گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۰

وحشی بافقی
نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را تغییر طالع چون کنم این اختر بد روز را
کی باشد از تو طالعم کاین بخت اختر سوخته گرداند از تأثیر خود ، سد اختر فیروز را
دل رام دستت شد ولی بر وی میفشان آستین ترسم که ناگه رم دهی این مرغ دست آموز را
بر جیب صبرم پنجه زد عشقی، گریبان پاره کن افتاده کاری بس عجب دست گریبان دوز را
کم باد این فارغ دلی کو سد تمنا می کند سد بار گردم گرد سر عشق تمناسوز را
با آنکه روز وصل او دانم که شوقم می کشد ندهم به سد عمر ابد یک ساعت آن روز را
وحشی فراغت می کند کز دولت انبوه تو سد خانه پر اسباب شد جان ملال اندوز را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل درونمایه‌ای از گلایه از بخت و اقبالِ نامساعد و در عین حال، ستایشِ بی‌حدِ عشق و تمنای وصالِ معشوق دارد. شاعر از سرنوشتِ بدیمنِ خود می‌نالد و معتقد است که در افقِ زندگیِ او، طلوعِ آن خورشیدِ جان‌بخش (معشوق) رخ نداده است.

شاعر در ادامه‌ی این سرگشتگی، به شکوه از دست دادنِ آرامش و دل‌سپردن به محبوبی می‌پردازد که می‌تواند در عینِ وصال، جان را بستاند. با این حال، او این رنج و بی‌قراری را با هیچ آسودگی و عمرِ طولانی‌ای عوض نمی‌کند و بر این باور است که لذتِ یک لحظه وصال، بر صدها سال زندگیِ بی‌عشق برتری دارد.

معنای روان

نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را تغییر طالع چون کنم این اختر بد روز را

آن محبوبِ مهرآفرین و درخشان، از افقِ زندگی من طلوع نکرد. من چگونه می‌توانم سرنوشتِ شوم و اخترِ بدیمنِ خود را دگرگون کنم؟

نکته ادبی: برج استعاره از جایگاه و افقِ زندگی است و ماه مهر افروز استعاره‌ای برای معشوقی است که همچون ماه و خورشید جهان‌افروز است.

کی باشد از تو طالعم کاین بخت اختر سوخته گرداند از تأثیر خود ، سد اختر فیروز را

کی ممکن است که بختِ سوخته و سیاه من، تحتِ تأثیرِ آن محبوب، به شکوه و سعادت برسد و صد اخترِ نیک‌بخت و پیروز را به کار بگیرد؟

نکته ادبی: طالع در اینجا به معنای بخت و سرنوشت است و اختر فیروز کنایه از ستاره‌های سعد و خوش‌یمن در نجوم قدیم است.

دل رام دستت شد ولی بر وی میفشان آستین ترسم که ناگه رم دهی این مرغ دست آموز را

دلم کاملاً مطیعِ تو شده است، پس آن را از خود نران. می‌ترسم با رفتارت این مرغی را که دست‌آموزِ تو شده و به تو عادت کرده است، رم بدهی و دور کنی.

نکته ادبی: افشاندن آستین کنایه‌ای است از روی‌گردانی، طرد کردن و بی‌اعتنایی نسبت به کسی.

بر جیب صبرم پنجه زد عشقی، گریبان پاره کن افتاده کاری بس عجب دست گریبان دوز را

عشق به صبر و شکیبایی من حمله کرد و گریبانش را درید. چه کار عجیبی برای کسی که قصد داشت با احتیاط و سنجیدگی عمل کند، پیش آمده است.

نکته ادبی: گریبان پاره کن اشاره به کسی دارد که بی‌تاب و شکیباست و دست گریبان دوز کنایه از کسی است که در پی سامان دادن به امور خویش است.

کم باد این فارغ دلی کو سد تمنا می کند سد بار گردم گرد سر عشق تمناسوز را

آن آسودگیِ بی‌ثمر که حتی یک تمنا و خواسته هم ندارد، ناچیز و بی‌ارزش باد. من صد بار به دورِ سرِ آن عشقی می‌گردم که وجودم را در آتشِ اشتیاق می‌سوزاند.

نکته ادبی: تمناسوز ترکیبی است که عشق را به عنوان عاملی که تمناها را در آتش خود می‌سوزاند و از بین می‌برد توصیف می‌کند.

با آنکه روز وصل او دانم که شوقم می کشد ندهم به سد عمر ابد یک ساعت آن روز را

با اینکه می‌دانم شدتِ شوق و اشتیاقِ وصالِ او جانم را به لب می‌رساند و مرا از پای درمی‌آورد، اما یک ساعتِ آن روزِ وصال را با صد عمرِ جاودان عوض نمی‌کنم.

نکته ادبی: شوقم می‌کشد بیانگر شدت هیجان و اشتیاقی است که به اندازه مرگ قدرت دارد و نفس را از عاشق سلب می‌کند.

وحشی فراغت می کند کز دولت انبوه تو سد خانه پر اسباب شد جان ملال اندوز را

وحشی می‌گوید که این دلبستگی به دنیا و دولتِ فراوانِ تو، باعث شده است روحی که پیش از این تنها به اندوختنِ رنج و ملال عادت داشت، اکنون با اسبابِ دنیوی مشغول شود.

نکته ادبی: جان ملال‌اندوز به نفسی اشاره دارد که مأمن و جایگاه همیشگی اندوه و رنج بوده است و اکنون با دولت و ثروت آمیخته شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه مهر افروز

تشبیه معشوق به ماه و خورشید که روشنایی‌بخش عالم است.

کنایه افشاندن آستین

کنایه از طرد کردن، بی‌اعتنایی و بی‌محلی به کسی.

مبالغه سد عمر ابد

اغراق در ارزشِ یک ساعت وصال که از صدها عمرِ طولانی ارزشمندتر است.