گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۰۱

وحشی بافقی
رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت تواضعی که به ابرو کنند، کرد و گذشت
نوازشم به جواب سلام اگر چه نداد تبسمی ز لب نوشخند کرد و گذشت
به جذبهٔ نگهی کز پیش کشان می برد چه صیدها که اسیر کمند کرد و گذشت
کرشمه ای که جنون آورد تعقل آن بلای دانش سد هوشمند کرد و گذشت
یکی قبول نکرد از هزار تحفهٔ جان بهانه غمزهٔ مشکل پسند کرد و گذشت
که بود این ، که ز چشم بدش گزند مباد که جان بر آتش شوقم سپند کرد و گذشت
رسید و باز به اندک ترحمی وحشی زبان شکوه به کام تو بند کرد و گذشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر روایتگرِ رویاروییِ کوتاه و گذرا با زیباییِ دلفریب و بی‌اعتنایی است که گویی تنها با اشاره‌ای از ابرو، نگاهی گیرنده یا تبسمی گذرا، جانِ عاشق را بی‌قرار می‌کند. شاعر در این قطعات، ناتوانیِ عقل در برابرِ تجلیِ جمال و عمقِ شیفتگیِ خویش را در برابرِ معشوقی که گویی از دیارِ بی‌نیازی است، به تصویر می‌کشد.

این اثر، فضایِ سبکِ هندی را تداعی می‌کند که در آن، لحظاتِ دیدار، بسیار کوتاه و سرشار از ناز و کرشمه است. عاشق در اینجا نه تنها از بی‌مهری معشوق گله‌مند نیست، بلکه همان نگاهِ کوتاه یا تبسمِ گذرا را غنیمتی بزرگ می‌شمارد و آن را عاملی برای گرفتاری و جنونِ خویش می‌داند.

معنای روان

رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت تواضعی که به ابرو کنند، کرد و گذشت

او آمد و آن ابروهای کمانی‌اش را با ناز بالا برد و رد شد؛ همان احترامی که با ایما و اشاره‌ ابرو به دیگران می‌گذارند، به همین مقدار اکتفا کرد و گذشت.

نکته ادبی: خم ابرو کنایه از ناز و استغنای معشوق است.

نوازشم به جواب سلام اگر چه نداد تبسمی ز لب نوشخند کرد و گذشت

اگرچه با پاسخ دادن به سلام من، با کلامش به من توجهی نکرد، اما با تبسمی از لب‌های شیرین و خندانش، مرا شیفته کرد و گذشت.

نکته ادبی: نوشخند مرکب از نوش به معنی گوارا و شیرین و خند است.

به جذبهٔ نگهی کز پیش کشان می برد چه صیدها که اسیر کمند کرد و گذشت

با نیروی کششِ نگاهی که از دور، جان‌ها را به سوی خود می‌کشد، چه بسیار دل‌های صید شده‌ای را که به کمندِ عشق خود اسیر کرد و از کنارشان رد شد.

نکته ادبی: کمند استعاره از نگاهِ گیرای معشوق است که عاشق را گرفتار می‌کند.

کرشمه ای که جنون آورد تعقل آن بلای دانش سد هوشمند کرد و گذشت

آن ناز و کرشمه‌ای که عقل و خرد را به جنون می‌کشاند، همان بلایی بود که عقلِ صدها شخصِ خردمند را بر باد داد و بی‌هیچ تأملی گذشت.

نکته ادبی: بلای دانش اضافه تشبیهی یا استعاره از آشوب‌گریِ جمال در برابر خرد است.

یکی قبول نکرد از هزار تحفهٔ جان بهانه غمزهٔ مشکل پسند کرد و گذشت

از هزاران جان و دل که به عنوان هدیه تقدیمش کردم، حتی یکی را هم نپذیرفت؛ با بهانه‌جوییِ غمزه و نازِ مشکل‌پسندش، بی‌اعتنا از کنارم رد شد.

نکته ادبی: غمزه به معنی حرکت چشم و ابرو برای ناز و عشوه است.

که بود این ، که ز چشم بدش گزند مباد که جان بر آتش شوقم سپند کرد و گذشت

او که بود که خداوند از چشم‌زخمِ بدخواهان دورش بدارد؟ کسی که جانِ مرا همچون دانه‌ی اسپندی در آتشِ اشتیاقِ خویش ریخت و سوخت و گذشت.

نکته ادبی: سپند به معنای اسفند است که برای دفع چشم‌زخم در آتش می‌ریزند و در اینجا تشبیه جان به اسپند بسیار هنرمندانه است.

رسید و باز به اندک ترحمی وحشی زبان شکوه به کام تو بند کرد و گذشت

آمد و باز با اندکی ترحم، ای وحشی، زبانِ گله و شکایت را در کامِ تو بست و بی‌تفاوت گذشت.

نکته ادبی: وحشی در اینجا تخلص شاعر است که در متنِ خطاب قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خم ابرو بلند کرد

اشاره به ناز و فخرفروشیِ معشوق با حرکات صورت.

استعاره کمند

نگاهِ معشوق به طنابِ صیاد تشبیه شده که عاشق را اسیر می‌کند.

تشبیه جان بر آتش شوقم سپند کرد

جانِ عاشق به دانه‌ی اسفند تشبیه شده که در آتشِ عشق می‌سوزد.

تضاد جنون و تعقل

قرار گرفتن این دو مفهوم در کنار هم برای نشان دادن قدرتِ ویرانگرِ عشق.