گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۵۵

وحشی بافقی
ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند
از عهده چون آید برون گر بر زمین آمد سری آن نیمه های شب که او با مدعی ساغر زند
کوس نبرد ما مزن اندیشه کن کز خیل ما گر یک دعا تازد برون بر یک جهان لشکر زند
آتشفشانست این هوا ، پیرامن ما نگذری خصمی به بال خود کند مرغی که اینجا پرزند
می بی صفا، نی بی نوا ، وقتست اگر در بزم ما ساقی می دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند
ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتن بندی مگر بر پانهد، قفلی مگر بر در زند
وحشی ز بس آزردگی زهر از زبانم می چکد خواهم دلیری کاین زمان خود را بر این خنجر زند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، تصویری است از التهاب و سوزِ درونی شاعری که در گیرودارِ رنج و ناامیدی، به بیانی حماسی و شورانگیز روی آورده است. فضا آکنده از حسِ

محرومیت و اعتراض است؛ جایی که شاعر از یک سو از بی‌وفایی یار و درک‌نشدنِ رنج‌هایش سخن می‌گوید و از سوی دیگر، با زبانی تند و گزنده به تهدید و تفاخر برآمده است. این منظومه، روایتِ گذار از اندوهِ شخصی به نوعی طغیانِ کلامی است که در آن، خشمِ فروخورده همچون آتشفشانی در حال انفجار است.

معنای روان

ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند

بیم آن دارم که در این تاریکی مطلقِ شب، آهی از ژرفای سینه‌ام برخیزد که همچون صاعقه از دل بیرون جهد و شعله‌اش هر چه را که در مسیرش باشد، به آتش بکشد.

نکته ادبی: دلهای شب: استعاره از عمق و تاریکی شب. کنایه از اوج تنهایی و خلوت.

از عهده چون آید برون گر بر زمین آمد سری آن نیمه های شب که او با مدعی ساغر زند

چگونه ممکن است کسی تحمل کند که در نیمه‌های شب، یار با رقیبِ او هم‌پیاله شود و او در آن سو، ذلیل و خوار (بر زمین افتاده) باشد؟

نکته ادبی: سر بر زمین آمدن: کنایه از شکست، تحقیر و از دست دادن عزت نفس.

کوس نبرد ما مزن اندیشه کن کز خیل ما گر یک دعا تازد برون بر یک جهان لشکر زند

طبل جنگ با ما نکوبید و به عواقب آن فکر کنید؛ زیرا از جمع ما، یک دعای ساده چنان قدرتی دارد که می‌تواند بر لشکری عظیم غلبه کند.

نکته ادبی: کوس نبرد: نماد اعلان جنگ و مبارزه‌طلبی.

آتشفشانست این هوا ، پیرامن ما نگذری خصمی به بال خود کند مرغی که اینجا پرزند

این فضا و حالی که ما داریم، همچون آتشفشان است؛ نزدیک ما نشوید. هر پرنده‌ای که در این حوالی پرواز کند، در واقع دشمنِ جانِ خویش شده و نابود خواهد شد.

نکته ادبی: آتشفشان: استعاره از کانون خشم و سوز درونی شاعر.

می بی صفا، نی بی نوا ، وقتست اگر در بزم ما ساقی می دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند

اکنون که شراب ما بی‌صفا و بی‌اثر، و ناله‌ی نی ما خاموش و بی‌نواست، زمان آن رسیده که ساقی شرابی ناب‌تر بیاورد و نوازنده، آهنگی تازه بنوازد.

نکته ادبی: می و نی: در ادبیات عرفانی و غنایی، نمادهای شادی و عیش هستند که اینجا به ناخوشایندی تغییر کرده‌اند.

ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتن بندی مگر بر پانهد، قفلی مگر بر در زند

پس از این، دیگر نمی‌توانید ما را در این زندانِ غم محبوس نگه دارید؛ مگر اینکه زنجیری بر پای ما ببندید یا درِ این قفس را با قفلی محکم قفل کنید.

نکته ادبی: زندانِ غم: استعاره از شرایط سخت و غیرقابل تحمل زندگی.

وحشی ز بس آزردگی زهر از زبانم می چکد خواهم دلیری کاین زمان خود را بر این خنجر زند

ای وحشی! از شدتِ آزردگی، از کلام و زبانِ من زهر می‌چکد. من آرزومندِ کسی هستم که آن‌قدر دلیر باشد که خود را به این خنجرِ تیزِ زبانِ من بزند.

نکته ادبی: زبان به خنجر تشبیه شده است؛ خنجر کنایه از کلام تلخ و برنده‌ی شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتشفشانست این هوا

تشبیه فضای پر از خشم و اضطراب شاعر به آتشفشان برای نشان دادن خطرناک بودنِ نزدیک شدن به او.

مبالغه بر یک جهان لشکر زند

اغراق در تأثیر دعا برای نشان دادن قدرت روحی و مظلومیتِ شکست‌ناپذیرِ شاعر.

تشبیه زهر از زبانم می چکد

تشبیه کلام تلخ و تند شاعر به زهر، برای بیانِ شدتِ رنج و آزردگی.

کنایه سر بر زمین آمدن

کنایه از شکست خوردن، خوار شدن و یا مرگِ عزت نفس در برابر رقیب.