گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۴۰

وحشی بافقی
ماه من گفتم که با من مهربان باشد ، نبود مرهم جان من آزرده جان باشد ، نبود
از میان بی موجبی خنجر به خون من کشید اینکه اندک گفتگویی در میان باشد ، نبود
بر دلم سد کوه غم از سرگرانیهای او بود اما اینکه بر خاطر گران باشد ، نبود
خاطر هرکس از و می شد، به نوعی شادمان شادمان گشتم که با من همچنان باشد ، نبود
وحشی از بی لطفی او سد شکایت داشتیم پیش او گفتم که یارای زبان باشد، نبود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر، تصویری عمیق و اندوهگین از تنهایی عاشقی است که در برابر بی‌مهری و بی‌رحمی بی‌دلیلِ معشوق، درمانده شده است. شاعر با زبانی صریح، تقابل میان انتظاراتِ قلبی خود برای یافتنِ آرامش و واقعیتِ تلخِ رفتارِ سردِ معشوق را به تصویر می‌کشد.

درونمایه اصلی اثر، شکوه از فاصله میان آرزو و واقعیت است. استفاده هوشمندانه از ردیف 'نبود' در پایان مصراع‌ها، بر پوچیِ امیدهای شاعر و تأکید بر تکرارِ ناکامی‌ها دلالت دارد و فضایی از یأس و تسلیم را به مخاطب القا می‌کند.

معنای روان

ماه من گفتم که با من مهربان باشد ، نبود مرهم جان من آزرده جان باشد ، نبود

من تصور می‌کردم آن معشوق زیبا همچون ماه، با من مهربانی کند که نکرد؛ گمان می‌بردم که او مرهمی برای روحِ آزرده من باشد که متأسفانه نشد.

نکته ادبی: ماه من استعاره از معشوق است که زیبایی و در عین حال سردی و دوری او را تداعی می‌کند.

از میان بی موجبی خنجر به خون من کشید اینکه اندک گفتگویی در میان باشد ، نبود

بدون هیچ دلیل و بهانه‌ای، با من به ستیز و دشمنی برخاست؛ این در حالی بود که حتی کوچک‌ترین بحث یا گفتگویی میان ما رخ نداده بود که بخواهد علتِ این خشم باشد.

نکته ادبی: خنجر کشیدن کنایه از آغاز کردنِ ستیز و دشمنی است.

بر دلم سد کوه غم از سرگرانیهای او بود اما اینکه بر خاطر گران باشد ، نبود

سنگینیِ بی‌توجهی‌ها و غرورِ او، کوهی از غم بر دلم نشاند؛ اما من هرگز گمان نمی‌کردم که وجودِ من برای او تا این حد مایه سنگینی و رنجش خاطر باشد.

نکته ادبی: سرگرانی در اینجا به معنای تکبر، بی‌اعتنایی و بی‌میلی است.

خاطر هرکس از و می شد، به نوعی شادمان شادمان گشتم که با من همچنان باشد ، نبود

دیگران هرکدام به شکلی از همنشینی با او شاد و خرسند می‌شدند؛ من هم امیدوار بودم که همچون دیگران شادمان شوم، اما بخت با من یار نبود.

نکته ادبی: خاطر به معنای دل و درون است و شادمان شدنِ دیگران اشاره به برخورد متفاوت معشوق با دیگران دارد.

وحشی از بی لطفی او سد شکایت داشتیم پیش او گفتم که یارای زبان باشد، نبود

منِ وحشی شکایات بسیاری از بی‌مهری‌های او در دل داشتم؛ اما وقتی در برابرش قرار گرفتم، آن‌قدر تحت تأثیر هیبت او بودم که توانایی و جرئتِ سخن گفتن را از دست دادم.

نکته ادبی: یارای زبان به معنای قدرت، توانایی و جرئتِ باز کردن دهان برای سخن گفتن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه من

معشوق به ماه تشبیه شده است که هم نشانه زیبایی و هم نشانه دوری و بی‌اثریِ نور او بر حالِ تاریکِ عاشق است.

مبالغه صد کوه غم

برای نشان دادن شدت و سنگینیِ غم و اندوهِ عاشق، از عدد صد و استعاره کوه استفاده شده است.

ردیف نبود

تکرار واژه 'نبود' در پایان ابیات، بر تداومِ ناکامی، خلأ و یأسِ عاشق تأکید می‌کند.