گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۱۰

وحشی بافقی
هجران رفیق بخت زبون کسی مباد خصمی چنین دلیر به خون کسی مباد
یارب حریف گرم کنی همچو آرزو گرم اختلاط داغ درون کسی مباد
این شعله های ظاهر و باطن گداز هجر پیراهن درون و برون کسی مباد
آن گریه های شوق که غلتید کوه از و سیل بنای صبر و سکون کسی مباد
سد بند شوق پاره کند زور آرزو یارب که بخت شور و جنون کسی مباد
نعلم به نام جملهٔ اجزا در آتش است جادوی او به فکر فسون کسی مباد
وحشی هزار بادیه دورم ز کعبه کرد این بخت بد که راهنمون کسی مباد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر گویای رنج عمیق شاعر از دوری و هجران است. فضای حاکم بر این ابیات، فضایی سرشار از اندوه و استیصال است که در آن شاعر، با زبانی دعاگونه، آرزو می‌کند که هیچ‌کس گرفتار بلایایی نظیر دوری از یار، طغیان آرزوهای ویرانگر و سرگشتگی در بیابان‌های ناامیدی نشود.

شاعر در این سروده، عشق و هجران را به نیروهایی ویرانگر تشبیه کرده است که پیراهن صبر را می‌دَرند و بنیان آرامش آدمی را فرو می‌ریزند. او با نفی این تجربیات تلخ برای دیگران، در واقع به عمق درد و رنج خود اشاره دارد که گویی چنان سنگین است که تاب آوردن آن از توان بشر خارج است.

معنای روان

هجران رفیق بخت زبون کسی مباد خصمی چنین دلیر به خون کسی مباد

آرزو می‌کنم هیچ‌کس دچار درد دوری از یار نشود؛ چرا که این دوری، هم‌نشین بختِ بد و شوم است. خدا نکند که کسی گرفتار دشمنی چنین گستاخ و بی‌رحم شود که خونِ دلِ او را بریزد.

نکته ادبی: بختِ زبون در اینجا به معنای سرنوشتِ فرومایه و نحس است و هجران به عنوانِ یک موجودِ خصم‌آلود تشبیه شده است.

یارب حریف گرم کنی همچو آرزو گرم اختلاط داغ درون کسی مباد

پروردگارا، کاری کن که هیچ‌کس گرفتارِ هم‌نشینِ پرشوری مانندِ «آرزو» نشود که مدام در درونِ آدمی آتشِ حسرت و داغِ اشتیاق می‌افروزد و آرامش را از او سلب می‌کند.

نکته ادبی: «گرم اختلاط» به معنای کسی است که با گرمی و سماجت با روح و روانِ انسان درمی‌آمیزد و همنشینیِ او آزاردهنده است.

این شعله های ظاهر و باطن گداز هجر پیراهن درون و برون کسی مباد

این شعله‌های سوزانِ هجران که هم ظاهر و هم باطنِ انسان را می‌گدازد، خدا کند که لباسِ تنِ هیچ‌کس نشود؛ یعنی هیچ‌کس مجبور نباشد این آتشِ فراق را مانند پیراهنی بر تن داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به پیراهنِ یوسف که کنایه از پوشش و همراهیِ دائم دارد؛ در اینجا آتشِ هجران به لباس تشبیه شده است.

آن گریه های شوق که غلتید کوه از و سیل بنای صبر و سکون کسی مباد

آن گریه‌های پُر از شوق که آن‌قدر شدید و عظیم بود که کوه‌ها را به لرزه درآورد، خدا نکند که به سیلی ویرانگر تبدیل شود و بنیانِ صبر و سکونِ زندگیِ کسی را براندازد.

نکته ادبی: «غلتید کوه از و» کنایه از شدتِ گریه است که گویی کوه را از جا تکان می‌دهد.

سد بند شوق پاره کند زور آرزو یارب که بخت شور و جنون کسی مباد

شدتِ آرزو چنان زیاد است که سدِ محکمِ شوق را در هم می‌شکند و ویران می‌کند. خدا نکند که سرنوشت و بختِ کسی این‌چنین شوریده و سرشار از جنون باشد.

نکته ادبی: «بختِ شور» در اینجا به معنای سرنوشتِ تلخ، بدفرجام و آمیخته به دیوانگی است.

نعلم به نام جملهٔ اجزا در آتش است جادوی او به فکر فسون کسی مباد

همه چیز در این جهان در آتشِ فراق می‌سوزد. مبادا کسی فریبِ جادویِ این دنیای فریبنده را بخورد و خیال کند که راهِ گریزی از این آتش وجود دارد.

نکته ادبی: «نعلم» در اینجا به معنای این است که ما می‌دانیم یا آگاهیم. شاعر نسبت به فریبندگیِ دنیا هشدار می‌دهد.

وحشی هزار بادیه دورم ز کعبه کرد این بخت بد که راهنمون کسی مباد

ای وحشی (خطاب به خویش)، هزاران بیابان مرا از مقصد اصلی‌ام که کعبه است، دور کرد. امیدوارم هیچ‌کس چنین بختِ بدی نداشته باشد که راهنمای او به سمتِ مقصود، خود سببِ دوری‌اش شود.

نکته ادبی: «کعبه» استعاره از هدف، معشوق یا وصالِ حقیقی است و «بادیه» نمادِ سختی‌ها و موانعِ راه.

آرایه‌های ادبی

تشبیه پیراهنِ هجران

تشبیه شعله‌های هجران به پیراهن که همواره همراه و بر تنِ شاعر است.

مبالغه غلتید کوه از و

بزرگ‌نمایی در شدت گریه که می‌تواند کوه‌ها را تکان دهد.

استعاره کعبه

استفاده از کعبه به عنوان نمادی برای مقصد نهایی و حقیقتِ معشوق.

کنایه بختِ شور

کنایه از سرنوشت بد و آمیخته به بدبختی و دیوانگی.