گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۱

وحشی بافقی
بار فراق بستم و ، جز پای خویش را کردم وداع جملهٔ اعضای خویش را
گویی هزار بند گران پاره می کنم هر گام پای بادیه پیمای خویش را
در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت هجر تو سنگریزهٔ صحرای خویش را
هر جا روم ز کوی تو سر بر زمین زنم نفرین کنم ارادهٔ بیجای خویش را
عمر ابد ز عهده نمی آیدش برون نازم عقوبت شب یلدای خویش را
وحشی مجال نطق تو در بزم وصل نیست طی کن بساط عرض تمنای خویش را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضای سنگین و جان‌فرسای دوری و فراق را تصویر می‌کنند. شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی از سفر و بیابان‌نوردی، سختیِ راهِ عشق و رنجِ جدایی از معشوق را به تصویر می‌کشد.

در بخش پایانی، شاعر به تضاد میان شِکوه در غربت و سکوت در وصال اشاره می‌کند و خود را دعوت به خاموشی در لحظه دیدار می‌نماید.

معنای روان

بار فراق بستم و ، جز پای خویش را کردم وداع جملهٔ اعضای خویش را

برای سفر دشوار دوری از یار آماده شدم و به جز پاهایم که باید مرا حمل کنند، با همه چیز و همه کس وداع کردم.

نکته ادبی: «بار بستن» کنایه از آماده شدن برای سفر و عزمِ رفتن است.

گویی هزار بند گران پاره می کنم هر گام پای بادیه پیمای خویش را

هر گامی که در این راه بیابانی برمی‌دارم، انگار هزاران زنجیر سنگین را از پای خود می‌گسلم و رها می‌کنم.

نکته ادبی: «بادیه پیمودن» استعاره از طی کردن طریق عشق و سختی‌های بی‌پایان آن است.

در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت هجر تو سنگریزهٔ صحرای خویش را

دوری تو سنگریزه‌های مسیر را در زیر پای من به تکه‌های الماس تیز و برنده تبدیل کرده است (از شدت سختی راه پایم مجروح می‌شود).

نکته ادبی: «الماس پاره» استعاره از سنگ‌های تیز و برنده است که مبالغه‌ای در نمایش سختیِ راهِ فراق است.

هر جا روم ز کوی تو سر بر زمین زنم نفرین کنم ارادهٔ بیجای خویش را

هر کجا که از کوی تو دور می‌شوم، از شدت پشیمانی سر بر زمین می‌کوبم و خود را به خاطر این تصمیم اشتباه نفرین می‌کنم.

نکته ادبی: «سر بر زمین زدن» کنایه از شدت پشیمانی و اظهار حقارت و توبه است.

عمر ابد ز عهده نمی آیدش برون نازم عقوبت شب یلدای خویش را

مدت زمان دوری و رنج فراق به قدری زیاد است که حتی عمری جاودانه نیز برای تحمل آن کافی نیست؛ من به عظمت این رنج طولانی افتخار می‌کنم.

نکته ادبی: «شب یلدا» نماد طولانی‌ترین شب سال است که در اینجا استعاره‌ای درخشان برای شبِ فراق و دوریِ کش‌دار است.

وحشی مجال نطق تو در بزم وصل نیست طی کن بساط عرض تمنای خویش را

ای وحشی! در لحظه رسیدن به معشوق و بزم وصال، جای گفت‌وگو و شکایت نیست؛ پس بساط خواهش و تمنای خود را جمع کن.

نکته ادبی: «وحشی» تخلص شاعر است که در اینجا برای تأدیب نفس و خطاب به خویشتن به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره الماس پاره

تشبیه سنگریزه‌های بیابان به الماس به دلیل تیزی و برنده‌بودن و آزاردهندگی آن‌ها برای پای عاشق.

مبالغه عمر ابد از عهده برنمی‌آید

اغراق در شدت و طولانی بودن رنجِ دوری از یار که فراتر از زمان است.

کنایه بار فراق بستم

کنایه از عزمِ سفرِ دوری و آماده شدن برای رنجِ هجران.