گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۵۹

وحشی بافقی
نزدیک ما سگان درت جا نمی کنند مردم چه احتراز که از ما نمی کنند
رسم کجاست این ، تو بگو در کدام ملک دل می برند و چشم به بالا نمی کنند
رحمی نمی کنی، مگر این محرمان تو اظهار حال ما به تو اصلا نمی کنند
لیلی تمام گوش و ندیمان بزم خاص ذکر اسیر بادیه قطعا نمی کنند
این قرب و بعد چیست نه ما جمله عاشقیم آنها چه کرده اند که اینها نمی کنند
عشق آن دقیقه نیست که از کس توان نهفت مردم مگر نگاه به سیما نمی کنند
پند عبث بلاست بلی زیرکانه عشق بیهوده جا به گوشهٔ صحرا نمی کنند
این طرفه بین که تشنه لبان را به قطره ای سد احتیاج هست و تمنا نمی کنند
وحشی چه کرده ای تو که خاصان بزم او هرگز عنایتی به تو پیدا نمی کنند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ناله‌ای جانسوز از زبان عاشقی است که در اوج تنهایی و طردشدگی، لب به شکوه از بی‌مهری معشوق گشوده است. شاعر در این اثر، فضای سرد و بی‌تفاوتیِ محیط پیرامون معشوق را به تصویر می‌کشد و از اینکه حتی نزدیکان و وابستگان درگاهِ محبوب، او را به دیده اغماض می‌نگرند و از او دوری می‌کنند، لب به گلایه می‌گشاید.

مضمون محوری این شعر، پرسش‌های بی‌پاسخی است که عاشق در مواجهه با بی‌عدالتیِ حاکم بر عالمِ عشق مطرح می‌کند؛ اینکه چرا با وجود ادعای عاشقی همگان، تنها اوست که شایسته بی‌مهری و دوری‌گزینی است. فضای کلی غزل آکنده از حسرت، حیرت و در عین حال اصرار بر استمرار عشق است که با بیانی روان و صریح، رنجِ هجران را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

نزدیک ما سگان درت جا نمی کنند مردم چه احتراز که از ما نمی کنند

حتی سگ‌های درگاهت نیز مرا به جمع خود راه نمی‌دهند و مردم نیز از من دوری می‌کنند؛ گویی من مایه‌ی شر و بلا هستم.

نکته ادبی: «احتراز» به معنای دوری گزیدن و پرهیز کردن است که در اینجا نشان‌دهنده مطرود بودن عاشق در نگاه عامه است.

رسم کجاست این ، تو بگو در کدام ملک دل می برند و چشم به بالا نمی کنند

تو بگو در کدام سرزمین چنین رسمی وجود دارد که کسی را دل‌خسته و عاشق کنند، اما خودشان حتی نگاهی به حال او نیندازند؟

نکته ادبی: استفاده از عبارت «دل می‌برند» به معنای عاشق کردن و ستاندن صبر و قرار از معشوق است.

رحمی نمی کنی، مگر این محرمان تو اظهار حال ما به تو اصلا نمی کنند

تو هیچ رحم و مروتی نداری، یا شاید هم آن نزدیکان و محرمانِ تو، حالِ خراب مرا به گوش تو نمی‌رسانند.

نکته ادبی: «محرمان» به معنای هم‌نشینان و خاصان درگاه است که به عنوان واسطه عمل می‌کنند.

لیلی تمام گوش و ندیمان بزم خاص ذکر اسیر بادیه قطعا نمی کنند

معشوق (لیلی) تمام هوش و حواسش به اطرافیان و دوستانِ نزدیکش است و هرگز نامی از من که آواره و اسیرِ بیابان عشق شده‌ام، نمی‌برد.

نکته ادبی: «اسیر بادیه» استعاره از عاشقِ رانده شده و دور از وطن و درگاه معشوق است.

این قرب و بعد چیست نه ما جمله عاشقیم آنها چه کرده اند که اینها نمی کنند

این تفاوت میان نزدیک و دور در چیست؟ مگر همه ما عاشق نیستیم؟ دیگران چه کار خاصی انجام داده‌اند که من انجام نداده‌ام که آن‌ها مورد توجه‌اند و من نه؟

نکته ادبی: «قرب و بعد» اشاره به جایگاه وصال و هجران دارد که از پرسش‌های بنیادین عاشق است.

عشق آن دقیقه نیست که از کس توان نهفت مردم مگر نگاه به سیما نمی کنند

عشق چیزی نیست که بتوان آن را از دیگران پنهان کرد؛ مگر مردم نمی‌بینند که نشانه‌های عشق در چهره‌ام نمایان است؟

نکته ادبی: «سیما» در اینجا به معنای رخسار و چهره است که آینه تمام‌نمای احوالات درونی عاشق است.

پند عبث بلاست بلی زیرکانه عشق بیهوده جا به گوشهٔ صحرا نمی کنند

نصیحت کردنِ بیهوده، خودش نوعی بلا و رنج اضافه است. قطعاً عشق، امری است که از سرِ آگاهی و عقل است و عاشق بیهوده خود را در گوشه‌ای از بیابان رها نمی‌کند.

نکته ادبی: «زیرکانه» در اینجا به معنای عاقلانه و از روی درایت است که در تضاد با نگاه مردم به دیوانگیِ عاشق قرار دارد.

این طرفه بین که تشنه لبان را به قطره ای سد احتیاج هست و تمنا نمی کنند

این شگفتی را ببین که ما تشنه‌لبان، صد نیاز داریم اما حتی توانِ خواستن و تقاضا کردن یک قطره آب (توجه) را هم نداریم.

نکته ادبی: «سد احتیاج» اشاره به بزرگی و کثرت نیاز عاشق دارد که در برابر غرور معشوق سرکوب شده است.

وحشی چه کرده ای تو که خاصان بزم او هرگز عنایتی به تو پیدا نمی کنند

ای وحشی، چه کرده‌ای که حتی نزدیکانِ خاصِ بزمِ او، هرگز هیچ توجه و عنایتی به تو نشان نمی‌دهند؟

نکته ادبی: تخلص شاعر که در آن خودش را مورد خطاب قرار می‌دهد و از تیرگیِ بختِ خویش می‌پرسد.

آرایه‌های ادبی

تضاد قرب و بعد

تضاد میان نزدیک بودن و دور بودن که وضعیت نابسامان عاشق را نشان می‌دهد.

استعاره اسیر بادیه

اشاره به عاشقِ بی‌سرپناه و دور افتاده از وطن و معشوق.

استفهام انکاری رسم کجاست این

پرسش برای نشان دادن شگفتی از بی‌عدالتی و ظلمِ معشوق.

تلمیح لیلی

اشاره به داستان مشهور لیلی و مجنون برای القای فضای عاشقی و غربت.