گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۵۲

وحشی بافقی
یک ره سوال کن گنه بی گناه خود زین چشم پر تغافل اندک گناه خود
زان نیمه شب بترس که در تازد از جگر تاکی عنان کشیده توان داشت آه خود
دادیم جان به راه تو ظالم چه می کنی سر داده ای چه فتنهٔ چشم سیاه خود
بردی دل مرا و به حرمان بسوختی او خود چه کرده بود بداند گناه خود
درد سرت مباد ز فریاد دادخواه گو داد می زنید تو میران به راه خود
زان عهد یاد باد کز آسیب زهر چشم می داشت نوشخند توام در پناه خود
من صید دیگری نشوم وحشی توام اما تو هم برون مرو از صیدگاه خود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای تغزلی و عاشقانه، به ترسیم سیمای معشوقی می‌پردازد که با بی‌اعتنایی و قساوت، عاشقِ دل‌سوخته را به ورطه‌ی رنج افکنده است. درون‌مایه اصلی شعر، گله‌مندی از جورِ معشوق، ستایشِ استقامتِ عاشق در راهِ این عشقِ دشوار و یادآوریِ پیوندهای عاطفی گذشته است.

شاعر با زبانی صریح و در عین حال تصویرپردازانه، از معشوق می‌خواهد که دست از بی‌خیالی بردارد و پیش از آنکه آهِ سوزانِ عاشق، دامن‌گیرش شود، به حالِ او توجه کند. فضا آکنده از انتظار، حسرت و تضادِ میانِ زیباییِ فریبنده و رفتارِ ظالمانه‌ی معشوق است.

معنای روان

یک ره سوال کن گنه بی گناه خود زین چشم پر تغافل اندک گناه خود

دست‌کم یک بار از خودت بپرس که چرا با وجود پاکی و بی‌گناهی‌ات، مرتکب چنین گناهی می‌شوی؛ گناهی که از چشم‌های بی‌تفاوت و بی‌توجه تو سر می‌زند و باعث رنج من می‌شود.

نکته ادبی: تغافل به معنای خود را به غفلت زدن و نادیده گرفتن است که در اینجا صفت چشم معشوق شده است.

زان نیمه شب بترس که در تازد از جگر تاکی عنان کشیده توان داشت آه خود

از آن شبِ تاریکی بترس که آهِ در گلو مانده‌ام، از جگرم بیرون بریزد و تو را در بر گیرد؛ تا کی می‌توانم این آهِ سرکش را با عنانِ صبر کنترل کنم و مانع از بیرون ریختنِ آن شوم؟

نکته ادبی: استعاره عنان کشیدن برای آه، نشان‌دهنده تلاش عاشق برای فرو خوردنِ غم و فریاد است.

دادیم جان به راه تو ظالم چه می کنی سر داده ای چه فتنهٔ چشم سیاه خود

ای ظالم! من جانم را در راهِ عشقِ تو فدا کردم؛ با من چه می‌کنی؟ چرا با آن چشم‌های سیاه و فتنه‌انگیزت، چنین آشوب و گرفتاری‌ای به پا کرده‌ای؟

نکته ادبی: فتنه در ادبیات کلاسیک به معنای بلا، آشوب و زیباییِ خیره‌کننده است که باعث لغزشِ دل می‌شود.

بردی دل مرا و به حرمان بسوختی او خود چه کرده بود بداند گناه خود

تو دلِ مرا ربودی و سپس مرا در آتشِ محرومیت و دوری سوزاندی؛ بگذار دلِ من بداند که چه خطایی مرتکب شده بود که سزاوارِ چنین رنج و جفایی گشت.

نکته ادبی: حرمان به معنای ناامیدی و بی‌بهره ماندن از وصال است که پیامدِ ستمِ معشوق دانسته شده.

درد سرت مباد ز فریاد دادخواه گو داد می زنید تو میران به راه خود

نمی‌خواهم فریادهای دادخواهیِ من، اسبابِ سردرد و آزارِ تو شود؛ اما تو هم اگر صدای دادخواهیِ مرا می‌شنوی، بی‌اعتنا باش و همچنان در راهِ بی‌تفاوتیِ خودت پیش برو.

نکته ادبی: داد زدن در اینجا کنایه از تظلم‌خواهی و شکایت بردن به پیشگاهِ معشوق است.

زان عهد یاد باد کز آسیب زهر چشم می داشت نوشخند توام در پناه خود

آن عهدی را به یاد آور که وقتی نگاهِ زهرآگین و تندِ تو مرا می‌آزرد، خنده‌های شیرین و دلنشینت پناهگاهی بود که مرا از آن آسیب‌ها در امان می‌داشت.

نکته ادبی: تضاد میان زهرِ چشم (نگاهِ کشنده) و نوشخند (خنده گوارا) برای نشان دادنِ تناقضِ رفتار معشوق به کار رفته است.

من صید دیگری نشوم وحشی توام اما تو هم برون مرو از صیدگاه خود

من صیدِ کسِ دیگری نمی‌شوم و همان موجودِ وحشی و رام‌نشدنیِ تو هستم؛ اما تو هم باید شرطِ وفا را به جا آوری و از شکارگاهِ عشقِ ما خارج نشوی.

نکته ادبی: وحشی در اینجا به معنای کسی است که تنها به یک نفر تعلق دارد و رامِ غیر نمی‌شود؛ صیدگاه نمادِ حریمِ امنِ رابطه است.

آرایه‌های ادبی

تضاد زهر چشم و نوشخند

مقابله میان نگاهِ زهرآگین و خنده‌ی گوارا که نشان‌دهنده نوسانِ رفتار معشوق است.

استعاره عنان کشیده

تشبیه آه به اسبی سرکش که عاشق سعی دارد با عنانِ صبر آن را مهار کند.

کنایه چشم پر تغافل

کنایه از بی‌توجهی و بی‌مهریِ معشوق نسبت به عاشق.

مراعات نظیر صید، شکارگاه، وحشی

استفاده از واژگانِ مربوط به حوزه صید و شکار برای ترسیم رابطه عاشق و معشوق.