گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۴۳

وحشی بافقی
بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود بنده بودیم و زبان ماجرا کوتاه بود
حق یاریهای سابق گر نبستی راه نطق درجواب این که گفتی نکته ای در راه بود
پیش ازینم جان فزودی لذت دشنام او اله اله از چه امروز اینچنین جانکاه بود
گو مده فرمان که دیگر نیست دل فرمان پذیر حکم او می رفت چندانی که اینجا شاه بود
سالها هم بگذرد وحشی که سویش نگذرم تا نپنداری که خشم ما همین یک ماه بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، روایتی از دگرگونی درونی و تحولِ نگاهِ عاشق به معشوق است. شاعر به دورانی اشاره دارد که حتی جفا و تندی‌های معشوق برای او شیرین و جان‌بخش بود، اما این شیفتگیِ بی حد و مرز، اکنون به مرحله‌ی خستگی و استقلال عاطفی رسیده است.

مضمون اصلی شعر، تقابل میانِ مطیع بودنِ محض در گذشته و قاطعیت در دوری جستن از معشوق در زمانِ حال است. شاعر با تکیه بر عزت نفس، اعلام می‌کند که دوران فرمان‌رواییِ معشوق بر قلب او به پایان رسیده و قهرِ او نه یک واکنشِ گذرا، بلکه تصمیمی جدی و پایدار است.

معنای روان

بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود بنده بودیم و زبان ماجرا کوتاه بود

زمانی بود که دشنام و تندی‌های تو برای من خواستنی و دلپذیر بود؛ در آن روزگار من بنده و مطیعِ محضِ تو بودم و جرئت و مجالی برای ابرازِ گله‌مندی نداشتم.

نکته ادبی: ترکیبِ «خاطرخواه» در اینجا به معنای پسندیده و مورد میل است. عبارت «زبان ماجرا کوتاه بود» کنایه از ناتوانی در بیانِ شکایت و گله است.

حق یاریهای سابق گر نبستی راه نطق درجواب این که گفتی نکته ای در راه بود

اگر حرمتِ مهربانی‌ها و لطف‌های گذشته‌ات مانعِ من نمی‌شد، در پاسخ به حرف‌های ناخوشایندِ اخیرت، حرف‌های تندی در چنته داشتم که بازگو کنم.

نکته ادبی: «حق یاری‌های سابق» به معنایِ پاسداشتِ نیکی‌های گذشته است. «نکته‌ای در راه بود» کنایه از وجودِ پاسخی در خور و گزنده است که به دلیلِ رعایتِ ادب، بر زبان نیامد.

پیش ازینم جان فزودی لذت دشنام او اله اله از چه امروز اینچنین جانکاه بود

پیش از این، لذتِ دشنامِ تو به من زندگی می‌بخشید و مرا شاد می‌کرد؛ اما شگفتا که امروز همان دشنام، چنین کشنده و تحمل‌ناپذیر شده است.

نکته ادبی: «اله اله» شبه‌جمله‌ای است برای بیانِ شگفتی. تضادِ بین «جان فزودی» و «جانکاه» برای نشان دادنِ تغییرِ وضعیتِ روحی شاعر به کار رفته است.

گو مده فرمان که دیگر نیست دل فرمان پذیر حکم او می رفت چندانی که اینجا شاه بود

دیگر به من دستور نده، چرا که دلِ من دیگر گوش‌به‌فرمانِ تو نیست. تو تا زمانی که در جایگاهِ پادشاهِ قلبِ من بودی، فرمان‌روایی می‌کردی و من اطاعت می‌کردم، اما آن دوران تمام شده است.

نکته ادبی: «شاه» استعاره از جایگاه رفیع معشوق در قلب عاشق است. فعل «می‌رفت» در اینجا به معنایِ جریان داشتنِ نفوذ و قدرت است.

سالها هم بگذرد وحشی که سویش نگذرم تا نپنداری که خشم ما همین یک ماه بود

ای وحشی! من چنان از تو فاصله می‌گیرم که سال‌ها بگذرد و هرگز گذرم به سویت نیفتد؛ تا مبادا گمان کنی که این قهر و بی‌میلیِ من، احساسی موقتی و مربوط به همین یک ماه بوده است.

نکته ادبی: «وحشی» تخلص شاعر است که در بیت آخر آمده. عبارت «سال‌ها بگذرد» نشان‌دهنده‌ی تأکید بر طولانی بودن و جدی بودنِ تصمیمِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) جان فزودی و جانکاه

شاعر با کنار هم قرار دادن دو مفهومِ حیات‌بخش و مرگ‌آور، عمقِ تغییرِ احساسِ خود را نسبت به رفتارِ معشوق نشان می‌دهد.

استعاره شاه بودن

تشبیه معشوق به پادشاه، برای بیانِ نفوذِ مطلق و بی‌چون‌وچرای او در زندگی و قلب عاشق استفاده شده است.

کنایه زبان ماجرا کوتاه بود

کنایه از سکوتِ از سرِ ناچاری و نداشتنِ فرصت یا جرئت برای شکایت کردن.