گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۸۸

وحشی بافقی
هرکه یار ماست میل کشتن ما می کند جرم یاران چیست دوران این تقاضا می کند
می کند افشای درد عشق داغ تازه ام این سیه رو دردمندان را چه رسوا می کند
اشک هر دم پیش مردم آبرویم می برد چون توان گفتن که طفلی با من اینها می کند
از جنون ما تماشای خوشی خواهد شدن هر که می آید به کوی ما تماشا می کند
دم به دم از درد وحشی سنگ بر دل می زند هر زمان درد دلی از سنگ پیدا می کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار ترسیم‌گر احوال عاشقی است که در چنبره‌ی عشق و جور زمانه گرفتار آمده و هیچ راه گریزی از این رنج نمی‌بیند. شاعر در این قطعات، عشق را نیرویی می‌داند که نه تنها آرامش را از او سلب کرده، بلکه او را در نظر مردم به زبونی کشانده و اسباب تمسخر و تماشای دیگران قرار داده است.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، شکایت از بی‌وفاییِ دوران و بی‌تابیِ عاشق در برابرِ هجوم دردهای درونی است که هر لحظه سیمای او را نزدِ خلق رسوا می‌سازد. شاعر با استعاره‌های بدیع، عشق را گاه به طفلی بازیگوش و گاه به دردی وحشی مانند می‌کند که اراده و اختیار را از او ستانده است.

معنای روان

هرکه یار ماست میل کشتن ما می کند جرم یاران چیست دوران این تقاضا می کند

هرکسی که معشوق من است، قصد جان مرا دارد؛ اما گناه دوستان من چیست؟ این روزگار است که چنین تقاضا و اقتضایی دارد و عشق را به بلا تبدیل می‌کند.

نکته ادبی: واژه تقاضا در اینجا به معنای اقتضای زمانه و تقدیر محتوم است.

می کند افشای درد عشق داغ تازه ام این سیه رو دردمندان را چه رسوا می کند

داغ تازه‌ای که بر دلم نشسته، رازِ پنهانِ دردم را فاش می‌کند؛ این چهره‌ی تیره‌بخت چگونه عاشقانی را که دردمند هستند، نزد دیگران بی‌آبرو و رسوا می‌کند.

نکته ادبی: سیه رو کنایه از بدنامی و رسوایی است و به عشق یا نتیجه‌ی آن اطلاق شده است.

اشک هر دم پیش مردم آبرویم می برد چون توان گفتن که طفلی با من اینها می کند

اشک‌های من لحظه‌به‌لحظه آبرویم را در حضور مردم می‌برند؛ حال چگونه می‌توانم به مردم توضیح دهم که طفلی با من چنین بازی‌هایی در می‌آورد و مرا به گریه وامی‌دارد.

نکته ادبی: طفلی استعاره از عشق است که بی‌خرد و بازیگوش توصیف شده است.

از جنون ما تماشای خوشی خواهد شدن هر که می آید به کوی ما تماشا می کند

دیوانگی و جنون من به زودی تبدیل به تماشاخانه‌ای سرگرم‌کننده برای دیگران می‌شود؛ هرکس به محله‌ی ما می‌آید، برای تماشای احوالاتِ پریشانِ من می‌آید.

نکته ادبی: تماشای خوش کنایه از لذت بردنِ ناظران از وضعِ پریشانِ عاشق است.

دم به دم از درد وحشی سنگ بر دل می زند هر زمان درد دلی از سنگ پیدا می کند

لحظه‌به‌لحظه از شدت دردِ وحشیِ عشق، بر دلم سنگ می‌کوبم؛ هر زمان از میان این سنگ‌زدن‌ها، زخمی یا دردی تازه در دلم پدیدار می‌شود.

نکته ادبی: سنگ بر دل زدن کنایه از رنج و مصیبتِ بسیار کشیدن و سخت‌گیری بر خویشتن است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس یار ماست میل کشتن ما می کند

کسی که یار است نباید دشمن باشد، اما شاعر معشوق را عامل قتل و زوال خود می‌داند.

تشخیص طفلی با من اینها می کند

عشق به کودکی بازیگوش نسبت داده شده که مسئول آزار و رسوایی عاشق است.

کنایه سیه رو

به معنای بدنام و مایه رسوایی است.