گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۴۷

وحشی بافقی
چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود بر دل و جان ناز را چندین تقاضایی چه بود
در تصرف چون نمی آورد حسنت ملک دل این حشر بردن به اقلیم شکیبایی چه بود
مشکلی دارم بپرسم از تو ، یا از یارتو جلوهٔ خوبی چه و منع تماشایی چه بود
بود چون در کیش خوبی عیب عاشق داشتن جرم چشم ما چه باشد عرض زیبایی چه بود
گشته بودم مستعد عشق ، تقصیر از تو شد آنچه باشد کم مرا زاسباب رسوایی چه بود
از پی رم کرده آهویی که پنداری پرید کس نمی پرسد مراکاین دشت پیمایی چه بود
گر مرا می کرد بدخو همنشینیهای خاص وحشی اکنون حال من در کنج تنهایی چه بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از کشاکش‌های ذهنی عاشقی است که در برابر رفتار متناقض و بی‌مهری‌های معشوق قرار گرفته است. شاعر با زبانی پرسشگر و گلایه‌آمیز، در پی یافتنِ منطقی برای رفتارهای دوگانه محبوب است که از یک سو جلوه‌گری می‌کند و از سوی دیگر، عاشق را از تماشا و وصال منع می‌نماید.

این غزل ترسیم‌گر احوالِ دلی است که در برزخِ میانِ «خواستن» و «رانده‌شدن» گرفتار شده و شاعر با تکیه بر استدلال‌های عاشقانه، معشوق را به چالش می‌کشد تا دلیلِ این همه تناقض و سخت‌گیری را در حریمِ عشق بازگوید؛ گویی عاشق در پیِ فهمیدنِ چراییِ عذابی است که بر او روا داشته می‌شود.

معنای روان

چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود بر دل و جان ناز را چندین تقاضایی چه بود

ای که به دلِ من نیازی نداری، پس این‌همه دلبری و جلوه‌گری برای چیست؟ اگر به عشقِ من محتاج نیستی، چرا با ناز و کرشمه، دل و جانِ مرا به بند می‌کشی و از من تقاضایِ دل‌بستگی داری؟

نکته ادبی: واژه مستغنی به معنای بی‌نیاز است و در اینجا تضاد میان بی‌نیازی معشوق و تقاضای ناز از عاشق مطرح شده است.

در تصرف چون نمی آورد حسنت ملک دل این حشر بردن به اقلیم شکیبایی چه بود

از آنجا که زیباییِ تو تمامِ قلمروِ دلِ مرا تسخیر کرده و فرمانروای آن شده است، دیگر چه نیازی بود که مرا به میدانِ پر از سختیِ شکیبایی بکشانی و رنجِ صبر را بر من تحمیل کنی؟

نکته ادبی: تصرف در اینجا به معنای تسخیر و حکم‌رانی است؛ استعاره از فتح یک سرزمین توسط زیبایی.

مشکلی دارم بپرسم از تو ، یا از یارتو جلوهٔ خوبی چه و منع تماشایی چه بود

مشکلی دارم که نمی‌دانم باید آن را از خودت بپرسم یا از واسطه‌ای که همراه توست؛ اینکه چرا جلوه‌گری می‌کنی و زیبایی‌ات را به رخ می‌کشی، اما در عین حال مرا از تماشایِ آن منع می‌کنی؟

نکته ادبی: شاعر از تکنیک تجاهل‌العارف استفاده کرده تا به رفتار متناقض معشوق اعتراض کند.

بود چون در کیش خوبی عیب عاشق داشتن جرم چشم ما چه باشد عرض زیبایی چه بود

اگر در آیین و رسمِ زیبایی، عاشق داشتن عیب محسوب می‌شود، پس گناهِ چشمانِ من چیست که به زیباییِ تو نگریسته‌اند؟ چرا زیبایی‌ات را به نمایش می‌گذاری، در حالی که نگاه کردن به آن را جرم می‌دانی؟

نکته ادبی: کیش در اینجا به معنای آیین و روش است؛ شاعر با منطقِ عاشقانه، نمایشِ زیبایی را دعوت به تماشا می‌داند.

گشته بودم مستعد عشق ، تقصیر از تو شد آنچه باشد کم مرا زاسباب رسوایی چه بود

من از ابتدا آماده و پذیرایِ عشق بودم، اما این سرانجامِ تلخ، تقصیرِ توست. مگر من چه کم داشتم که این‌همه باعثِ رسوایی و بدنامیِ من شدی؟

نکته ادبی: مستعد به معنای آماده و پذیرنده است؛ شاعر فاعلیتِ اصلیِ این واقعه را به گردنِ معشوق می‌اندازد.

از پی رم کرده آهویی که پنداری پرید کس نمی پرسد مراکاین دشت پیمایی چه بود

من در پیِ آن آهویِ گریزان که گویی از دستم پرید و ناپدید شد، دشت‌ها را پیموده‌ام، اما هیچ‌کس از من نمی‌پرسد که این‌همه دشت‌نوردی و سرگشتگی برای چیست؟

نکته ادبی: آهو نمادِ معشوقِ گریزان است و دشت‌پیما استعاره از سال‌ها سرگشتگی در راهِ عشق.

گر مرا می کرد بدخو همنشینیهای خاص وحشی اکنون حال من در کنج تنهایی چه بود

اگر همنشینی با افرادِ خاص مرا بدخلق کرده بود، اکنون که در کنجِ تنهایی هستم، چرا باز هم این‌چنین وحشی و ناآرامم؟ (یعنی تنهایی هم نتوانست حالِ پریشانِ مرا بهبود بخشد).

نکته ادبی: وحشی در اینجا صفتِ کسی است که از مردم رمیده و خو گرفته به تنهایی است؛ تضاد میانِ گوشه‌نشینی و ناآرامیِ درون.

آرایه‌های ادبی

تجاهل‌العارف جلوهٔ خوبی چه و منع تماشایی چه بود

پرسیدنِ امری که پاسخ آن روشن است برایِ بیانِ اعتراض و گلایه.

استعاره آهویی

تشبیه معشوقِ گریزان و دور از دسترس به آهویِ صحرا.

پارادوکس (تناقض) جلوهٔ خوبی و منع تماشایی

نمایشِ زیبایی همزمان با ممنوعیتِ نگریستن به آن.

مراعات نظیر دشت، آهو، پیمودن

ایجاد تناسب میان واژگانِ مربوط به شکار و بیابان‌نوردی.