گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳

وحشی بافقی
راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را این چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را
سنگی نفتد این طرف از گوشهٔ آن بام این بخت نباشد سر شوریدهٔ ما را
مردیم به آن چشمهٔ حیوان که رساند شرح عطش سینهٔ تفسیدهٔ ما را
فریاد ز بد بازی دوری که برافشاند این عرصهٔ شطرنج فرو چیدهٔ ما را
هجران کسی، کرد به یک سیلی غم کور چشم دل از تیغ نترسیدهٔ ما را
ما شعلهٔ شوق تو به صد حیله نشاندیم دامن مزن این آتش پوشیدهٔ ما را
ناگاه به باغ تو خزانی بفرستند خرسند کن از خود دل رنجیدهٔ ما را
با اشک فرو ریخت ستمهای تو وحشی پاشید نمک، جان خراشیدهٔ ما را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر از فضای حاکم بر اندوهی عمیق و گلایه‌ای عاشقانه سرچشمه می‌گیرد که در آن شاعر از سردی و بی‌توجهی معشوق و بازی‌های نامهربانانه روزگار در هجران رنج می‌برد.

این ابیات بازتاب‌دهنده وضعیت روحی عاشقی است که در عین تلاش برای پنهان کردن آتش عشق و سازگاری با تقدیر شوم، در آستانه فرسایش روحی ناشی از دوری و بی‌وفایی قرار دارد و با زبان تصویر، تضاد میان امید و ناامیدی را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را این چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را

تو نگاهت را از ما برگرداندی و ما را از یاد بردی، اما این چشمان بلاکشیده ما، هرگز از دیدن تو غافل نبوده و همواره مشتاق تو باقی مانده است.

نکته ادبی: واژه نظر در مصرع اول به معنای اعتنا و توجه است و دیدن در مصرع دوم به معنای نگریستن و اشتیاق است.

سنگی نفتد این طرف از گوشهٔ آن بام این بخت نباشد سر شوریدهٔ ما را

از سوی تو کوچکترین توجه یا خبری به ما نمی‌رسد و گویا تقدیرِ تلخِ ما چنان است که هیچ گشایشی در کارمان ایجاد نمی‌شود.

نکته ادبی: سنگ در اینجا کنایه از توجه و اقبال است و شوریده به معنای آشفته‌حال و بی‌قرار است.

مردیم به آن چشمهٔ حیوان که رساند شرح عطش سینهٔ تفسیدهٔ ما را

در حسرتِ رسیدن به آن چشمه حیات و وصال که عطش جانِ سوخته ما را فرو نشاند، جان سپردیم.

نکته ادبی: چشمه حیوان نماد کمال و زندگانی دوباره است و تفسیده به معنای تفتیده و بسیار تشنه و سوخته است.

فریاد ز بد بازی دوری که برافشاند این عرصهٔ شطرنج فرو چیدهٔ ما را

از سرنوشت ناگوار و دوری که چیدمانِ زندگی و شطرنجِ آرزوهای ما را به هم ریخته است، شکوه می‌کنیم.

نکته ادبی: عرصه شطرنج استعاره از صحنه زندگی و بازیِ تقدیر است که همه چیز در آن از دست رفته است.

هجران کسی، کرد به یک سیلی غم کور چشم دل از تیغ نترسیدهٔ ما را

دوری از یار، آن‌چنان اندوهی بر ما تحمیل کرد که چشمانِ دلِ ما را که حتی از شمشیر نیز هراسی نداشت، از کار انداخت و کور کرد.

نکته ادبی: سیلی غم کنایه از ضربه سنگینِ دوری است و تیغ نماد سختی‌ها و خطرات بیرونی است.

ما شعلهٔ شوق تو به صد حیله نشاندیم دامن مزن این آتش پوشیدهٔ ما را

ما با هزار ترفند و پنهان‌کاری، آتشِ شوقِ دیدارت را در دل خاموش کردیم؛ پس تو نیز با بی‌وفایی، دامنِ این آتشِ نهفته را شعله‌ور نکن.

نکته ادبی: دامن مزن استعاره از تحریک و شعله‌ور کردنِ خشم یا عشقِ پنهان است.

ناگاه به باغ تو خزانی بفرستند خرسند کن از خود دل رنجیدهٔ ما را

پیش از آنکه ناگهان خزانی بر باغِ وجودت سایه افکند و زیبایی‌ات به پایان رسد، با محبتِ خود، این دلِ رنج‌دیده ما را خشنود ساز.

نکته ادبی: خزان کنایه از پیری و زوال زیبایی و طراوت است.

با اشک فرو ریخت ستمهای تو وحشی پاشید نمک، جان خراشیدهٔ ما را

ای وحشی! ستم‌های تو با جریان اشک‌هایم شسته شد، اما همین اشک‌ها، گویی نمک بر زخم‌های عمیق و خراشیده جانم پاشید.

نکته ادبی: وحشی تخلص شاعر است و نمک پاشیدن کنایه از تشدیدِ درد و رنج است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چشمه حیوان

اشاره به آب حیات و نماد دستیابی به وصال و آرامش ابدی.

استعاره عرصه شطرنج

تصویرسازی از صحنه زندگی و تقدیر که قطعات آن به هم ریخته است.

کنایه نمک پاشیدن

اشاره به شدت بخشیدن به رنج و درد پیشین.

تضاد شعله شوق و خاموشی

نشان‌دهنده تلاش عاشق برای سرکوب احساسات درونی در برابر تمایل به ابراز آن.

نماد خزان

نماد پیری، پایانِ ایامِ جوانی و زوال زیبایی.