گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۸۲

وحشی بافقی
کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد این نقد بقا چیست که بیهوده فنا شد
اظهار محبت به سگ کوی تو کردیم گفتیم مگر دوست شود دشمن ما شد
دل خون شد و از دیدهٔ خونابه فشان رفت تا رفته ای از دیده چه گویم که چها شد
با جلوهٔ حسنت چه کند این تن چون کاه انوار تجلیست کزان کوه ز پا شد
رفتیم به خواب غم از افسانهٔ وحشی او را که به عشرتگه ما راهنما شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به تصویرسازی از اندوهی عمیق و یأسِ ناشی از هجران می‌پردازد که سراسر وجود عاشق را فرا گرفته است. فضایِ حاکم، فضایی از سرِ استیصال و بی‌ثمری است؛ جایی که عمر در مسیرِ عشقِ ناکام به باد رفته و هیچ دستاوردی جز حسرت برای عاشق باقی نمانده است.

مضمونِ اصلی، ناتوانیِ وجودِ فانیِ انسان در برابرِ جلوه‌های خیره‌کننده‌ی جمالِ معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ عرفانی و روایی، رابطه‌ای میانِ شکستِ عاشق و عظمتِ غیرقابل‌تحملِ زیباییِ محبوب ترسیم می‌کند و به زوال و نیستیِ درونی پس از فقدانِ یار اشاره دارد.

معنای روان

کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد این نقد بقا چیست که بیهوده فنا شد

هیچ کارِ مؤثری از پیش نبردیم و سرمایه‌ی وجود و زندگی‌مان از کف رفت؛ شگفتا که این هستی و بقا چیست که این‌گونه بیهوده به نابودی و فنا کشیده شد.

نکته ادبی: «نقدِ بقا» استعاره‌ای است از داراییِ ارزشمندِ عمر و هستیِ انسان.

اظهار محبت به سگ کوی تو کردیم گفتیم مگر دوست شود دشمن ما شد

در اوجِ درماندگی، به سگِ درگاهِ تو نیز ابراز محبت کردیم تا شاید به ما رویِ خوش نشان دهد و دوست‌مان شود، اما برخلافِ انتظار، او نیز با ما دشمنی کرد.

نکته ادبی: اشاره به شدتِ استیصالِ عاشق که برای وصالِ یار، حتی به پایین‌ترین موجوداتِ پیرامونِ او نیز متوسل می‌شود.

دل خون شد و از دیدهٔ خونابه فشان رفت تا رفته ای از دیده چه گویم که چها شد

دل از شدتِ اندوه به خون نشست و همراه با اشک‌هایِ جاری از چشمانم بیرون رفت؛ از زمانی که تو از مقابلِ دیدگانم رفته‌ای، زبان از توصیفِ فجایع و رنج‌هایی که بر من گذشته، قاصر است.

نکته ادبی: «خونابه فشان» به کنایه، اشاره به گریه‌ی بسیار شدید و خونین دارد.

با جلوهٔ حسنت چه کند این تن چون کاه انوار تجلیست کزان کوه ز پا شد

این جسمِ نحیف و ناچیزِ من در برابرِ شکوهِ درخشانِ زیباییِ تو چه جایگاهی دارد؟ این انوارِ تجلیِ جمالِ توست که چنان قدرتی دارد که حتی کوه در برابرش تاب نیاورد و فرو ریخت.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت موسی و تجلی خداوند بر کوه طور که منجر به فروپاشی کوه شد.

رفتیم به خواب غم از افسانهٔ وحشی او را که به عشرتگه ما راهنما شد

به دلیلِ سرگذشتِ غم‌بارِ «وحشی»، به خوابِ اندوه و غفلت فرو رفتیم؛ همان کسی که راهنمایِ ورودِ ما به بزمِ عیش و سرور بود.

نکته ادبی: «وحشی» تخلص شاعر است که در این بیت به عنوان شخصیتی که سرگذشتش باعث تأثر شده، به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح کوه ز پا شد

اشاره به تجلی خداوند بر کوه طور در داستان حضرت موسی و متلاشی شدن کوه.

تشبیه تن چون کاه

تشبیه بدنِ ضعیفِ عاشق به کاه برای نشان دادنِ حقارت و ضعفِ او در برابرِ جلوه‌ی معشوق.

کنایه نقد بقا

اشاره به سرمایه و داراییِ وجودی انسان (عمر).

مبالغه دل خون شد و از دیده رفت

اغراق در شدتِ گریه و غم، به گونه‌ای که دل از چشمان بیرون می‌آید.