گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۱۲

وحشی بافقی
خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد ورنه ز دست تست مرا سد هزار داد
شد یار و غیر و داد قرار جفا به ما یاران نمی توان به خود اینها قرار داد
رفت وز دست اهل تظلم عنان کشید داد از عنان کشیدن آن شهسوار داد
آن ترک ظلم پیشه دگر می رود که باز از خلق برخاست بر سر هر رهگذار داد
وحشی تو ظلم دیده و آن ترک تند خوست ترسم که سر زند ز تو بی اختیار داد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بازتاب‌دهنده‌ی دردی عمیق از ستم‌های بی‌پایانِ محبوب است که شاعر را در میانِ میل به سکوت و ضرورتِ فریاد کشیدن برای دادخواهی، سرگردان کرده است. فضای حاکم بر ابیات، آمیزه‌ای از استیصال و رنجِ عاشقِ دردمندی است که می‌بیند محبوب، نه تنها به ناله‌های او بی‌توجه است، بلکه با رقیبان هم‌دست شده و این رفتار، خشم و گلایه‌ی عمومی را برانگیخته است.

مضمون اصلی، تضاد میان شکوهِ ظاهری محبوب (مانند شهسوار و ترک) و بی‌رحمیِ درونی اوست. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که ستمگریِ محبوب چنان فراتر از طاقت است که حتی با وجود میل به پنهان‌کاری، فریادِ دادخواهیِ عاشق به‌ناچار از نهادش برخواهد خاست.

معنای روان

خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد ورنه ز دست تست مرا سد هزار داد

همیشه شکایت کردن از بی‌مهری‌های یار، کارِ پسندیده‌ای نیست؛ وگرنه من به اندازه‌ی صد هزار شکایت از دستِ رفتارهای تو در دل دارم.

نکته ادبی: واژه‌ی «داد» در اینجا به معنی فریادِ دادخواهی و شکایت است که در تقابل با «داد» به معنای عدالت قرار گرفته و ایهام دارد.

شد یار و غیر و داد قرار جفا به ما یاران نمی توان به خود اینها قرار داد

محبوب با رقیب هم‌داستان شده و قرارِ جفا و ستم به من را گذاشته‌اند؛ ای دوستان، انسان نمی‌تواند چنین سرنوشتِ سختی را برای خود رقم بزند یا بر آن مهر تایید بزند.

نکته ادبی: ترکیب «قرار داد» در اینجا دو معنا را متبادر می‌کند: یکی قرار گذاشتن و عهد بستن، و دیگری قرار دادنِ (تحمیل کردنِ) ستم.

رفت وز دست اهل تظلم عنان کشید داد از عنان کشیدن آن شهسوار داد

او رفت و عنانِ اسبش را از دستِ کسانی که برای دادخواهی نزدش آمده بودند، کشید و دور کرد؛ چه شکایتِ بزرگی دارم از این بی‌اعتنایی و بی‌رحمیِ آن سوارِ زیباروی.

نکته ادبی: «عنان کشیدن» کنایه از بی‌توجهی و روی گرداندن است و «شهسوار» استعاره از محبوبِ مقتدر و بی‌رحم است.

آن ترک ظلم پیشه دگر می رود که باز از خلق برخاست بر سر هر رهگذار داد

آن محبوبِ زیبا و ستمگر دوباره در حال رفتن است و به همین دلیل دوباره فریادِ اعتراضِ مردم در هر گذر و محلی بلند شده است.

نکته ادبی: «ترک» در ادبیات کلاسیک استعاره‌ای برای محبوبِ زیبارو اما معمولاً سنگدل است.

وحشی تو ظلم دیده و آن ترک تند خوست ترسم که سر زند ز تو بی اختیار داد

ای وحشی، تو که قربانیِ ستم شده‌ای و او هم که محبوبِ تندخویی است؛ می‌ترسم که سرانجام فریادِ دادخواهیِ تو بدونِ اراده و کنترلِ خودت از دهانت بیرون بجهد.

نکته ادبی: خطاب به خویشتن در تخلص شعر که نشان‌دهنده‌ی عمقِ رنجِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

ایهام داد

واژه‌ی داد در ابیات به معانیِ فریاد دادخواهی، شکایت، عدالت و عدل به کار رفته است که بر غنای معنایی افزوده است.

استعاره ترک

اشاره به محبوبِ زیبارو که در ادب فارسی به داشتنِ خویِ ستمگری معروف است.

کنایه عنان کشیدن

کنایه از روی گرداندن، بی‌اعتنایی کردن و دست رد زدن به سینه‌ی نیازمندان.

مراعات نظیر عنان، شهسوار

هماهنگی میان واژگان مربوط به اسب‌سواری که تصویرسازیِ شاعر را ملموس‌تر کرده است.