گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۶۲

وحشی بافقی
شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود اینقدر نیز نباید که کسی خوب شود
در زمینی که به این کوکبه شاهی گذرد سر بسیار گدایان که لگد کوب شود
نشود هیچ کم از کوکبهٔ شاهی حسن یوسف ار ملتفت سجدهٔ یعقوب شود
خاک بادا به سر آن مژهٔ گرد آلود کش در آن کو نپسندند که جاروب شود
طلبش گر بکشند نیز مبارک طلبی ست طالبی را که کسی مثل تو مطلوب شود
من خود این مطلب عالی ز خدا می طلبم زین چه خوشتر که محب کشتهٔ محبوب شود
برو ای وحشی و بگذار صف آرایی صبر شوق لشکر شکنی نیست که مغلوب شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتاب‌دهنده شور و حال عاشقانه‌ای است که در آن، زیبایی محبوب نه به عنوان یک ویژگی ظاهری، بلکه به مثابه نیرویی ویرانگر و در عین حال تعالی‌بخش تصویر شده است. شاعر با رویکردی جسورانه، برهم خوردنِ نظمِ شهر را در برابرِ تماشایِ چهره‌یِ یار، امری بدیهی و حتی اجتناب‌ناپذیر می‌داند.

در نگاهِ شاعر، مرگ در راهِ عشق نه پایان، که عالی‌ترین آرزو و بزرگترین افتخار است. او با پیوند زدنِ مفاهیمِ عرفانی و زمینی، نشان می‌دهد که عاشق برای وصال یا فنا شدن در محبوب، از هیچ سختی و حتی جان‌باختن هراسی ندارد و این مسیر را راهی به سوی کمال می‌بیند.

معنای روان

شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود اینقدر نیز نباید که کسی خوب شود

شهر در خطر است که این زیباییِ خیره‌کننده، نظم و آرامش آن را برهم بزند؛ اصلاً نباید کسی تا این حد زیبا باشد که مایه فتنه و آشوب شود.

نکته ادبی: بیم به معنای ترس و نگرانی است. پرآشوب کنایه از برهم‌ریختنِ آرامش است.

در زمینی که به این کوکبه شاهی گذرد سر بسیار گدایان که لگد کوب شود

وقتی محبوب با چنین شکوه و جلال شاهانه‌ای در گذرگاه عشق عبور می‌کند، شگفت نیست که سرِ دلدادگان و نیازمندانِ درگاهش زیرِ پایِ او پایمال شود.

نکته ادبی: کوکبه به معنای شکوه و همراهان پادشاه است. لگدکوب شدن کنایه از نهایتِ خواری و فدایِ محبوب شدن است.

نشود هیچ کم از کوکبهٔ شاهی حسن یوسف ار ملتفت سجدهٔ یعقوب شود

از شکوه و جلالِ زیباییِ محبوب چیزی کاسته نمی‌شود اگر او (مانند یوسف) به سجده و کرنشِ عاشقِ پیر و رنج‌دیده‌اش (مانند یعقوب) توجهی کند و آن را بپذیرد.

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف و یعقوب. یوسف نماد زیباییِ مطلق و یعقوب نماد عاشقِ رنج‌دیده است.

خاک بادا به سر آن مژهٔ گرد آلود کش در آن کو نپسندند که جاروب شود

وای بر آن چشمی (مژه‌ای) که در کوی محبوب به خاک‌روبی و افتادگی عادت نکند؛ اگر مژه‌ای نتواند در راهِ معشوق به خاک بیفتد، خاک بر سرش باد.

نکته ادبی: جاروب شدن استعاره از خاک‌نشینی و تواضع در برابر معشوق است. مژه‌ها به جاروب تشبیه شده‌اند که کویِ معشوق را پاک می‌کنند.

طلبش گر بکشند نیز مبارک طلبی ست طالبی را که کسی مثل تو مطلوب شود

اگر کسی را به خاطرِ طلب کردنِ تو بکشند، این شهادتی مبارک است؛ چرا که چه چیزی بهتر از اینکه کسی همچون تو، هدف و مطلوبِ اصلیِ یک عاشق باشد؟

نکته ادبی: مبارک طلبی یعنی خواستنِ ارزشمند و خجسته.

من خود این مطلب عالی ز خدا می طلبم زین چه خوشتر که محب کشتهٔ محبوب شود

من شخصاً این مقامِ بلند را از خداوند آرزو دارم؛ چرا که چه مرگی زیباتر و باشکوه‌تر از این است که عاشق، فداییِ معشوقِ خود گردد؟

نکته ادبی: مطلب عالی اشاره به مقامِ شهادت در راهِ عشق است.

برو ای وحشی و بگذار صف آرایی صبر شوق لشکر شکنی نیست که مغلوب شود

ای قلبِ سرکش و دیوانه، صبر و قرار را کنار بگذار؛ زیرا این اشتیاقِ سوزان، آن‌قدر قدرتمند است که هیچ لشکری از صبر و شکیبایی نمی‌تواند حریفش شود و آن را شکست دهد.

نکته ادبی: وحشی خطاب به دلِ بی‌قرارِ عاشق است. لشکر شکنی استعاره از غلبه کردنِ شورِ عشق بر قوایِ عقل و صبر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جاروب

تشبیه مژه‌های عاشق به جاروبی که کویِ محبوب را با خاکساری می‌روبد.

تلمیح یوسف و یعقوب

اشاره به داستان قرآنی یوسف و یعقوب برای بیان تضادِ زیباییِ مطلق و شیفتگیِ عاشق.

مبالغه شهر پرآشوب شود

اغراق در تأثیر زیبایی بر وضعیت شهر و مردم.

تناقض (پارادوکس) مبارک طلبی / کشته شدن

زیبا جلوه دادنِ مرگ و نابودی در راهِ معشوق که برخلافِ غریزه بقاست.