گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۲۰

وحشی بافقی
به تنگ آمد دلم ، یک خنجر کاری طمع دارد از آن مژگان قتال اینقدر یاری طمع دارد
نهادست از نکویانش بسی غمهای ناخورده ازین خونخوار مردم هر که غمخواری طمع دارد
سحر گل خنده می زد بر شکایت گوییی بلبل که این نادان مگر کز ما وفاداری طمع دارد
گناه گل فروشان چیست گو بلبل بنال از خود که یکجا بودن از یاران بازاری طمع دارد
هوای باده ، ساقی ساده، صاف عشرت آماده کسی مست است وحشی کز تو هشیاری طمع دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با لحنی گلایه‌آمیز و عاشقانه، به بیان تضاد میان اشتیاق عاشق و بی‌رحمی معشوق می‌پردازد. شاعر در فضایی آکنده از درد و حیرانی، توصیف می‌کند که چگونه دلِ رنجور در جستجوی مرهم، باز هم به سمت همان عاملی می‌رود که او را آزار می‌دهد.

مضمون محوری این اثر، نقدِ انتظاراتِ ناممکن است. شاعر با استفاده از نمادهای کلاسیک ادبی همچون رابطه گل و بلبل، به ناپایداریِ عهدِ معشوق و حماقتِ عاشق در طلبِ وفاداری از کسی که ماهیتی بی‌ثبات دارد، اشاره می‌کند.

معنای روان

به تنگ آمد دلم ، یک خنجر کاری طمع دارد از آن مژگان قتال اینقدر یاری طمع دارد

دل من به تنگ آمده و نیازمند ضربه‌ای کاری و تمام‌کننده است؛ گویی از آن مژگان خون‌ریز و کشنده، بیش از حد انتظار یاری و توجه دارد.

نکته ادبی: خنجر کاری استعاره از ضربه قاطع و تمام‌کننده است.

نهادست از نکویانش بسی غمهای ناخورده ازین خونخوار مردم هر که غمخواری طمع دارد

معشوقِ زیبا، غم‌های فراوانی که تجربه‌اش نکرده بودیم بر دوشمان نهاده است؛ هرکس از این معشوقِ سنگدل و خون‌ریز توقع همدردی و غمخواری داشته باشد، در اشتباه است.

نکته ادبی: نکویان به معنای زیبا‌رویان است و خونخوار صفتِ فاعلی برای معشوق است.

سحر گل خنده می زد بر شکایت گوییی بلبل که این نادان مگر کز ما وفاداری طمع دارد

هنگام سحر، گل به شکایت‌های بلبل می‌خندید، گویی با زبان حال می‌گفت: این پرنده نادان مگر چقدر ساده است که از ما توقع وفاداری دارد؟

نکته ادبی: خنده زدن بر شکایت کنایه از تمسخر و بی‌اعتنایی است.

گناه گل فروشان چیست گو بلبل بنال از خود که یکجا بودن از یاران بازاری طمع دارد

گناهی متوجه گل‌فروشان نیست، بلبل باید از خود بنالد که در بازاری که همه چیز ناپایدار است، توقع ماندگاری و ثبات از یاران دارد.

نکته ادبی: یاران بازاری کنایه از معشوقانی است که چون کالای بازار، بی‌وفا و ناپایدارند.

هوای باده ، ساقی ساده، صاف عشرت آماده کسی مست است وحشی کز تو هشیاری طمع دارد

وقتی هوای شراب و ساقی ساده‌دل و بساط عیش آماده است، کسی که در چنین حالتی از تو توقع هوشیاری و عقل‌مندی دارد، دیوانه است.

نکته ادبی: وحشی تخلص شاعر است و در اینجا با آرایه تضاد با هشیاری به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مژگان قتال

تشبیه مژگان به خنجر برای نشان دادن تأثیرِ کشنده و بُرنده نگاه معشوق.

تضاد مست و هشیاری

تقابل میان حالِ مستیِ عاشق و انتظارِ هوشیاری که نشان‌دهنده تضاد درونی است.

تشخیص خنده زدن گل

نسبت دادن خندیدن به گل به عنوان موجودی که درک و شعور دارد.

کنایه خنجر کاری

کنایه از ضربه نهایی یا شدت رنج و دردی که دل بی‌تابانه طالب آن است.