که گره از کار من بگشاید و به دادم برسد.

نکته ادبی: عرض کردن: در اینجا به معنای بازگو کردن و شرح دادن حال نزد معشوق.

بعد عمری کامدی یک لحظه می بایست بود پرسش حال من بیمار می بایست کرد

بعد از عمری که به سراغم آمدی، لااقل می‌بایست لحظه‌ای درنگ می‌کردی و احوال من که از عشق تو بیمارم را می‌پرسیدی.

نکته ادبی: بیمار: نمادی از عاشقِ دل‌خسته و رنجور.

امتحان ناکرده خواندی غیر را در بزم خاص چند روزی چون منش آزار می بایست کرد

بدون اینکه مرا امتحان کنی، اغیار را به مجلس خصوصی خود دعوت کردی؛ دست‌کم می‌بایست آن‌ها را هم چند روزی مثل من آزار می‌دادی (تا عدالت رعایت شود).

نکته ادبی: بزم خاص: محفل خصوصی و دوستانه.

رفتن از مجلس بدین صورت چه معنی داشت دوش رنجشی گر داشتی اظهار می بایست کرد

آن‌گونه ناگهانی و با عجله مجلس را ترک کردنِ دیشب تو چه معنایی داشت؟ اگر دلخوری یا رنجشی از من داشتی، باید آن را به زبان می‌آوردی.

نکته ادبی: رنجش: دل‌گیری یا کدورتِ خاطر.

تا شود ظاهر که نام ما نرفت از یاد دوست یاد ما در نامه ای یک بار می بایست کرد

برای اینکه معلوم شود که نام ما از خاطر تو پاک نشده است، حداقل می‌بایست در نامه‌ای یک بار یادی از ما می‌کردی.

نکته ادبی: نامه: استعاره از وسیله‌ای برای ارتباط و ابراز یاد.

کار خود بد کردم از عرض محبت پیش یار خود غلط کردم چرا این کار می بایست کرد

من در ابراز محبت به یار، اشتباه کردم و کار بدی انجام دادم. خودم به خطا رفتم؛ اصلاً چرا باید چنین کاری می‌کردم؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن پشیمانیِ عمیق شاعر.

شب که می بردند مست از بزم آن بدخو مرا هر چه دل می خواست با اغیار می بایست کرد

آن شب که مرا در حال مستی از بزم آن یار بدخو و بداخلاق بیرون می‌بردند، تو هر کاری که دلت می‌خواست با رقیبان و دیگران انجام می‌دادی.

نکته ادبی: بدخو: کسی که خوی و خصلت ناپسندی دارد.

اینکه وحشی را زدی بر دار کم لطفی نبود اولش بسیار منت دار می بایست کرد

اینکه مرا (وحشی) به خاطر عشق، طرد کردی و به دار کشیدی، بی‌انصافی نبود؛ تو می‌بایست قبل از آن، با محبت و مهربانی خود، مرا مدیون خویش می‌ساختی.

نکته ادبی: بر دار زدن: کنایه از طرد کردنِ بی‌رحمانه و از بین بردن جایگاه عاشق در دلِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

کنایه زدی بر دار

کنایه از طرد کردنِ بی‌رحمانه و از بین بردنِ جایگاه عاشق.

استفهام انکاری چرا این کار می بایست کرد

شاعر با این پرسش، بر نادانیِ خود در ابراز محبت تاکید می‌کند.

تضاد محبت و آزار

تقابل میان توقعِ عاشق از معشوق و رفتارِ واقعیِ او.