گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۸۰

وحشی بافقی
وصلم میسر است ولی بر مراد نیست بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست
غم می فروخت لیک به اندازه میفرست یک دل درون سینه ما خود زیاد نیست
جایی هنوز نیست به ذوق دیار عشق هر چند ظلم هست و ستم هست و داد نیست
ای بی وفا برو که بر این عهدهای سست نی اندک اعتماد که هیچ اعتماد نیست
رو ، رو که وحشی آنچه کشید از تو سست عهد ما را به خاطر است ، ترا گر به یاد نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، گویای حال عاشقی رنج‌کشیده است که با وجودِ دسترسی ظاهری به معشوق، از وصالِ حقیقی و آرامش‌بخش بی‌بهره است. شاعر در این سروده، خستگیِ خود را از بی‌وفایی‌های معشوق و عهدهای سستِ او فریاد می‌زند و با زبانی گلایه‌آمیز، از یادآوریِ رنج‌هایی می‌گوید که معشوق آن‌ها را فراموش کرده است.

درونمایه اصلی شعر، جدال میانِ اشتیاقِ به یادگارمانده از عشق و تلخیِ بی‌اعتمادی است. شاعر با تصویرسازی از غمی که بر دلش سنگینی می‌کند و برتریِ عالمِ عشق بر دنیایِ بی‌عدالتِ پیرامون، فضایی حزن‌آلود و در عین حال، صریح و قاطع را ترسیم می‌کند.

معنای روان

وصلم میسر است ولی بر مراد نیست بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست

اگرچه رسیدن به تو برای من ممکن شده است، اما این وصال، آن چیزی نیست که دلم می‌خواست و مرا به آرامش نمی‌رساند. با این حالِ ناخوش، چگونه می‌توانم به دلِ خود تهمت بزنم که شاد است و ادای شادی در بیاورم، در حالی که ذره‌ای شادی در آن وجود ندارد؟

نکته ادبی: عبارت «بر مراد نیست» در اینجا به معنای «مطابق میل و آرزو نبودن» است و تقابلِ «وصل» (حضور فیزیکی) و «مراد» (اقناع قلبی) هسته اصلی معنایی بیت است.

غم می فروخت لیک به اندازه میفرست یک دل درون سینه ما خود زیاد نیست

گویا غم را در جهان توزیع می‌کردند، اما باید به اندازه می‌فرستادند؛ چرا که ظرفیتِ یک قلب در سینه‌ی ما محدود است و آن‌قدر وسعت ندارد که بارِ سنگینِ این همه اندوه را برتابد.

نکته ادبی: واژه «زیاد» در اینجا به معنای «بیش از حد و افزون» است و شاعر با طنزی تلخ، به محدودیتِ توانِ جسم و جانِ عاشق اشاره می‌کند.

جایی هنوز نیست به ذوق دیار عشق هر چند ظلم هست و ستم هست و داد نیست

هنوز هیچ سرزمینی به دل‌انگیزی و شیرینیِ دیارِ عشق پیدا نشده است؛ هرچند که در این دنیا ظلم و ستم بسیار است و بویی از عدالت به مشام نمی‌رسد.

نکته ادبی: «دیار عشق» یک ترکیب استعاری برای فضای روحانی و درونیِ عاشقی است که در برابر دنیای مادیِ سرشار از جور قرار گرفته است.

ای بی وفا برو که بر این عهدهای سست نی اندک اعتماد که هیچ اعتماد نیست

ای کسی که وفایی نداری، از نزد من برو! چرا که من به این وعده‌ها و پیمان‌های سست و ضعیف تو، نه تنها ذره‌ای، بلکه هیچ‌گونه اعتمادی ندارم.

نکته ادبی: تکرار واژه «اعتماد» در پایان بیت برای تأکید بر قطعِ کاملِ رشته‌ی امیدِ عاشق به معشوق به‌کار رفته است.

رو ، رو که وحشی آنچه کشید از تو سست عهد ما را به خاطر است ، ترا گر به یاد نیست

برو، ای معشوقِ پیمان‌شکن! برو که تمامِ آن رنج‌هایی که از دستِ تو کشیدم، هنوز در خاطرِ من زنده است؛ حتی اگر تو آن‌قدر بی‌تفاوت شده باشی که آن‌ها را به یاد نیاوری.

نکته ادبی: «وحشی» تخلص شاعر است و «سست‌عهد» صفتی کنایی برای معشوق که نشان‌دهنده ناپایداریِ قول و قرار اوست.

آرایه‌های ادبی

تضاد شادی و غم

تقابلِ میانِ ظاهری که شاعر ملزم به ساختنِ آن است و باطنی که از شادی تهی است.

کنایه سست‌عهد

کنایه از پیمان‌شکن و کسی که به قول‌های خود پایبند نیست.

تخلص وحشی

اشاره به نامِ شاعر در بیت پایانی برای تثبیت هویت اثر.

اغراق غم می فروخت

شاعر غم را به کالایی تشبیه کرده که در حال توزیع یا فروش بوده است تا حجمِ بالای اندوه خود را نشان دهد.