گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۲

وحشی بافقی
کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را نهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را
توام سررشته داری، گر پرم سوی تو معذورم که در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را
من از کافرنهادیهای عشق ، این رشک می بینم که با یعقوب هم خصمی بود جان زلیخا را
به گنجشگان میالا دام خود، خواهم چنان باشی که استغنا زنی ، گر بینی اندر دام ، عنقا را
اگر دانی چو مرغان در هوای دامگه داری ز دام خود به صحرا افکنی، اول دل ما را
نصیحت اینهمه در پرده ، با آن طور خودرایی مگر وحشی نمی داند، زبان رمز و ایما را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

اشعار پیش‌رو، بازتاب‌دهنده‌ی فضایی است که در آن عشق به مثابه‌ی نیرویی قهار، سلب‌کننده‌ی اختیار و بندآفرین ترسیم شده است. شاعر در این ابیات، خود را مرغی گرفتار در دامِ عشق می‌بیند که در برابرِ سرکشی و بی‌اعتنایی معشوق، جز پذیرشِ این اسارتِ ناخواسته، چاره‌ای ندارد.

درونمایه‌ی اصلی این قطعات، تضاد میان اشتیاقِ پرشورِ عاشق و سنگ‌دلیِ معشوق است. شاعر با استفاده از مضامین کهن و ارجاعات اساطیری، می‌کوشد تا عمقِ درد و درماندگیِ خود را به تصویر بکشد و از معشوق بخواهد که یا از این دام‌گستری دست بردارد و یا دست‌کم، عاشقِ بی‌قرار را از این بندِ دردناک رها سازد.

معنای روان

کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را نهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را

عشق، جانِ بی‌قرار مرا به زنجیر کشیده است و کارِ دشواری را بر عهده‌ی صبرِ من گذاشته است؛ صبری که خود بندی فرسوده و ضعیف است.

نکته ادبی: بند فرسا: ترکیبی است که نشان‌دهنده سختیِ طاقت‌فرسای صبر در برابرِ عشق است.

توام سررشته داری، گر پرم سوی تو معذورم که در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را

ای که زمامِ اختیارِ مرا در دست داری! اگر بی‌اختیار به سوی تو پر می‌کشم، مرا معذور دار؛ چرا که مرغی که پاهایش در بند است، اراده‌ای برای پرواز ندارد.

نکته ادبی: سررشته‌دار: کنایه از کسی که هدایت و کنترلِ احوالِ عاشق را در دست دارد.

من از کافرنهادیهای عشق ، این رشک می بینم که با یعقوب هم خصمی بود جان زلیخا را

از ناسازگاری و بی‌رحمی‌های عشق، دچار رشک می‌شوم؛ چرا که حتی جانِ زلیخا نیز با یعقوب (که مظهر حق و راستی است) دشمنی می‌ورزید.

نکته ادبی: کافرنهادی: به معنای بی‌رحمی و ناسازگاری؛ صفتی است که به ماهیتِ ویرانگرِ عشق نسبت داده شده است.

به گنجشگان میالا دام خود، خواهم چنان باشی که استغنا زنی ، گر بینی اندر دام ، عنقا را

تورت را به شکارِ گنجشک‌های بی‌ارزش آلوده مکن؛ از تو می‌خواهم چنان بلندنظر باشی که اگر حتی عنقا (سیمرغ) را در دامت دیدی، به آن اعتنا نکنی و از آن بگذری.

نکته ادبی: عنقا: پرنده‌ای اساطیری و نمادِ عزتِ نفس و دست‌نیافتنی بودن؛ اینجا استعاره از معشوقِ والامقام است.

اگر دانی چو مرغان در هوای دامگه داری ز دام خود به صحرا افکنی، اول دل ما را

اگر می‌دانی که همچون شکارچیان، دیگران را در دامِ خود گرفتار می‌کنی، پس از تو می‌خواهم که پیش از هر کس، دلِ مرا از دام‌گاهِ خویش رها کنی و به صحرا بیفکنی.

نکته ادبی: دام‌گاه: استعاره‌ای از محیطی است که معشوق در آن عاشق را اسیر می‌کند.

نصیحت اینهمه در پرده ، با آن طور خودرایی مگر وحشی نمی داند، زبان رمز و ایما را

با این همه خودرایی و سرکشی تو، این همه پند و اندرز در پرده و کنایه چه سودی دارد؟ شاید وحشی (شاعر) نمی‌داند که تو زبان رمز و اشاره را نمی‌فهمی.

نکته ادبی: وحشی: تخلصِ شاعر است که در اینجا به صورت ایهام‌گونه به معنای سرکش نیز به‌کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یعقوب هم خصمی بود جان زلیخا را

اشاره به داستانِ یوسف و زلیخا و خصومتِ باطنیِ زلیخا با معشوقِ یعقوب (یوسف).

استعاره مرغ بند بر پا

تشبیه عاشق به پرنده‌ای که اسیرِ بندِ عشق شده است.

نماد عنقا

نمادِ والایی، ارزشمندی و دست‌نیافتنی بودن.

ایهام وحشی

اشاره به تخلصِ شاعر و همزمان توصیفِ سرکشیِ معشوق در درکِ کنایات.