گزیده اشعار - قصاید

وحشی بافقی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در ستایش امام هشتم«ع»

وحشی بافقی
تا شنید از باد پیغام وصال یار گل بر هوا می افکند از خرمی دستار گل
گرنه از رشگ رخ او رو به ناخن می کند مانده زخم ناخنش بهر چه بر رخسار گل
تا نگیرد دامنش گردی کشد جاروب وار دامن خود در ره آن سرو خوشرفتار گل
خویش را دیگر به آب روی خود هرگز ندید تا فروزان دید آن رخسار آتشبار گل
از رگ گردن نگردد دعوی خوناب خوب گو برو با روی او دعوی مکن بسیار گل
نافه تاتار را باد بهاری سرگشود چیست پر خون نیفه ای ازنافه تاتار گل
گر گدایی در هم اندوز و مرقع پوش نیست از چه رو بر خرقه دوزد درهم و دینار گل
تا میان بلبل و قمری شود غوغا بلند می زند ناخن بهم از باد در گلزار گل
بر زمین افتاد طفل غنچه گویا از درخت خود نمودش غنچه بر شکل دهان مار گل
گر نمی آید ز طوف روضه آل رسول چیست مهر آل کاورده است بر تومار گل
نخل باغ دین علی موسی بن جعفر را که هست باغ قدر و رفعتش را ثابت و سیار گل
آنکه بر دیوار گلخن گر دمد انفاس لطف عنکبوت و پرده را سازد بر آن دیوار گل
نخل اگر از موم سازی در ریاض روضه اش گردد از نشو و نما سرسبز و آرد بار گل
گاه شیر پرده را جان می دهد کز خون خصم بر دمد سرپنجهٔ او را ز نوک خار گل
گه برون آورد خار ساکنی از پای سگ گاه دست ناقه اش زد بر سر کهسار گل
گاه بهر مردم آبی ز خون اهرمن نقش ماهی را کند در قعر دریا بار گل
ای که دادی دانهٔ انگور زهر آلوده اش کشت کن اکنون به گلزاریکه باشد بار گل
با دل پر زنگ شو گو غنچه در باغ جحیم آنکه پنهان ساختش در پرده زنگار گل
ای به دور روضه ات خلد برین را سد قصور وی به پیش نکهتت با سد عزیزی خوار گل
گر وزد بر شاخ گل باد سموم قهر تو از دهن آتش دمد در باغ اژدر وار گل
سرو را کلک من است آن بلبل مشکین نفس کش به اوصاف تو ریزد هر دم از منقار گل
کلک من با معنی رنگین عجب شاخ گلیست کم فتد شاخی که آرد بار این مقدار گل
در حدیث مدعی رنگینی شعرم کجاست کیست کاین رنگش بود در گلشن اشعار گل
کی بود چون دفتر گل پیش دانایان کار گر کسی چیند ز کاغذ فی المثل پرگار گل
از گل بستان که خواهد کرد بر دیوار رو گر بود بر صفحهٔ دیوار از پرگار گل
کی تواند چون گل گلشن شود بلبل فریب گر کشد بر تختهٔ در باغ را نجار گل
غنچه سان سر در گریبان آر وحشی بعد ازین بگذر از گلزار و با اهل طرب بگذار گل
در گلستان دل افروز جهان ما را بس است پنبه مرهم که کندیم از دل افکار گل
شد بهار و چشم بیمار غمم در خون نشست در بهاران بوتهٔ گل بردمد ناچار گل
تا بهار آمد در عشرت بر ویم بسته شد کو ببازد بر در خوشحالیم مسمار گل
در بیان حال گفتن تا بکی بلبل شویم در دعا کوشیم گو دست دعا بردار گل
تا زبان گل کشد بر صفحه بی پرگار آب تا بود آیینه ساز باغ بی افزار گل
آنکه یکرنگ نقیضت گشته وز بیدانشی می شمارد خار را در عالم پندار گل
باد رنگی کز رخش گردد سمن زار آینه بسکه او را از برص بنماید از رخسارگل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با توصیفات لطیف و شاعرانه از فصل بهار و شکوفایی گل‌ها آغاز می‌شود و با پیوندی هنرمندانه، به مدح و منقبت حضرت امام موسی کاظم (علیه‌السلام) می‌رسد. شاعر با بهره‌گیری از مضامین بدیع، کرامات و معجزات آن حضرت را در هیئتی تمثیلی به تصویر می‌کشد.

در بخش‌های پایانی، شاعر به نقد هنرمندانه مدعیان سخن پرداخته و با نگاهی به درونیات خود، از توصیفات ظاهری فاصله می‌گیرد و به سوی دعا و حقیقت‌جویی حرکت می‌کند. فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از شور و نشاط بهاری، ارادت عمیق مذهبی و فخرفروشی شاعرانه است که در نهایت به آرامش نیایش ختم می‌شود.

معنای روان

تا شنید از باد پیغام وصال یار گل بر هوا می افکند از خرمی دستار گل

گل به محض شنیدن خبر آمدن بهار (یار)، از شدت شادی و شعف، گلبرگ‌هایش را مانند دستار به هوا افکند.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) به گل و استفاده از 'دستار' برای گلبرگ‌ها.

گرنه از رشگ رخ او رو به ناخن می کند مانده زخم ناخنش بهر چه بر رخسار گل

اگر گل به خاطر حسادت به زیبایی چهره‌ی محبوب صورتش را با ناخن نمی‌خراشد، پس این زخم‌ها و خطوط روی گلبرگ‌هایش نشانه‌ی چیست؟

نکته ادبی: استفاده از تلمیح به افسانه‌های زیبایی و پرسش انکاری برای تأکید.

تا نگیرد دامنش گردی کشد جاروب وار دامن خود در ره آن سرو خوشرفتار گل

گل در مسیر عبور آن سروِ خوش‌رفتار (محبوب) پهن می‌شود تا دامنش را مثل جارو روی زمین بکشد و گرد و غبار را از سر راه او پاک کند.

نکته ادبی: تشبیه محبوب به سرو بلند و آزاد.

خویش را دیگر به آب روی خود هرگز ندید تا فروزان دید آن رخسار آتشبار گل

گل تا زمانی که فروغ چهره‌ی آتش‌بار محبوب را دید، دیگر هرگز به زیبایی خودش در آب نگاه نکرد (چون در برابر او خجالت کشید).

نکته ادبی: اشاره به افسانه‌ی نارسیس و نگاه به تصویر خود در آب.

از رگ گردن نگردد دعوی خوناب خوب گو برو با روی او دعوی مکن بسیار گل

گل نباید به خاطر سرخی‌اش ادعای خون‌آلود بودن (و برتری) کند؛ به گل بگویید که با وجود زیبایی چهره‌ی محبوب، دیگر این ادعاهای بیهوده را نکند.

نکته ادبی: تضاد میان رنگ گل و درخشش چهره محبوب.

نافه تاتار را باد بهاری سرگشود چیست پر خون نیفه ای ازنافه تاتار گل

باد بهاری درِ نافه تاتار (مشک‌دان) را گشود؛ اما چرا مرکز گل (غنچه) مانند نافه تاتار، آغشته به خون است؟

نکته ادبی: استعاره از رنگ سرخ مرکز گل به نافه و خون.

گر گدایی در هم اندوز و مرقع پوش نیست از چه رو بر خرقه دوزد درهم و دینار گل

اگر گل یک گدای بی‌نوا نیست، پس چرا بر روی لباس (گلبرگ) خود سکه‌های طلا و دینار (پرچم‌های زردرنگ) دوخته است؟

نکته ادبی: ایهام تناسب بین 'زر' (طلا) و بخش زرد رنگ گل.

تا میان بلبل و قمری شود غوغا بلند می زند ناخن بهم از باد در گلزار گل

تا اینکه میان بلبل و قمری در گلزار غوغایی برپا شود، باد ناخن‌های گل را به هم می‌زند (گل‌ها را تکان می‌دهد).

نکته ادبی: تشخیص؛ استعاره از حرکت گل‌ها در باد به دست زدن.

بر زمین افتاد طفل غنچه گویا از درخت خود نمودش غنچه بر شکل دهان مار گل

بچه غنچه گویی از درخت بر زمین افتاد؛ و خودِ غنچه، شکل دهان مار را به خود گرفته است.

نکته ادبی: تشبیه تصویری و انتزاعی از شکل غنچه.

گر نمی آید ز طوف روضه آل رسول چیست مهر آل کاورده است بر تومار گل

اگر این اثر از زیارت روضه‌ی آل رسول (پیامبر) نیست، پس این مهر و نشانه‌ای که بر طومارِ گل نقش بسته، چیست؟

نکته ادبی: تلمیح مذهبی؛ 'طومار گل' استعاره از صفحه گلبرگ.

نخل باغ دین علی موسی بن جعفر را که هست باغ قدر و رفعتش را ثابت و سیار گل

برای آن نخلِ باغ دین، یعنی علی بن موسی جعفر، همه‌ی ستارگانِ باغِ قدر و منزلت، به تماشای او می‌آیند.

نکته ادبی: مدح؛ اشاره مستقیم به امام کاظم (ع).

آنکه بر دیوار گلخن گر دمد انفاس لطف عنکبوت و پرده را سازد بر آن دیوار گل

او (امام) چنان جایگاهی دارد که اگر نفس‌های پر از لطفش بر دیوارِ گلخن (حمام) بدمد، عنکبوت و پرده‌ی آن دیوار به گل تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: استعاره از کرامت و زنده کردنِ اشیاء بی‌جان.

نخل اگر از موم سازی در ریاض روضه اش گردد از نشو و نما سرسبز و آرد بار گل

اگر در ریاض (باغ) روضه‌اش، نخلی از موم بسازی، از بس آنجا حیات‌بخش است، آن نخل سبز می‌شود و میوه می‌دهد.

نکته ادبی: مبالغه در وصف کرامات.

گاه شیر پرده را جان می دهد کز خون خصم بر دمد سرپنجهٔ او را ز نوک خار گل

گاه به شیرِ پرده (شیر سنگی یا نقاشی) جان می‌دهد تا از خون دشمن، بر سرپنجه‌هایش گل بروید.

نکته ادبی: اشاره به کرامات امام در جان بخشیدن به اشیاء.

گه برون آورد خار ساکنی از پای سگ گاه دست ناقه اش زد بر سر کهسار گل

گاه خاری را از پای سگ بیرون می‌آورد و گاه دستِ ناقه‌اش را بر سر کوه می‌زند تا گل بروید.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌های کرامات امام.

گاه بهر مردم آبی ز خون اهرمن نقش ماهی را کند در قعر دریا بار گل

گاه برای مردم، از خون دشمن آب گوارا می‌سازد و نقش ماهی را در قعر دریا به گل تبدیل می‌کند.

نکته ادبی: تلمیح به کرامات معجزه‌آسا.

ای که دادی دانهٔ انگور زهر آلوده اش کشت کن اکنون به گلزاریکه باشد بار گل

ای کسی که دانه انگور زهرآلود را به او دادی، حالا در آن گلزاری که جهنم است، کشت و کار کن تا نتیجه‌اش را ببینی.

نکته ادبی: اشاره به شهادت امام با انگور زهرآلود و نفرین به قاتل.

با دل پر زنگ شو گو غنچه در باغ جحیم آنکه پنهان ساختش در پرده زنگار گل

با دلی پر از زنگار، غنچه‌ای در باغ جهنم برای خودت بساز؛ همان که پنهانش کرد در پرده زنگارِ گل.

نکته ادبی: استعاره از زنگار گناه و تضاد با باغ بهشتی.

ای به دور روضه ات خلد برین را سد قصور وی به پیش نکهتت با سد عزیزی خوار گل

ای کسی که در اطراف آرامگاهت، بهشت برین مانندی از قصرهای زیباست، که در پیشگاه عطر تو، صدها عزیزِ دیگر خوار و ناچیزند.

نکته ادبی: اغراق در وصف مقام و منزلت.

گر وزد بر شاخ گل باد سموم قهر تو از دهن آتش دمد در باغ اژدر وار گل

اگر بادِ خشمِ تو بر شاخه‌ی گلی بوزد، آن گل از دهانش مانند اژدها، آتش بیرون می‌ریزد.

نکته ادبی: تشبیه گل به اژدها در اثر خشم الهی.

سرو را کلک من است آن بلبل مشکین نفس کش به اوصاف تو ریزد هر دم از منقار گل

آن بلبل خوش‌نوا (سروِ سخنگو) قلمِ من است که در وصف تو، از منقارش گل می‌چکد.

نکته ادبی: استعاره؛ قلم به بلبل تشبیه شده.

کلک من با معنی رنگین عجب شاخ گلیست کم فتد شاخی که آرد بار این مقدار گل

قلم من با معانی رنگین، شاخه‌ی گلی عجیب است؛ به‌ندرت شاخه‌ای پیدا می‌شود که این‌همه گل (شعر زیبا) به بار آورد.

نکته ادبی: فخرفروشی شاعرانه.

در حدیث مدعی رنگینی شعرم کجاست کیست کاین رنگش بود در گلشن اشعار گل

در برابر رنگینیِ شعر من، مدعیان کجا هستند؟ چه کسی چنین زیبایی در باغ شعر دارد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای تأکید بر برتری.

کی بود چون دفتر گل پیش دانایان کار گر کسی چیند ز کاغذ فی المثل پرگار گل

چگونه شعرِ دفترِ گل، نزدِ دانایان کار (خردمندان) ارزشمند است، اگر کسی از کاغذ فقط شکل گل را بکشد (بی‌روح است)؟

نکته ادبی: تضاد میان هنر ظاهری و محتوای باطنی.

از گل بستان که خواهد کرد بر دیوار رو گر بود بر صفحهٔ دیوار از پرگار گل

چه کسی از گلِ بوستان بر دیوارِ خانه نقاشی می‌کند، اگر روی صفحه دیوار، گلِ نقاشی‌شده باشد؟

نکته ادبی: کنایه از بیهودگی تقلید.

کی تواند چون گل گلشن شود بلبل فریب گر کشد بر تختهٔ در باغ را نجار گل

چگونه می‌تواند فریبِ بلبل شود، اگر نجار روی تخته درِ باغ، گل بکشد؟

نکته ادبی: نقد مدعیان که فقط شکل گل می‌کشند نه حقیقت آن.

غنچه سان سر در گریبان آر وحشی بعد ازین بگذر از گلزار و با اهل طرب بگذار گل

وحشی! بعد از این مانند غنچه سر در گریبان ببر و از گلزارِ دنیا بگذر و گل‌ها را برای اهلِ طرب باقی بگذار.

نکته ادبی: تخلص شاعر (وحشی)؛ دعوت به گوشه‌گیری.

در گلستان دل افروز جهان ما را بس است پنبه مرهم که کندیم از دل افکار گل

در این گلستانِ دل‌افروزِ جهان، برای ما همین پنبه‌ی مرهم کافی است که از دلِ زخمیِ گل بر کندیم.

نکته ادبی: نمادپردازی مرهم و زخم.

شد بهار و چشم بیمار غمم در خون نشست در بهاران بوتهٔ گل بردمد ناچار گل

بهار آمد و چشمانِ بیمار و غمگینم خون‌بار شد؛ در بهار، بوته‌ی گل ناچار می‌روید (و چشم من نیز اشک می‌بارد).

نکته ادبی: تضاد میان بهار و غم شاعر.

تا بهار آمد در عشرت بر ویم بسته شد کو ببازد بر در خوشحالیم مسمار گل

تا بهار آمد، درِ شادی به رویم بسته شد؛ چه کسی بر درِ خوشحالیِ من، میخِ گل (نشانه بسته شدن) می‌کوبد؟

نکته ادبی: استعاره از بسته شدن بخت.

در بیان حال گفتن تا بکی بلبل شویم در دعا کوشیم گو دست دعا بردار گل

تا کی در بیانِ حال، بلبل‌وار آواز بخوانیم؟ بیایید دعا کنیم و دستِ دعا به سوی آسمان برداریم.

نکته ادبی: دعوت به نیایش و ترک بیهوده‌گویی.

تا زبان گل کشد بر صفحه بی پرگار آب تا بود آیینه ساز باغ بی افزار گل

تا زمانی که زبانِ گل بر صفحه‌ی آب بدون پرگار نقش می‌زند، و تا زمانی که آیینه‌سازِ باغ است، گل وجود دارد.

نکته ادبی: توصیف طبیعت با واژگان هندسی.

آنکه یکرنگ نقیضت گشته وز بیدانشی می شمارد خار را در عالم پندار گل

کسی که یک‌رنگِ نقیضِ تو شده و از نادانی، خار را در عالمِ پندارِ خود، گل می‌شمارد.

نکته ادبی: نقد کوردلی و نادانی.

باد رنگی کز رخش گردد سمن زار آینه بسکه او را از برص بنماید از رخسارگل

آن رنگِ ناچیزی که از رخسارش سمن‌زارِ آینه می‌شود، آن‌قدر او را از بیماری برص (پیسی) در رخسار گل نشان می‌دهد.

نکته ادبی: تصویرسازی پیچیده و استعاره‌ای.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) دستار گل

گل مانند انسان شادی می‌کند و دستار (عمامه) به هوا می‌اندازد.

تلمیح (Allusion) روضه آل رسول

اشاره به مزار امام موسی کاظم (ع) و کرامات آن حضرت.

استعاره (Metaphor) سرو خوش‌رفتار

تشبیه محبوب یا امام به سروی که با وقار حرکت می‌کند.

ایهام (Ambiguity) نافه تاتار

اشاره به مشکِ گران‌بها و در عین حال اشاره به مرکز سرخ گل.