گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۳۱

وحشی بافقی
مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد هر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد
تخم امید ما از و نارسته ماند از بی نمی اما به کشت دیگران باران رحمت کم نشد
خوش بخت تو ای مدعی کاینجا که من خوارم چنین با یک جهان بی حرمتی هیچت ز حرمت کم نشد
عمری زدم لاف سگی اما چه حاصل چون مرا با اینهمه حق وفا خواری و ذلت کم نشد
وحشی از و بر خاطرم پیوسته بود این گرد غم ز آیینهٔ من هیچگه گرد کدورت کم نشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر پیش‌رو ترسیم‌گر رنجی عمیق و جان‌کاه در مسیر عشق یک‌سویه است؛ رنجی که با محرومیت و دوری، نه تنها تسکین نمی‌یابد، بلکه شعله‌های اشتیاق را فروزان‌تر می‌کند. شاعر در این ابیات، با بیانی دردمندانه از بی‌‌پناهی و بی‌توجهی معشوق گلایه می‌کند و خود را در قیاس با دیگران، مغبون و محروم از باران رحمت می‌بیند، در حالی که در راه وفاداری، هیچ حد و مرزی برای خواری و ذلت نشناخته است.

این قطعه نشان‌دهنده سبک خاص شاعر در توصیف احوالات درونی و تلاطم‌های روحی است؛ جایی که «آیینه‌ی دل» همواره در غبار غم و کدورت فرو رفته و هیچ پرتو امیدی از آن به در نمی‌آید. تأکید بر استمرار رنج و ناتوانی در دست‌یافتن به وصال، فضای حاکم بر این ابیات را آکنده از حسرت و تنهایی کرده است.

معنای روان

مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد هر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد

محبت من به دلیل دوری و محرومیت دوچندان شد و شوق و اشتیاقم به سبب این غم و اندوه، کاهش نیافت؛ با اینکه شدتِ حسرت و حسِ فقدان بیشتر شد، اما ذره‌ای از گرمای عشق و تمایلم کم نگشت.

نکته ادبی: تضاد در واژگان «مهرم» و «حرمان» و همچنین «شوق» و «حسرت» برای نشان دادنِ پیچیدگیِ عشقِ ناکام به کار رفته است.

تخم امید ما از و نارسته ماند از بی نمی اما به کشت دیگران باران رحمت کم نشد

بذرِ امیدِ من به دلیل بی‌توجهی و نرسیدن آبِ عنایت (که استعاره از توجه معشوق است) نرویید و به ثمر ننشست، اما در باغِ زندگیِ دیگران، بارانِ رحمت و لطف بی‌دریغ فرو ریخت.

نکته ادبی: «تخم امید» استعاره از آرزوها و «باران رحمت» استعاره از الطاف و توجهات است.

خوش بخت تو ای مدعی کاینجا که من خوارم چنین با یک جهان بی حرمتی هیچت ز حرمت کم نشد

ای رقیب و مدعی، تو خوش‌بخت هستی که در این سرزمینی که من تا این حد خوار و خفیف شده‌ام، تو با وجودِ این همه بی‌احترامی و فضای پر از تحقیر، ذره‌ای از حرمت و جایگاهت نزد معشوق کم نشد.

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ متزلزل شاعر در مقابل رقیب که به طعنه «خوش‌بخت» خوانده شده است.

عمری زدم لاف سگی اما چه حاصل چون مرا با اینهمه حق وفا خواری و ذلت کم نشد

عمری با لاف زدن از وفاداری و سرسپردگی (مانند سگ که نماد وفاداری است)، ادعای عشق کردم، اما چه سود که با وجودِ تمامِ حقِ وفایی که ادا کردم، از خواری و حقارت من چیزی کاسته نشد.

نکته ادبی: «لاف سگی» کنایه از تظاهر به وفاداری و سرسپردگی مطلق و خاکساری در برابر معشوق است.

وحشی از و بر خاطرم پیوسته بود این گرد غم ز آیینهٔ من هیچگه گرد کدورت کم نشد

ای وحشی، این غبارِ غم و اندوه همواره بر دلم نشسته بود و آیینه‌ی دلِ من، به هیچ روی از زنگارِ کدورت و غصه‌ها پاک نشد.

نکته ادبی: «آیینه» نمادِ دل است که باید صاف باشد، اما در اینجا با «گرد کدورت» پوشیده شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد مهرم ز حرمان شد فزون

تضاد میان مهر و حرمان که نشان‌دهنده فزونی عشق در اوج محرومیت است.

استعاره تخم امید

تشبیه امید به بذر که نیازمند آبیاری (توجه معشوق) برای رشد است.

کنایه لاف سگی

کنایه از وفاداری و فرمان‌برداریِ محض و خاکسارانه در برابر معشوق.

نماد آیینه

نمادِ قلب و جانِ شاعر که باید شفاف باشد اما در اینجا گرفتار زنگارِ غم است.