گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۵۲

وحشی بافقی
وداع جان و تنم استماع رفتن تست مرو که گر بروی خون من به گردن تست
زمانه دامنت از دست ما برون مکناد خدای را نروی دست ما و دامن تست
به کشوری که کس از دوستی نشان ندهد مرو مرو که نه جای تو ، جای دشمن تست
نشین و بال برافشان که هر کجا مرغیست وطن گذاشته ، در آرزوی گلشن تست
در آتشی ز فراقش فتاده ای وحشی که هر زبانهٔ آن برق سد چو خرمن تست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تابلوی تمام‌نمایی از استیصال و بی‌قراری عاشق در لحظات وداع است که با زبانی سرشار از التماس و ناله بیان شده است. شاعر در این قطعه، هجران را نه یک دوری ساده، بلکه فاجعه‌ای می‌داند که جان را از تن جدا می‌کند و دنیا را به مکانی ناامن و خالی از لطف تبدیل می‌سازد.

تصویرسازی‌ها همگی در خدمت بیان این نکته است که حضور معشوق، تنها گلشن و پناهگاه عاشق است و در نبود او، حتی خرمن وجود عاشق نیز در آتش حسرت می‌سوزد.

معنای روان

وداع جان و تنم استماع رفتن تست مرو که گر بروی خون من به گردن تست

شنیدن خبر رفتن تو، درست مانند لحظه جدا شدن جان از بدنم برایم دردناک است؛ تو را به خدا نرو، چرا که اگر مرا تنها بگذاری، مسئولیت مرگ من بر عهده تو خواهد بود.

نکته ادبی: استماع: شنیدن / خون به گردن گرفتن: کنایه از مقصر بودن در مرگ کسی.

زمانه دامنت از دست ما برون مکناد خدای را نروی دست ما و دامن تست

آرزو می‌کنم که روزگار هیچ‌گاه دستِ تو را از پناه ما جدا نکند؛ تو را به خدا نرود، چرا که من همچنان دستِ نیاز و التماس به دامان تو دارم و به تو وابسته‌ام.

نکته ادبی: دامان: در اینجا نماد پناه و همراهی و وصل است.

به کشوری که کس از دوستی نشان ندهد مرو مرو که نه جای تو ، جای دشمن تست

به سرزمینی که در آن هیچ‌کس بویی از دوستی نبرده است، سفر نکن؛ اینجا جای تو نیست و مناسب حال تو نخواهد بود، بلکه این مکان تنها جایگاه دشمنان توست.

نکته ادبی: کشور: در اینجا به معنای سرزمین و محیط زندگی است.

نشین و بال برافشان که هر کجا مرغیست وطن گذاشته ، در آرزوی گلشن تست

همین‌جا بمان و آرام بگیر، چرا که تمام پرندگان عالم، لانه و وطن اصلی خود را رها کرده‌اند و همگی در آرزوی رسیدن به گلستانی هستند که تو در آن حضور داری.

نکته ادبی: گلشن: استعاره از وجود پرمهر و آرامش‌بخش معشوق.

در آتشی ز فراقش فتاده ای وحشی که هر زبانهٔ آن برق سد چو خرمن تست

ای وحشی، تو چنان در آتش دوری از او گرفتار شده‌ای که هر زبانه این آتش، مانند برقی مهیب، تمام هستی و خرمن وجودت را به خاکستر تبدیل می‌کند.

نکته ادبی: خرمن: نماد دارایی و هستی شاعر.

آرایه‌های ادبی

کنایه خون به گردن بودن

مسئولیتِ مرگِ کسی را بر عهده داشتن.

استعاره آتش فراق

عشق و دوریِ سوزانِ معشوق به آتش تشبیه شده است.

نماد دامان

نشان‌دهنده پناه و اتصال و التماسِ عاشق است.

اغراق وداع جان و تن

بزرگ‌نماییِ دردِ دوری برای نشان دادن شدتِ وابستگی.