گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۶۰

وحشی بافقی
گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید دل در نظر یار چنین خوار نیاید
ور دعوی جانبازی عشقی نکند دل بر جان کسی اینهمه آزار نیاید
فرماندهی کشور جان کار بزرگیست نو دولت حسنی، ز تو این کار نیاید
ندهد دل ما گوشهٔ هجر تو به سد وصل عادت به قفس کرده به گلزار نیاید
با بوی بسازم که گل باغچه وصل بیش از بغل و دامن اغیار نیاید
ناپخته ثمر اینهمه غوغای خریدار نو باوهٔ این باغ به بازار نیاید
بس ذوق که حاصل کند از زمزمهٔ عشق از وحشی اگر یار مرا عار نیاید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با نگاهی عمیق به ماهیت عشق، بر این باور است که عاشقی جز با تحملِ رنج و سختیِ هجران معنا نمی‌یابد. او معشوق را صاحبِ قدرتی می‌داند که اگرچه برای اداره‌ی ملکِ جانِ او بزرگ و سنگین است، اما در عین حال، به دلیلِ تازگی و بی‌تجربگی، هنوز به کمالِ لازم برای درکِ حقیقتِ عشق نرسیده است.

فضای حاکم بر این اشعار، آمیزه‌ای از شکیباییِ دردمندانه و نوعی استغنایِ برخاسته از رنج است. شاعر، عشق را نه در وصالِ ظاهری، بلکه در تعهدی جان‌کاه می‌بیند که حتی اگر به قیمتِ دوری از گلزارِ وصل و ماندن در قفسِ تنهایی باشد، آن را به دست‌اندازیِ بیگانگان ترجیح می‌دهد.

معنای روان

گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید دل در نظر یار چنین خوار نیاید

اگر چشمانِ عاشق، مانندِ گدایان با التماس و خواهش به دنبالِ دیدارِ یار نباشد، پس دلی که چنین خوار و حقیر در برابرِ معشوق قرار می‌گیرد، شایسته‌ی این همه خفت نیست.

نکته ادبی: دریوزه به معنای گدایی و تکدی است و در اینجا استعاره از اشتیاقِ مفرط و نیازِ شدید به دیدار است.

ور دعوی جانبازی عشقی نکند دل بر جان کسی اینهمه آزار نیاید

اگر دل ادعایِ جانبازی و فداکاری در راهِ عشق را نداشته باشد، این‌همه درد و رنجِ جان‌کاه به سراغِ کسی نخواهد آمد؛ بنابراین رنج کشیدن، دلیلِ صداقتِ عاشق در ادعایِ عشق است.

نکته ادبی: آزار در اینجا به معنای رنجِ ناشی از عشق است که به عنوانِ گواه بر صدقِ دعویِ عاشق محسوب می‌شود.

فرماندهی کشور جان کار بزرگیست نو دولت حسنی، ز تو این کار نیاید

حکمرانی بر سرزمینِ جان و روح، وظیفه‌ای بسیار خطیر و سنگین است؛ تو ای معشوق، هنوز در این وادی تازه‌کار و بی‌تجربه‌ای و تواناییِ مدیریتِ این مسئولیتِ بزرگ را نداری.

نکته ادبی: نو دولت در اینجا به معنای کسی است که به تازگی به قدرت رسیده و کنایه از جوانی و بی‌تجربگیِ معشوق در درکِ عمیقِ عاشقی است.

ندهد دل ما گوشهٔ هجر تو به سد وصل عادت به قفس کرده به گلزار نیاید

دلِ من، گوشه‌ی انزوایِ هجرانِ تو را با صدها وصل و دیدار عوض نمی‌کند؛ زیرا کسی که به قفسِ رنج و تنهایی خو گرفته است، دیگر به فضایِ گلزارِ وصل و آزادی تمایلی ندارد.

نکته ادبی: استعاره‌ی قفس و گلزار، تقابلِ میانِ رنجِ شیرینِ عاشقی و عیشِ بی‌دردِ دیگران را تبیین می‌کند.

با بوی بسازم که گل باغچه وصل بیش از بغل و دامن اغیار نیاید

من به استشمامِ بویِ خوشِ تو قناعت می‌کنم، زیرا بهره‌مندی از گلِ باغِ وصلِ تو، نصیبِ کسی جز رقیبان و نامحرمان نمی‌شود.

نکته ادبی: اغیار به معنای غیر و رقیبان است که در تقابل با جایگاهِ عاشق قرار دارند.

ناپخته ثمر اینهمه غوغای خریدار نو باوهٔ این باغ به بازار نیاید

این‌همه هیاهو و جنجالی که خریداران برای این معشوق به راه انداخته‌اند، برای میوه‌ای نارس و خام است؛ چرا که این معشوقِ تازه‌رس، هنوز به آن مرحله از کمال نرسیده که در بازارِ عشق عرضه شود.

نکته ادبی: نو باوه به معنای میوه‌ی نوبرانه و نارس است و استعاره از معشوقی است که هنوز درکِ عمیقی از عشق ندارد.

بس ذوق که حاصل کند از زمزمهٔ عشق از وحشی اگر یار مرا عار نیاید

اگر معشوق از وجودِ من احساسِ شرمساری و عار نکند، این زمزمه‌ها و نغمه‌هایِ عشق، لذت و ذوقِ فراوانی برایم به همراه خواهد داشت.

نکته ادبی: وحشی تخلصِ شاعر است که در بیت به صورتِ فاعلی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کشور جان

تشبیه جان به کشوری که نیازمندِ حاکمی لایق است.

تضاد قفس و گلزار

تقابل میانِ حبسِ در هجران و آزادیِ در وصل.

کنایه نو دولت

اشاره به جوانی و بی‌تجربگیِ معشوق در عالمِ عشق.

استعاره نو باوه

تشبیه معشوقِ بی‌تجربه به میوه‌ی نارس و کال.