گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۱۴

وحشی بافقی
باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد بی خودی آید و ننگ خودی از ما ببرد
خوش بهشتیست خرابات کسی کان بگذاشت دوزخ حسرت جاوید ز دنیا ببرد
ما و میخانه که تمکین گدایی در او شوکت شاهی اسکندر و دارا ببرد
جام می کشتی نوح است چه پروا داریم گر چه سیلاب فنا گنبد والا ببرد
جرعهٔ پیر خرابات بر آن رند حرام که به پیش دگری دست تمنا ببرد
عرصهٔ ما به مروت که ز عالم کم شد هدهدی کو که به سر منزل عنقا ببرد
شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد
خانه آتش زدگانیم ستم گو میتاز آنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد
وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنیم ما چه داریم که از ما نبرد یا ببرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به ستایشِ وارستگی، رهایی از منیت و دست‌شستن از تعلّقات دنیوی می‌پردازد. او با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی همچون «میخانه» و «باده»، فضایی را ترسیم می‌کند که در آن، حقیقتِ عاشقی و بی‌خودی، برترینِ مراتبِ هستی است و در برابرِ شکوهِ ظاهریِ پادشاهانِ تاریخ، ارزشی به مراتب والاتر دارد.

لحنِ شاعر، نوعی بی‌باکی و آرامشِ برخاسته از شکست‌ناپذیری است؛ چرا که او با دست‌کشیدن از داشته‌های دنیوی، خود را از گزندِ روزگار و نامهربانی‌هایِ چرخِ گردون مصون ساخته است. در نگاه او، آن کس که چیزی ندارد و به هیچ‌چیزِ فانی دل نبسته است، از سیلابِ حوادث و چپاولِ تقدیر هراسی به دل راه نمی‌دهد.

معنای روان

باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد بی خودی آید و ننگ خودی از ما ببرد

باده‌ای لازم است تا این ادعای پوچِ منیت و خودخواهی را از بین ببرد؛ چرا که تنها با رسیدن به حالتِ بی‌خودی و فناست که ننگِ خودبینی از وجودِ ما پاک می‌شود.

نکته ادبی: ترکیب «ننگ خودی» به معنای شرمساری و عار ناشی از گرفتار شدن در بندِ منیت و نفس است.

خوش بهشتیست خرابات کسی کان بگذاشت دوزخ حسرت جاوید ز دنیا ببرد

میخانه، بهشتی حقیقی است و کسی که از این جایگاه چشم بپوشد و آن را رها کند، در همین دنیا دوزخی از پشیمانیِ همیشگی را برای خود می‌سازد.

نکته ادبی: «خرابات» در اصطلاح عرفانی، مکانی برای رهایی از آبرو و ریا و جایگاهِ عاشقانِ حقیقی است.

ما و میخانه که تمکین گدایی در او شوکت شاهی اسکندر و دارا ببرد

من و میخانه (مقام عاشقی)؛ جایی که در آن، عزت و افتخاری که از گدایی درِ آن به دست می‌آید، بسیار فراتر و باشکوه‌تر از قدرت و جاه‌وجلال پادشاهانی چون اسکندر و داریوش است.

نکته ادبی: «تمکین گدایی» به معنای بهره‌مندی از عزتِ حاصل از فقرِ الی‌الله در برابرِ ثروتِ دنیوی است.

جام می کشتی نوح است چه پروا داریم گر چه سیلاب فنا گنبد والا ببرد

جامِ عشق و معرفت، همانند کشتیِ نوح است که ما را نجات می‌دهد؛ پس چه باک از حوادث و نیستی، حتی اگر آن سیلِ ویرانگرِ فنا، سقفِ بلندِ آسمان و دنیایِ با عظمت را هم با خود ببرد.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان حضرت نوح (ع) و کشتی نجات برای عبور از طوفان.

جرعهٔ پیر خرابات بر آن رند حرام که به پیش دگری دست تمنا ببرد

جرعه‌ای از معرفتِ مرشد و پیرِ راه، بر آن رند و عاشقِ آزادمنشی که دستِ نیاز و حاجتِ خود را پیشِ دیگران دراز می‌کند، حرام است.

نکته ادبی: «دست تمنا بردن» کنایه از دریوزگی و طلب کردن چیزی از غیرِ معشوق یا خداست.

عرصهٔ ما به مروت که ز عالم کم شد هدهدی کو که به سر منزل عنقا ببرد

از آنجا که میدانِ مردانگی و مروت در دنیا خالی شده است، آیا هدهدی (پیام‌رسانِ حق‌جویی) پیدا می‌شود که خبرِ وجودِ ما را به جایگاهِ سیمرغ (حقیقتِ متعالی) برساند؟

نکته ادبی: اشاره به منطق‌الطیر عطار و سفرِ مرغان به سوی سیمرغ؛ هدهد نمادِ راهنمایِ پیر و سیمرغ نمادِ حق‌تعالی است.

شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد

ما مانند شاخه‌ای خشکیده‌ایم که از سرمایِ بی‌رحمِ دنیا هراسی نداریم؛ زیرا هیچ برگ و میوه‌ای (تعلق و دلبستگی) نداریم که سرمایِ روزگار بخواهد آن را بپژمرد یا نابود کند.

نکته ادبی: تمثیلی است برای نشان دادنِ در امان بودنِ فقرایِ طریقِ عشق از آسیب‌هایِ مادی.

خانه آتش زدگانیم ستم گو میتاز آنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد

خانه و هستیِ ما از پیش سوخته و ویران شده است (تعبیر از فقرِ اختیاری و ترکِ دنیا)؛ پس ای روزگار، هر چقدر می‌خواهی به ما ستم کن و حمله بیاور، چرا که دیگر چیزی برای غارت کردن باقی نمانده است.

نکته ادبی: «آتش‌زدگان» کسانی هستند که تعلقاتِ دنیوی را در آتشِ عشق سوزانده‌اند.

وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنیم ما چه داریم که از ما نبرد یا ببرد

ای وحشی، چرا باید از دزدِ زمانه و حوادثِ روزگار بترسیم؟ مگر ما چه چیزِ ارزشمندی داریم که این رهزن بخواهد آن را بگیرد یا با خود ببرد؟

نکته ادبی: تخلص شاعر (وحشی) در این بیت آمده است و نشان‌دهنده یأسِ عارفانه از دنیاست.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده

نمادِ عشقِ الهی، معرفت و بی‌خودی که حجاب‌هایِ نفسانی را کنار می‌زند.

تلمیح کشتی نوح

اشاره به داستان طوفان نوح برای نشان دادنِ قدرتِ نجات‌بخشِ عشق.

تضاد شاخ خشک و سرما

تقابلِ وضعیتِ بی‌نیازیِ عاشق با سردیِ بی‌رحمِ روزگار که به بی‌اثر بودنِ تهدیدها منجر شده است.

مبالغه سیلاب فنا گنبد والا ببرد

اغراق در عظمتِ قدرتِ فنا برای نشان دادنِ ناچیزیِ دنیایِ مادی در برابرِ عشق.

نمادپردازی هدهد و عنقا

استفاده از عناصر اساطیری جهت بیانِ جستجویِ عاشق برای رسیدن به معشوقِ ازلی.