گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۲۲

وحشی بافقی
جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد لطفی که از این پیش به ما داشت ندارد
رحمی که به این غمزده اش بود نماندست لطفی که به این بی سرو پا داشت ندارد
آن پادشه حسن ندانم چه خطا دید کان لطف که نسبت به گدا داشت ندارد
گر یار خبردار شود از غم عاشق جوری که به این قوم روا داشت ندارد
وحشی اگر از دیده رود خون عجبی نیست کان گوشهٔ چشمی که به ما داشت ندارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، گله‌نامه‌ای است سوزناک از جانب عاشق به معشوقی که بی‌دلیل از دایره مهر و وفاداری خارج شده است. شاعر با زبانی حزین، از تغییر رفتار معشوق و دوری او سخن می‌گوید و این بی‌مهری را سبب اندوه بی‌پایان خود می‌داند.

فضای حاکم بر ابیات، آمیزه‌ای از استیصال، گلایه و انتظار است؛ شاعر در مقام عاشقی است که از جایگاه والای معشوق آگاه است و بی‌مهری او را ناشی از دگرگونی در رفتارِ محبوب می‌بیند که امید دارد با شرحِ درد، شاید تغییری در آن حاصل شود.

معنای روان

جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد لطفی که از این پیش به ما داشت ندارد

آن محبوب جان‌بخش، دیگر آن نگاهِ مهرآمیزی را که از روی وفاداری به ما داشت، نثار نمی‌کند و آن لطف و مهربانیِ پیشینش نیز نسبت به ما، دیگر وجود ندارد.

نکته ادبی: جانان، کنایه از معشوق و محبوب است و 'نظری کو' در اینجا یعنی نگاهی که...

رحمی که به این غمزده اش بود نماندست لطفی که به این بی سرو پا داشت ندارد

آن رحم و دلسوزی که نسبت به این عاشقِ غمدیده داشت، دیگر باقی نمانده و هیچ اثری از آن مهربانی که در حقِ این بنده بی‌سروپا داشت، دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: بی‌سروپا کنایه از فروتنی و ناچیزی عاشق در برابر معشوق است.

آن پادشه حسن ندانم چه خطا دید کان لطف که نسبت به گدا داشت ندارد

نمی‌دانم آن سلطانِ زیبایی (معشوق) چه خطایی از من دید که دیگر آن مهر و عطوفتی را که نثارِ منِ گدا و نیازمند می‌کرد، از من دریغ کرده است.

نکته ادبی: پادشه حسن، استعاره‌ای از معشوقِ مستغنی و مقتدر است که در مسندِ عاشقی تکیه زده است.

گر یار خبردار شود از غم عاشق جوری که به این قوم روا داشت ندارد

اگر آن محبوب از رنج و اندوهِ عاشق آگاه شود، بی‌شک دیگر آن ستم و بی‌مهری که اکنون بر ما روا می‌دارد، بر این گروه از عاشقان جایز نخواهد شمرد.

نکته ادبی: جور به معنای ظلم و ستمِ عاشقانه است که در ادبیات کلاسیک به استغنای معشوق اشاره دارد.

وحشی اگر از دیده رود خون عجبی نیست کان گوشهٔ چشمی که به ما داشت ندارد

ای وحشی (تخلص شاعر)، اگر از چشمانت خون می‌بارد، تعجبی ندارد؛ زیرا آن نگاهِ گذرا و پرمهری (گوشه چشم) که معشوق پیش‌تر به ما می‌انداخت، دیگر وجود ندارد.

نکته ادبی: وحشی، تخلص شاعر است و گوشه چشم کنایه از توجه و عنایتِ عاشقانه معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تخلص وحشی

نام شعری شاعر که در بیت آخر برای انتساب شعر به خود استفاده شده است.

استعاره پادشه حسن

تشبیه معشوق به پادشاهی مقتدر که بر مسند زیبایی تکیه زده است.

کنایه گوشه چشم

اشاره به عنایت و توجه معشوق که به نگاهی گذرا تشبیه شده است.

ردیف ندارد

تکرار واژه 'ندارد' در انتهای مصراع‌ها، بر حسِ فقدان، ناامیدی و تهی بودنِ وضعیتِ عاشق تأکید دارد.

مبالغه خون از دیده رود

بزرگ‌نمایی در تصویرِ اندوه که منجر به گریستنِ خونین شده است.