گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۳

وحشی بافقی
منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را هر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را
هر نگاهی از پی کاریست بر حال کسی عشق می داند نکو آداب کار خویش را
غیر گو از من قیاس کار کن این عشق چیست می کند بیچاره ضایع روزگار خویش را
صید ناوک خورده خواهد جست، ما خود بسملیم ای شکار افکن بتاز از پی شکار خویش را
با تو اخلاصم دگر شد بسکه دیدم نقض عهد من که در آتش نگردانم عیار خویش را
بادهٔ این شیشه بیش از ساغر اغیار نیست بشکنیم از جای دیگر ما خمار خویش را
کار رفت از دست ،وحشی پای بستی کن ز صبر این بنای طاقت نااستوار خویش را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل روایتگر سرخوردگی عاشقی است که پس از تجربه‌های مکرر از بی‌وفایی و عهدشکنی معشوق، به بینشی تازه رسیده است. شاعر در این ابیات، ضمن پذیرشِ غیرقابل‌تغییر بودنِ طبعِ معشوق، تصمیم به حفظِ عزت‌نفس و کناره‌گیری از این دایره‌ی معیوبِ عشق می‌گیرد.

درون‌مایه‌ی اصلی این اثر، تضاد میانِ وفاداریِ دیرینه‌ی عاشق و بی‌تعهدیِ معشوق است. شاعر با زبانی فاخر و صریح، به جای گله‌مندیِ تکراری، به نوعی استغنا و بی‌نیازی می‌رسد و به خود نهیب می‌زند که برای التیامِ این زخمِ کهنه، باید به صبر پناه ببرد.

معنای روان

منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را هر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را

نمی‌توان معشوق را از دوست داشتنِ دیگران منع کرد، زیرا هر انسانی (و از جمله معشوق) طبیعتاً جذبِ کسی می‌شود که به او مهر می‌ورزد و ستایشگرِ اوست.

نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای دوستی و محبت است و دوستار به معنای کسی است که دیگری را دوست دارد.

هر نگاهی از پی کاریست بر حال کسی عشق می داند نکو آداب کار خویش را

هر نگاهی که معشوق به سوی کسی می‌افکند، دلیلی دارد و حاکی از غرضی است؛ چرا که عشق به‌خوبی با آداب و رسومِ رفتار در عالمِ عاشقی آشناست.

نکته ادبی: از پیِ کاری بودن کنایه از هدفمند بودن و نیت داشتن است.

غیر گو از من قیاس کار کن این عشق چیست می کند بیچاره ضایع روزگار خویش را

اگر رقیب می‌خواهد بداند عشق چیست، باید وضعیتِ مرا معیار و قیاسِ خود قرار دهد و ببیند که چگونه منِ بیچاره در این راه، عمر و روزگارِ خود را تباه کرده‌ام.

نکته ادبی: قیاس کردن در اینجا به معنای سنجیدن و الگو قرار دادن است.

صید ناوک خورده خواهد جست، ما خود بسملیم ای شکار افکن بتاز از پی شکار خویش را

شکارِ زخمی (تیرخورده) قطعاً برای فرار تلاش می‌کند، اما من که از قبل با تیرِ نگاه تو از پای درآمده‌ام و در آستانه‌ی فنا هستم؛ پس ای شکارچی، برو و به دنبال شکارِ دیگری باش.

نکته ادبی: ناوک به معنای تیر و بسمل کنایه از کسی است که در شرف مرگ است.

با تو اخلاصم دگر شد بسکه دیدم نقض عهد من که در آتش نگردانم عیار خویش را

به‌خاطرِ عهدشکنی‌های پی‌درپیِ تو، نوعِ اخلاص و یک‌رنگیِ من نسبت به تو تغییر کرده است؛ من دیگر آن‌قدر سفیه نیستم که بخواهم با سوختن در آتشِ بی‌مهریِ تو، ارزش و عیارِ وجودیِ خود را از بین ببرم.

نکته ادبی: عیار در اصل به معنای محکِ طلا است و در اینجا به معنای ارزش و اعتبارِ شخصیتی است.

بادهٔ این شیشه بیش از ساغر اغیار نیست بشکنیم از جای دیگر ما خمار خویش را

شرابی که در پیمانه‌ی توست، تفاوتِ چندانی با شرابِ دیگران ندارد؛ بنابراین ما دیگر نیازی به تو نداریم و عطش و خمارِ خود را از منبعی دیگر سیراب خواهیم کرد.

نکته ادبی: خمار در اینجا کنایه از اشتیاق و نیازِ روحی است.

کار رفت از دست ،وحشی پای بستی کن ز صبر این بنای طاقت نااستوار خویش را

ای وحشی، کار از کار گذشته است؛ پس اکنون باید با تکیه بر صبر، بنایِ سست و ناپایدارِ تحملِ خود را محکم کنی و از فروپاشیِ درونی جلوگیری کنی.

نکته ادبی: پای‌بستی کنایه از پی‌ریزی و تقویتِ بنیادِ استقامت است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل و استعاره صید ناوک خورده

تشبیه عاشق به شکار و نگاه معشوق به تیر، که بیانگرِ درماندگی و شکستِ عاشق در برابرِ جذبه‌ی معشوق است.

کنایه در آتش نگردانم عیار خویش را

کنایه از اینکه دیگر حاضر نیستم عزت‌نفس و ارزش وجودی‌ام را در راهِ معشوقی بی‌وفا قربانی کنم.

تضاد (طباق) باده و خمار

استفاده از عناصرِ مرتبط با میگساری برای نشان دادنِ طلبِ عشق و برطرف کردنِ نیازِ روحی.