گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۵۰

وحشی بافقی
زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود بودش گمان مهر وهنوزش یقین نبود
اقرار مهر کردم وگفتم وفاکنی کشتی مرا قرار تو با من چنین نبود
انکار مهر سد ره سد تغافل است اما چه سود چون دل ما پیش بین نبود
من خود گره به کار خود انداختم که تو زین پیش با منت گرهی بر جبین نبود
افسانه ایست بودن شیرین به کوهکن آن روز چشم فتنه مگر در کمین نبود
وحشی کسی که چشم وفا داشتم ازو زود ازنظر فکند مرا چشم این نبود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از حسرت و اندوه است و شاعر در آن با زبانی شکوه‌آمیز، از دگرگونیِ رفتار محبوب سخن می‌گوید. او به یاد روزگارانِ خوشِ بی‌خبری می‌افتد که هنوز عشق میانشان علنی نشده بود و این‌چنین آغازِ گرفتاری‌های خود را ناشی از ابرازِ عشقِ بی‌موقع می‌داند.

شاعر با نگاهی نقادانه به رفتار معشوق، او را به بی‌وفایی متهم می‌کند و در عین حال، به خود نیز نهیب می‌زند که چرا عاقبت‌‌اندیش نبوده است. فضای کلیِ متن، فضایی عاشقانه و رمانتیک با چاشنی تلخیِ جدایی و ناامیدی است که با استفاده از تلمیحاتِ ادبی، رنگ‌وبویی کلاسیک به خود گرفته است.

معنای روان

زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود بودش گمان مهر وهنوزش یقین نبود

یاد آن زمان گرامی باد که میان ما هیچ دشمنی و کینه‌ای وجود نداشت؛ در آن روزگار او تنها به مهر و محبت من گمان داشت اما هنوز به عشقِ قلبی من یقین کامل پیدا نکرده بود.

نکته ادبی: عبارت 'زان عهد' مخفف 'از آن عهد' است و واژه 'کین' به معنای دشمنی و کینه به کار رفته است.

اقرار مهر کردم وگفتم وفاکنی کشتی مرا قرار تو با من چنین نبود

من عشق خود را ابراز کردم و به امید وفا و همدلی پیش آمدم، اما تو با بی‌اعتنایی و بی‌وفایی مرا کشتی. قرار و پیمان ما این نبود که تو این‌چنین با من رفتار کنی.

نکته ادبی: واژه 'قرار' در اینجا به معنای پیمان و توافق ضمنی میان دو عاشق است.

انکار مهر سد ره سد تغافل است اما چه سود چون دل ما پیش بین نبود

انکارِ عشق در حقیقت سدی بر سر راهِ وصل و ناشی از تغافل و بی‌توجهی است، اما اکنون این سخنان چه سودی دارد؟ چرا که دلِ ساده و بی‌تجربه‌ی من از ابتدا عاقبتِ این کار را پیش‌بینی نمی‌کرد.

نکته ادبی: واژه 'تغافل' به معنای خود را به غفلت زدن و نادیده گرفتن است که از آرایه‌های اخلاقی در ادبیات غنایی است.

من خود گره به کار خود انداختم که تو زین پیش با منت گرهی بر جبین نبود

من خودم با دست خودم کارم را گره زدم و باعثِ مشکلات شدم؛ چرا که تو پیش از آنکه من ابراز عشق کنم، هیچ اخم و گرفتگیِ خاطری نسبت به من نداشتی.

نکته ادبی: عبارت 'گره بر جبین' کنایه از اخم کردن و ناراحتی است.

افسانه ایست بودن شیرین به کوهکن آن روز چشم فتنه مگر در کمین نبود

ماجرای توجهِ شیرین به کوهکن (فرهاد) افسانه‌ای بیش نیست؛ انگار در آن روزگار، چشمانِ فتنه انگیز و دلربا هنوز در کمینِ عاشقان نبوده است (وگرنه شیرین هم مثل تو بی‌وفا می‌بود).

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان خسرو و شیرین و فرهاد کوهکن است.

وحشی کسی که چشم وفا داشتم ازو زود ازنظر فکند مرا چشم این نبود

ای وحشی! کسی که من از او انتظار وفاداری و مهربانی داشتم، خیلی زود مرا از نظر انداخت و نادیده‌ام گرفت؛ من اصلاً انتظار چنین رفتاری را از او نداشتم.

نکته ادبی: واژه 'وحشی' تخلص شاعر است که در بیت آخر برای خطاب قرار دادنِ خویش به کار برده شده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه گره بر جبین

به معنای اخم کردن و نشانه‌ی ناراحتی و گرفتگیِ خاطر است.

تلمیح شیرین به کوهکن

اشاره به داستان عاشقانه و مشهور فرهاد و شیرین در ادبیات کلاسیک فارسی.

مراعات نظیر مهر، کین، وفا، فتنه

واژگانی که با هم در یک حوزه‌ی معنایی (عواطف و حالات انسانی) قرار دارند.