گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۸۱

وحشی بافقی
کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید اگر در بزم او بیند مرا، بر حال من گرید
به بزم عیش بی دردان به جانم ، کو غم آبادی که سوزد یک طرف مجنون و یک سو کوهکن گرید
چه می پرسی حدیث درد پروردی که احوالش کسی هرگز نفهمد بسکه هنگام سخن گرید
نشینم من هم از اندوه و، دور از کوی او گریم غریب و دردمندی هر کجا دور از وطن گرید
برو ای پند گو بگذار وحشی را که این مسکین دمی بنشیند و بر روزگار خویشتن گرید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگر عمیق‌ترین لایه‌های اندوه و غربت عاشق در بستر بی‌مهری معشوق است. شاعر در این قطعه، خود را در میان جمعی که درکی از سوز و گداز درونی او ندارند، تنها می‌بیند و با بیانی سوزناک، فضای شادی‌های کاذب و بی‌دردانه را برنمی‌تابد.

تم اصلی اثر، بیگانگی با محیط اطراف و پناه بردن به تنهایی برای گریستن بر سرنوشت تلخ خویش است؛ گویی عاشق، زبانِ سخن گفتن از درد را در هق‌هقِ گریه گم کرده و از هرگونه نصیحتِ عاقلانه‌ای که با جانِ خسته‌اش غریبه است، بیزار است.

معنای روان

کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید اگر در بزم او بیند مرا، بر حال من گرید

کسی که از حسادت به وضعیت من و به خاطرِ جفای آن پیمان‌شکنِ بی‌وفا گریه می‌کند، اگر مرا در مجلس آن معشوق ببیند، تازه بر حالِ زارِ من اشک خواهد ریخت (چون عمقِ رنج مرا درک خواهد کرد).

نکته ادبی: پیمان‌شکن صفتی است برای معشوق که به سنتِ رایج در ادبیات کلاسیک، بی‌وفایی از ویژگی‌های اوست.

به بزم عیش بی دردان به جانم ، کو غم آبادی که سوزد یک طرف مجنون و یک سو کوهکن گرید

در مجلس شادیِ کسانی که درد و غمی ندارند، جانم به لب رسیده است. ای کاش جایی بود که مخصوصِ غمدیدگان باشد؛ جایی که مجنون از شدت عشق بسوزد و کوهکن (فرهاد) از فراق گریه کند.

نکته ادبی: مجنون و کوهکن (فرهاد) تلمیحی به اساطیر عشق است که به عنوان نمادهای اوج رنج و پایداری در عاشقانه به کار رفته‌اند.

چه می پرسی حدیث درد پروردی که احوالش کسی هرگز نفهمد بسکه هنگام سخن گرید

چرا از حالِ کسی که درد، وجودش را پرورده است، پرس‌وجو می‌کنی؟ هیچ‌کس هرگز نمی‌تواند احوال او را درک کند، چرا که او چنان غرق در گریه است که هنگام حرف زدن، کلماتش به هم می‌ریزد.

نکته ادبی: درد پروردن کنایه از کسی است که رنج، جزئی از وجود و شخصیت او شده است.

نشینم من هم از اندوه و، دور از کوی او گریم غریب و دردمندی هر کجا دور از وطن گرید

من هم از غصه و دور بودن از کوی او، گوشه‌ای نشسته‌ام و گریه می‌کنم؛ درست مانند غریبه‌ای که دردمند است و هر کجا که باشد، به یادِ وطنِ دوردستِ خود اشک می‌ریزد.

نکته ادبی: تشبیه رنج دوری از معشوق به رنج غربت و دوری از وطن، به عمقِ حسِ تنهاییِ عاشق افزوده است.

برو ای پند گو بگذار وحشی را که این مسکین دمی بنشیند و بر روزگار خویشتن گرید

ای نصیحت‌گر، برو و وحشی را به حالِ خود بگذار؛ چرا که این آدمِ بینوا می‌خواهد لحظه‌ای در خلوت بنشیند و بر روزگارِ تلخ و سیاه خویش اشک بریزد.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (وحشی) در بیت پایانی که در سنت غزل‌سرایی معمول است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح مجنون و کوهکن

اشاره به دو نماد اسطوره‌ای و ادبیِ عشق که رنج‌های بزرگ و تاریخی را متحمل شده‌اند.

تضاد بزم عیش و غم آبادی

تقابل میان شادیِ سطحیِ بی‌دردان و فضای عمیقِ سوگواری عاشقانه.

کنایه پیمان شکن

کنایه از معشوقی که به وعده‌های خود وفا نکرده است.