گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۸۳

وحشی بافقی
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست
از آتش سودای تو و خار جفایت آن کیست که با داغ نو و ، ریش کهن نیست
بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست
در حشر چو بینند بدانند که وحشیست آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل نمونه‌ای درخشان از بیانِ سوزِ درونی و تنهاییِ عمیقِ عاشق است. شاعر در فضایی آکنده از حزن و اندوه، به توصیف حال‌وروزِ خویش می‌پردازد که در آن، رنجِ عشق و جفای معشوق، مجالی برای لذت بردن از زیبایی‌های دنیا برای او باقی نگذاشته است.

درونمایه اصلی اثر، بی‌وفاییِ معشوق و استقامتِ شاعر در رنج کشیدن است. شاعر با اغراقی هنری، غمِ خویش را بی‌مانند می‌داند و با زبانی سرشار از گلایه و درد، پیوندی ناگسستنی میان جراحت‌های جسمی و روحی خود با عهدشکنیِ محبوب برقرار می‌کند.

معنای روان

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

در حال حاضر آن‌قدر غمگین و دل‌تنگم که میلی به صحبت کردن با هیچ‌کس ندارم؛ در حقیقت در تمام دنیا کسی به اندازه من دچار اندوه و دل‌تنگی نیست.

نکته ادبی: تکرار کلمه 'کس' و 'تنگ' برای تاکید بر شدت تنهایی و غم شاعر است.

گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست

تماشای گل و گشت‌وگذار در چمن، تنها زمانی لذت‌بخش است که انسان دلی آسوده داشته باشد؛ اما کسانی که دلی پردرد و رنجور دارند، هیچ اشتیاقی برای تفریح و گشت‌وگذار ندارند.

نکته ادبی: ترکیب 'سر داشتن' کنایه از تمایل و رغبت داشتن است.

از آتش سودای تو و خار جفایت آن کیست که با داغ نو و ، ریش کهن نیست

به خاطر عشقِ سوزان تو و زخم‌زبان‌ها و آزارهایت، در این دنیا کسی را نمی‌توان یافت که هم زخم‌های تازه‌ای از رنج‌های تو بر دل نداشته باشد و هم جراحت‌های کهنه از گذشته در جانش باقی نمانده باشد.

نکته ادبی: سودا در متون کهن به معنای عشقِ تند و آتشین است.

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست

در دنیا افرادِ ستمگر و پیمان‌شکنِ بسیاری وجود دارند، اما هیچ‌کدام از آن‌ها به اندازه تو در ستمگری و بدعهدی بی‌رحم و بی‌مانند نیستند.

نکته ادبی: تکرار صفت ستمکار و عهدشکن برای ایجاد تقابل و تأکید بر یگانگیِ معشوق در بدی است.

در حشر چو بینند بدانند که وحشیست آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست

در روز رستاخیز، وقتی همه ناظرِ احوال باشند، همگان با دیدنِ کسی که بدنی خونین و کفنی ندارد، خواهند شناخت که آن شخص «وحشی» است که عمری در عشقِ تو سوخت و خون‌جگر خورد.

نکته ادبی: تخلص شاعر در اینجا به خوبی با تصویرِ خون‌ین‌دلی پیوند خورده است.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

شاعر برای نشان دادن عمقِ تنهایی و اندوه خود، ادعا می‌کند که هیچ‌کس در کل جهان به اندازه او غمگین نیست.

استعاره آتش سودا

عشق به آتش تشبیه شده است که می‌سوزاند و در خود می‌گیرد.

کنایه سر گلگشت چمن نداشتن

کنایه از نداشتنِ میل و رغبت به تفریح و خوشی.

تضاد (طباق) داغ نو و ریش کهن

تقابلِ میانِ کهنگی و تازگیِ زخم‌ها برای نمایشِ استمرارِ رنجِ عاشق در طول زمان.