گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱

وحشی بافقی
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ
شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ
کرده ای عهد که بازآیی و ما را بکشی وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ
رفتی و باز نمی آیی و من بی تو به جان جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ
وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، گویای اوجِ بی‌تابی و سوزِ درونیِ عاشقی است که در هجرانِ یار، روزگار را به سختی سپری می‌کند و با زبانی سرشار از التماس و اشتیاق، بازگشت معشوق را طلب می‌کند. فضای کلی شعر، آمیخته به حسرت و در عین حال تسلیم در برابرِ بی‌رحمی‌های معشوق است؛ چنان‌که عاشق، حتی کشته شدن به دست معشوق را به دوری از او ترجیح می‌دهد و خواهانِ پایانِ این هجرانِ طاقت‌فرساست.

معنای روان

آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ

ای محبوب، چه مدت است که از سفر بازنگشته‌ای؟ دیگر بس است، بازگرد. آن‌قدر مشتاق دیدارت بودم و در آتش دوری سوختم که دیگر توانی برایم نمانده است؛ کجایی که بیایی؟

نکته ادبی: تکرار واژه 'بازآ' به عنوان ردیف، بر شدتِ خواهش و التماس عاشق تأکید دارد.

شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ

دوری تو کار مرا به جایی رسانده که نزدیک است از غصه بمیرم. اگر هنوز هم قصد داری با بی‌مهری و خونریزی، مرا از پای درآوری، پس لااقل بیا تا با دیدنت بمیرم.

نکته ادبی: 'خونریزی' استعاره از بی‌رحمی و بی‌توجهی معشوق است که عاشق را از پا در می‌آورد.

کرده ای عهد که بازآیی و ما را بکشی وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ

تو با من پیمان بسته بودی که برگردی و مرا با عشق خود بکشی (یعنی مرا در بند خود کنی)؛ اکنون زمان آن است که به این وعده عمل کنی و با حضور خود، لطفی به من داشته باشی؛ پس بازگرد.

نکته ادبی: آوردن واژه 'عهد' بر اشاره به پیمان‌های دیرین و همیشگی میان عاشق و معشوق دلالت دارد.

رفتی و باز نمی آیی و من بی تو به جان جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ

تو رفتی و دیگر بازنگشتی و من در نبود تو از زندگی بیزار شده‌ام. ای جانِ جانانِ من، چرا با من این‌قدر بی‌رحم و سنگدل هستی؟ بازگرد.

نکته ادبی: استفاده از 'جان من' خطاب به معشوق، اوج دلبستگی و آمیختگی وجودی عاشق و معشوق را نشان می‌دهد.

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ

ای وحشی، اگرچه به خاطر اینکه از آن کوچه رفتی، مستحق صد نوع رنج و جفا هستی، اما با این حال از تو می‌خواهم که بازگردی.

نکته ادبی: 'وحشی' تخلص شاعر است که در بیت پایانی برای خطاب قرار دادن خویشتن به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

ردیف بازآ

تکرار کلمه 'بازآ' در پایان تمام ابیات، بر اضطرار و تکرارِ نیازِ عاشق به بازگشت معشوق تأکید دارد.

اغراق اشتیاق تو مرا سوخت

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ اشتیاق به گونه‌ای که گویی به معنای واقعی کلمه بدنِ عاشق را سوزانده است.

تخلص وحشی

استفاده از نام شعری در بیت پایانی که نشانه امضای شاعر در پایان اثر است.

کنایه به جان آمدن

کنایه از به ستوه آمدن و خسته شدن از زندگی به دلیلِ فشارِ دوری.