گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۲۵

وحشی بافقی
کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد ننشست با رقیبی و آزار من نکرد
یک شمه کار در فن ناز و کرشمه نیست کز یک نگاه چشم تو در کار من نکرد
گفتم مرنج و گوش کن از من حکایتی رنجش نمود و گوش به گفتار من نکرد
خندان نشست و شمع شبستان غیر شد رحمی به گریه های شب تار من نکرد
وحشی نماند هیچ سیاست که هجر یار با جان خسته و دل افکار من نکرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضایی از سوز و گداز و شکایت عاشقانه سروده شده و بیانگر رنج عمیق شاعر از بی‌وفایی و بی‌اعتنایی معشوق است. در این اثر، شاعر به توصیف لحظاتی می‌پردازد که در آن، محبوب نه‌تنها از دردِ هجرانِ عاشق آگاه نیست، بلکه با بی‌رحمی و توجه به دیگران، بر اندوه او می‌افزاید.

تم اصلی اثر، تقابل میان دل‌شکستگیِ عاشق و سردیِ رفتاری معشوق است. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های دقیق، نشان می‌دهد که چگونه جدایی، تمام توان و هستی او را در هم شکسته و هرگونه امید به التیام را از میان برده است.

معنای روان

کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد ننشست با رقیبی و آزار من نکرد

هیچ‌گاه نبوده که به دیدارت نائل شوم و تو قصدِ آزار دلِ پریشان مرا نداشته باشی؛ همواره با نشستن در کنار رقیبان، بذرِ اندوه در وجودم کاشته‌ای.

نکته ادبی: واژه «رقیب» در این سیاق به معنای مراقب یا کسی است که میان عاشق و معشوق فاصله می‌اندازد و مایه رنج است.

یک شمه کار در فن ناز و کرشمه نیست کز یک نگاه چشم تو در کار من نکرد

در هنرِ دلبری و ناز و کرشمه، فن و ترفندی باقی نمانده است که چشمان تو با همان نگاه اول، در ویرانیِ کار و حال من به کار نگرفته باشد.

نکته ادبی: «شمه» به معنای بخش اندکی از چیزی است و شاعر با اغراق می‌گوید تمام ترفندهای ناز در چشمان معشوق جمع شده است.

گفتم مرنج و گوش کن از من حکایتی رنجش نمود و گوش به گفتار من نکرد

به او گفتم که از من دلگیر نباش و به سخنم گوش سپار، اما او با رفتاری سرد و ساختگی، وانمود به دلخوری کرد و از شنیدنِ حرف‌های من سر باز زد.

نکته ادبی: «رنجش نمودن» در اینجا به معنایِ تظاهر به دلخوری و سردی است که مانع از گفتگو می‌شود.

خندان نشست و شمع شبستان غیر شد رحمی به گریه های شب تار من نکرد

او در محفلِ دیگران، خندان و شاد نشست و همچون شمعی گرمابخش برای آنان شد، اما به گریه‌های شبانه و تاریکِ من هیچ رحم و توجهی نکرد.

نکته ادبی: «شمع شبستان» استعاره‌ای است از کانون توجه و گرمابخشِ محفل که در اینجا معشوق برای دیگران چنین نقشی دارد.

وحشی نماند هیچ سیاست که هجر یار با جان خسته و دل افکار من نکرد

ای وحشی، هیچ نوع مجازات و عذابی باقی نمانده که دوری و هجرانِ یار، بر جانِ خسته و دلِ مجروحِ من روا نداشته باشد.

نکته ادبی: واژه «سیاست» در متون کهن به معنای تنبیه و مجازات به کار می‌رفته و نه به مفهوم امروزیِ سیاسی آن.

آرایه‌های ادبی

مبالغه یک شمه کار در فن ناز و کرشمه نیست

شاعر با اغراق بیان می‌کند که معشوق تمامیِ شیوه‌های ستمگری و ناز را می‌داند.

استعاره شمع شبستان

تشبیه معشوق به شمعی که روشنی‌بخشِ محفلِ رقیبان است.

تضاد خندان نشستن معشوق و گریه‌های شبانه عاشق

تقابل میان شادی و بی‌خیالی معشوق با غم و بیچارگی عاشق برای تأکید بر مظلومیتِ او.