گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۶۸

وحشی بافقی
آنکس که دامن از پی کین تو بر زند بر پای نخل زندگی خود تبر زند
گر کوه خصمی تو کند انتقام تو آن تیغ را به دست خودش بر کمر زند
از لشکر توجه تو کمترین سوار تازد برون و یکتنه بر سد حشر زند
قهر تو چون بلند کند گوشهٔ کمان هر تیر را که قصد کند بر جگر زند
شکر خدا که خصم ترا بر جگر نشست آن تیرها که خواست ترا بر سپر زند
مرغی کز آشیانهٔ خصم تو بر پرید الا به خون خود نتواند که پرزند
تودر گلو فشاری خصمی و جان او در بند فرجه ایست که از تن به در زند
مطرب به بزم خواند عدویت چه غافلست گو کس روانه کن که در نوحه گر زند
در راه سیر کوکب اقبال تو سپهر در دیدهٔ ستارهٔ بد نیشتر زند
فتحی نموده ای دگر از نو که بر فلک اقبال طبل نصرت و کوس ظفر زند
وحشی کجاست منکر او تا چو دیگران خود را به تیغ قهر قضا و قدر زند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه در ستایش قدرت شکست‌ناپذیر و هیبت پیروزمندانه ممدوح است. شاعر در فضایی حماسی و با زبانی کوبنده، سرنوشت محتوم دشمنانی را تصویر می‌کند که با لجاجت در برابر او، تیشه به ریشهٔ زندگی خویش می‌زنند. درونمایهٔ اصلی، غلبهٔ قهری ممدوح بر معاندان است که به یمن اقبال بلند و قدرت سرکوبگر او، همگی شکست‌خورده و سرافکنده می‌شوند و تلاش‌هایشان به ضرر خودشان تمام می‌شود.

فضای کلی حاکم بر این اشعار، فضایِ پیروزی و اقتدار است که در آن، گویی طبیعت و جهان هستی نیز با ممدوح هم‌نوا شده و دشمنان او را به ورطهٔ نابودی می‌کشانند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های خشن و قاطع، هرگونه تلاش برای مقابله با ممدوح را بیهوده دانسته و نتیجه‌اش را تنها تباهی و شرمساری برای بدخواهان می‌داند.

معنای روان

آنکس که دامن از پی کین تو بر زند بر پای نخل زندگی خود تبر زند

کسی که برای دشمنی با تو کمر همت می‌بندد، در واقع با این کار، تیشه‌ای بر پای درخت زندگی خویش می‌زند و مایهٔ نابودی و قطع حیات خود را فراهم می‌کند.

نکته ادبی: دامن بر کمر زدن کنایه از آماده شدن برای امری است و نخل زندگی استعاره‌ای است که عمر انسان را به درختی تشبیه کرده است.

گر کوه خصمی تو کند انتقام تو آن تیغ را به دست خودش بر کمر زند

اگر کوهی از دشمنی بخواهد از تو انتقام بگیرد، نتیجه کار چنان خواهد شد که گویی آن شمشیر انتقام را به دست خودش بر کمر و پیکر خویش فرود می‌آورد.

نکته ادبی: کوه خصمی اضافه تشبیهی و مبالغه‌ای است برای بیان عظمت دشمنی دشمنان که در نهایت به ضرر خودشان تمام می‌شود.

از لشکر توجه تو کمترین سوار تازد برون و یکتنه بر سد حشر زند

کوچک‌ترین سوارِ لشکرِ تو، به تنهایی چنان هجومی می‌برد که گویی یک‌تنه به جنگ صدها گروه و جمعیت انبوه می‌رود.

نکته ادبی: حشر در اینجا به معنای جماعت و گروه انبوه است و یک‌تنه اصطلاحی برای دلاوری و نترس بودن است.

قهر تو چون بلند کند گوشهٔ کمان هر تیر را که قصد کند بر جگر زند

زمانی که خشم و قهر تو، گوشهٔ کمان را می‌کشد، تیرهایی که رها می‌شوند، دقیقاً قلب و جان دشمن را هدف می‌گیرند.

نکته ادبی: کمان و تیر در اینجا نمادهای قدرت رزمی و قهر ممدوح هستند که در ادبیات حماسی مرسوم است.

شکر خدا که خصم ترا بر جگر نشست آن تیرها که خواست ترا بر سپر زند

خدا را شکر که تیرهایی که دشمنان قصد داشتند بر سپر دفاعی تو بزنند، به قلب خودشان اصابت کرد و آنان را به هلاکت رساند.

نکته ادبی: تضاد میان سپر (برای دفاع) و جگر (محل اصابت و نابودی) نشان‌دهنده ناکامی کامل دشمن است.

مرغی کز آشیانهٔ خصم تو بر پرید الا به خون خود نتواند که پرزند

هر پرنده‌ای (دشمنی) که از آشیانهٔ خصم تو پرواز کند، جز در خون خود نمی‌تواند بال و پر بزند و ناگزیر کشته می‌شود.

نکته ادبی: پر زدن در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای پرواز کردن و هم به معنای بال‌بال زدنِ موجودی در حال جان دادن و آغشته به خون.

تودر گلو فشاری خصمی و جان او در بند فرجه ایست که از تن به در زند

تو گلوی دشمن را چنان می‌فشاری که او در تقلای یافتن راهی برای گریز و جان به در بردن است و در بن‌بستِ هلاکت گرفتار شده است.

نکته ادبی: فرجه به معنای گشایش و راه فرار است که در اینجا برای نشان دادن استیصال دشمن به کار رفته است.

مطرب به بزم خواند عدویت چه غافلست گو کس روانه کن که در نوحه گر زند

دشمنت بسیار غافل است که در مجلس خود ساز و آواز می‌نوازد؛ به او بگو کسی را بفرستد تا برایش مرثیه‌خوانی و نوحه‌سرایی کند.

نکته ادبی: تضاد بین مطرب (شادی) و نوحه‌گر (عزا) کنایه از نزدیک بودن زمان نابودی دشمن و نادانی اوست.

در راه سیر کوکب اقبال تو سپهر در دیدهٔ ستارهٔ بد نیشتر زند

فلک در مسیر حرکت ستاره اقبال تو، نیشتری بر چشمِ ستارهٔ بختِ بدِ دشمنان تو می‌زند تا آنان را کور کند و مانع پیشرفتشان شود.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) در این بیت به کار رفته است؛ جایی که فلک مانند یک طبیب یا جراح، چشم دشمن را نیشتر می‌زند.

فتحی نموده ای دگر از نو که بر فلک اقبال طبل نصرت و کوس ظفر زند

تو چنان پیروزی تازه‌ای به دست آورده‌ای که گویی آسمان خود، طبل پیروزی و دهلِ ظفرِ تو را می‌نوازد.

نکته ادبی: طبل نصرت و کوس ظفر نمادهای حماسی پیروزی و فخر فروختن بر دشمنان است.

وحشی کجاست منکر او تا چو دیگران خود را به تیغ قهر قضا و قدر زند

وحشی (شاعر) می‌پرسد منکرِ بزرگی تو کجاست تا همانند دیگران، خود را به تیغ قهر و سرنوشتِ محتوم گرفتار کند؟

نکته ادبی: وحشی تخلص شاعر است و در اینجا با پرسشی بلاغی، منکران را به چالش می‌کشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره نخل زندگی

عمر و حیات انسان به درخت نخل تشبیه شده است.

مبالغه یک‌تنه بر صد حشر زدن

بزرگ‌نمایی قدرت لشکر ممدوح با استفاده از اعداد کنایی.

ایهام پر زدن

معنای اول پرواز کردن و معنای دوم بال‌بال زدنِ موجودی در حال مرگ در خون خود.

تضاد مطرب و نوحه‌گر

قرار گرفتن شادی و عزا در کنار هم برای نشان دادن غفلت دشمن از سرنوشت شوم خود.