گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۴۵

وحشی بافقی
دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود تیغ در دست تغافل سخت بی زنهار بود
رفتن و ناآمدن سهل است با خود خوش کنیم دیده را نادیده کرد و رفت این آزار بود
رسم این می باشد ای دیر آشنای زود سر آنهمه لاف وفا آخر همین مقدار بود
یاری ظاهر چه کار آید خوش آن یاری که او هم به ظاهر یار بود و هم به باطن یار بود
بر نیاوردن مروت بود خود انصاف بود آرزوی خاطری گردور یک دم دار بود
کرد وحشی شکوهٔ بی التفاتی برطرف درد سر می شد و گرنه درد دل بسیار بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگرِ سوز و گدازِ عاشقی است که در مواجهه با بی‌مهری و جفای محبوب، لب به شکوه گشوده است. فضای شعر آکنده از حسرت و گلایه از پیمان‌شکنی و تظاهر به دوستی است؛ محبوبی که با نقابِ دلسوزی، رفتاری سرد و بی‌تفاوت پیش گرفته و شاعر را در اوجِ اشتیاق، تنها گذاشته است.

شاعر در پایان با نوعی مناعت طبع، لب از شکایت می‌بندد؛ نه از آن رو که رنجش پایان یافته، بلکه برای حفظ وقارِ خویش و پرهیز از تکرارِ ملال‌آورِ دردهایش. این غزل نشان‌دهنده گذارِ عاشق از مرحلهٔ تظلم‌خواهی به مرحلهٔ سکوتِ صبورانه در برابرِ بی‌وفایی است.

معنای روان

دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود تیغ در دست تغافل سخت بی زنهار بود

دوش در کوی محبوب، رفتاری بسیار سرد و بی‌عاطفه دیدم؛ گویی او با شمشیرِ بی‌تفاوتی و تجاهل، بدون هیچ رحم و انصافی، به قلبِ عاشق حمله می‌کرد.

نکته ادبی: کلمه تغافل در اینجا به معنای خود را به غفلت زدن و بی‌توجهیِ عامدانه است که به عنوان سلاحی برنده تصویر شده است.

رفتن و ناآمدن سهل است با خود خوش کنیم دیده را نادیده کرد و رفت این آزار بود

رفتن و برنگشتنِ محبوب شاید قابل تحمل باشد و بتوان با آن کنار آمد، اما آنچه‌ که دردناک و آزاردهنده بود، این است که او مرا نادیده گرفت و با بی‌اعتنایی از کنارم گذشت.

نکته ادبی: عبارت دیده را نادیده کردن کنایه‌ای است از بی‌اعتنایی و ندیده گرفتنِ عاشق که در اوجِ بیگانگی رخ داده است.

رسم این می باشد ای دیر آشنای زود سر آنهمه لاف وفا آخر همین مقدار بود

ای کسی که پیوند با تو دیرپا و دشوار است اما به سرعت و با بهانه‌ای کوچک رهایم کردی، رسمِ عاشقی این است؟ آیا تمامِ آن همه ادعاهای بزرگِ وفاداری که می‌کردی، در نهایت به همین مقدار ناچیز ختم شد؟

نکته ادبی: ترکیبِ دیر آشنای زود سر با تضادِ معنایی، به بی‌ثباتیِ عهدِ محبوب اشاره دارد که الفت گرفتن با او سخت و گسستن از او آسان است.

یاری ظاهر چه کار آید خوش آن یاری که او هم به ظاهر یار بود و هم به باطن یار بود

دوستیِ ظاهری و سطحی چه فایده‌ای دارد؟ دوستیِ حقیقی آن است که فرد در باطن و نیتِ قلبی نیز همان‌قدر یار و یاور باشد که در ظاهر نشان می‌دهد.

نکته ادبی: تکرارِ واژه یار در دو سطحِ ظاهری و باطنی، بر ضرورتِ یگانگیِ نیت و عمل در عشق تأکید دارد.

بر نیاوردن مروت بود خود انصاف بود آرزوی خاطری گردور یک دم دار بود

آیا برآورده نکردنِ خواستهٔ دلی که تنها برای لحظه‌ای تمنایی داشت، مروت و جوانمردی بود؟ این عمل نشان‌دهندهٔ بی‌انصافی و سنگدلیِ تو بود که حتی لحظه‌ای برایِ دلم ارزش قائل نشدی.

نکته ادبی: بر نیاوردن در اینجا به معنای اجابت نکردنِ حاجت و آرزوی عاشق است که به عنوانِ فقدانِ مروت و انصاف نکوهش شده است.

کرد وحشی شکوهٔ بی التفاتی برطرف درد سر می شد و گرنه درد دل بسیار بود

وحشی دیگر شکوه و گلایه از بی‌توجهیِ تو را کنار گذاشت؛ چرا که ادامه دادنِ این سخنان تنها مایهٔ دردسر می‌شد، وگرنه دردِ دلِ من بسیار عمیق‌تر و فراتر از این حرف‌ها بود.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (وحشی) در پایانِ شعر به کار رفته و به عجزِ او از بیانِ تمامِ رنج‌ها و ترجیحِ سکوت بر شکایتِ مکرر اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیغ در دست تغافل

بی‌تفاوتی محبوب به شمشیر برنده‌ای تشبیه شده که عاشق را مجروح می‌کند.

تضاد دیر آشنای زود سر

مقابله‌ی دو صفتِ دیر‌ آشنا بودن و زود رنجیدن/گسستن برای نشان دادن بی‌ثباتی محبوب.

واج‌آرایی دیده را نادیده

تکرارِ صامت‌های د و ه برای تأکید بر مفهومِ نادیده‌گرفته‌شدن.