گزیده اشعار - قصاید

وحشی بافقی

قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در ستایش امام دوازدهم «ع»

وحشی بافقی
سپهر قصد من زار ناتوان دارد که بر میان کمر کین ز کهکشان دارد
جفای چرخ نه امروز می رود بر من به ما عداوت دیرینه در میان دارد
اگر نه تیر جفا بر کیمنه می فکند چرا سپهر ز قوس قزح کمان دارد
به کنج بی کسی و غربتم من آن مرغی که سنگ تفرقه دورش ز آشیان دارد
منم خرابه نشینی که گلخن تابان به پیش کلبهٔ من حکم بوستان دارد
منم که سنگ حوادث مدام در دل سخت به قصد سوختنم آتشی نهان دارد
کسی که کرد نظر بر رخ خزانی من سرشک دمبدم از دیده ها روان دارد
چه سازم آه که از بخت واژگونه من بعکس گشت خواصی که زعفران دارد
دلا اگر طلبی سایهٔ همای شرف مشو ملول گرت چرخ ناتوان دارد
ز ضعف خویش برآ خوش از آن جهت که همای ز هر چه هست توجه به استخوان دارد
گرت دهد به مثل زال چرخ گردهٔ مهر چو سگ بر آن ندوی کان ترا زیان دارد
بدوز دیده ز مکرش که ریزهٔ سوزن پی هلاک تو اندر میان نان دارد
کسی ز معرکه ها سرخ رو برون آید که سینه صاف چو تیغ است و یک زبان دارد
چو کلک تیره نهادی که می شود دو زبان همیشه روسیهی پیش مردمان دارد
ز دستبرد اراذل مدام دربند است چو زر کسی که دل خلق شادمان دارد
کسی که مار صفت در طریق آزار است مدام بر سر گنج طرب مکان دارد
خود آن که پشت بر اهل زمانه کرد چو ما رخ طلب به ره صاحب الزمان دارد
شه سریر ولایت محمد بن حسن که حکم بر سر ابنای انس و جان دارد
کفش که طعنه به لطف و سخای بحر زند دلش که خنده به جود و عطای کان دارد
به یک گدای فرومایه صرف می سازد به یک فقیر تهی کیسه در میان دارد
زری که صیرفی کان به درج کوه نهاد دری که گوهری بحر در دکان دارد
دهان کان زر اندود بازمانده چرا اگر نه حیرت از آن دست زرفشان دارد
اگر نه دامن چترش پناه مهر شود ز باد فتنه چراغش که در امان دارد
به راه او شکفد غنچهٔ تمنایش هوای باغ جنان آن که در جهان دارد
لباس عمر عدو را ز مهجهٔ علمش نتیجه ایست که از نور مه کتان دارد
تویی که رخش ترا از برای پای انداز زمانه اطلس نه توی آسمان دارد
برون خرام که بهر سواری تو مسیح سمند گرم رو مهر را عنان دارد
نهال جاه ترا آب تا دهد کیوان ز چرخ و کاهکشان دلو و ریسمان دارد
به دهر راست روی سرفراز گشته که او سری به خون عدوی تو چون سنان دارد
بود گشایش کار جهان به پهلویش ترا کسی که چو در سر بر آستان دارد
کلید حب تو بهر گشاد کارش بس کسی که آرزوی روضهٔ جنان دارد
ز نور رأی تو و آفتاب مادر دهر به مهد دهر دو فرزند توأمان دارد
رسید عدل تو جائی که زیر گنبد چرخ کبوتر از پر شهباز سایبان دارد
اگر اشاره نمایی به گرگ نیست غریب که پاس گله به سد خوبی شبان دارد
شها ز گردش دوران شکایتیست مرا که گر ز جا بردم اشک جای آن دارد
ز واژگونی این بخت خویش حیرانم که هر کرا دل من دوستر ز جان دارد
همیشه در پی آزار جان زار من است به قصد من کمر کینه بر میان دارد
حدیث خود به همین مختصر کنم وحشی کسی کجا سر تفسیر این بیان دارد
همیشه تا که بود کشتی سپهر که او ز خاک لنگر و از سدره سایبان دارد
به دهر کشتی عمر مطیع جاهش را ز موج خیز فنا دور و در امان دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در دو بخش متمایز تنظیم شده است؛ بخش نخست، شکوه و گلایه از جور زمانه و تلخی‌های روزگار است که شاعر با تصویرسازی‌های جسورانه، آسمان و فلک را در مقام دشمنی دیرینه قرار می‌دهد و خود را در غربت و درماندگی توصیف می‌کند. در این بخش، فضا سنگین، غم‌بار و سرشار از شکایت‌های فلسفی از تضادهای زندگی است.

در بخش دوم، لحن اثر با تغییری بنیادین، به سوی ستایش و مدیحه‌سرایی می‌گراید. شاعر با تکیه بر باور قلبی، نگاه خود را به سوی صاحب‌الزمان (عج) برمی‌گرداند. در این قسمت، فضا از تیرگیِ غم به روشنیِ امید تغییر می‌یابد و شاعر معتقد است که تنها راه رهایی از بن‌بست‌های دنیوی و جور فلک، پناه بردن به ظلّ عنایت و ولایتِ آن حضرت است.

معنای روان

سپهر قصد من زار ناتوان دارد که بر میان کمر کین ز کهکشان دارد

آسمان قصد آزار منِ درمانده را دارد، چنان‌که گویی کهکشان را همچون کمربندی برای جنگ و کینه به کمر خود بسته است.

نکته ادبی: تشبیه کهکشان به کمربندِ جنگی (کمرِ کین).

جفای چرخ نه امروز می رود بر من به ما عداوت دیرینه در میان دارد

این ستمگری و دشمنیِ روزگار مربوط به امروز نیست، بلکه از دیرباز با من دشمنی داشته است.

نکته ادبی: معاداة به معنای دشمنی و خصومت است.

اگر نه تیر جفا بر کیمنه می فکند چرا سپهر ز قوس قزح کمان دارد

اگر آسمان تیرِ بلا را برای من پرتاب نمی‌کند، پس چرا رنگین‌کمان (قوس قزح) را به شکل کمان در دست دارد؟

نکته ادبی: استعاره از رنگین‌کمان به کمانِ جنگی برای تیراندازی.

به کنج بی کسی و غربتم من آن مرغی که سنگ تفرقه دورش ز آشیان دارد

من در کنج تنهایی و غربت، همانند پرنده‌ای هستم که سنگ حوادث و تفرقه او را از لانه‌اش دور کرده است.

نکته ادبی: تشبیه شاعر به مرغی که از آشیان رانده شده.

منم خرابه نشینی که گلخن تابان به پیش کلبهٔ من حکم بوستان دارد

من در عینِ خرابه‎نشینی، در مقامی هستم که این کلبه‌ی محقر در پیش چشم من، حکمِ بوستان و باغی دل‌انگیز را دارد.

نکته ادبی: متناقض‌نما؛ خرابه در نظرِ عارف حکم بوستان دارد.

منم که سنگ حوادث مدام در دل سخت به قصد سوختنم آتشی نهان دارد

من همان کسی هستم که سنگ حوادثِ سخت، مدام در دلش آتشی پنهان برای سوزاندن من دارد.

نکته ادبی: تضاد میان دلِ سخت و آتش پنهان.

کسی که کرد نظر بر رخ خزانی من سرشک دمبدم از دیده ها روان دارد

هر کس که به چهره‌ی پاییزی و غم‌زده من نگاه کرد، بی‌درنگ اشک از چشمانش سرازیر شد.

نکته ادبی: رخ خزانی کنایه از چهره‌ی افسرده و پژمرده.

چه سازم آه که از بخت واژگونه من بعکس گشت خواصی که زعفران دارد

افسوس که بختِ بد من، تمامِ خواصِ خوبِ چیزها را وارونه کرده است؛ مثلاً زعفران که باید رنگ و بو باشد، برای من اثر عکس دارد.

نکته ادبی: اشاره به تغییرِ ماهیتِ اشیاء در نظرِ بخت‌برگشته.

دلا اگر طلبی سایهٔ همای شرف مشو ملول گرت چرخ ناتوان دارد

ای دل، اگر سایه‌ی همای سعادت و شرافت را می‌خواهی، از اینکه روزگار تو را ناتوان کرده است، ملول و خسته نشو.

نکته ادبی: همای شرف، کنایه از سعادت و بزرگی.

ز ضعف خویش برآ خوش از آن جهت که همای ز هر چه هست توجه به استخوان دارد

از ضعف و ناتوانی خود شاد باش، چرا که همای سعادت همواره به دنبال استخوان است و توجهی به چیزهای دیگر ندارد.

نکته ادبی: اشاره به افسانه‌ی همای که خوراکش استخوان است.

گرت دهد به مثل زال چرخ گردهٔ مهر چو سگ بر آن ندوی کان ترا زیان دارد

اگر روزگار (زالِ چرخ) به تو نانِ (خورشید) داد، مثل سگ به دنبال آن نرو، زیرا این رزقِ دنیوی برای تو زیان‌بار است.

نکته ادبی: گرده مهر استعاره از خورشید است.

بدوز دیده ز مکرش که ریزهٔ سوزن پی هلاک تو اندر میان نان دارد

چشمانت را از مکر و حیله‌ی زمانه ببند، زیرا که حتی ریزه‌ی سوزنی در میان نان، می‌تواند باعث هلاکت تو شود.

نکته ادبی: کنایه از مکرِ پنهان در ظاهرِ فریبنده.

کسی ز معرکه ها سرخ رو برون آید که سینه صاف چو تیغ است و یک زبان دارد

کسی از میدان‌های دشوارِ زندگی سربلند بیرون می‌آید که سینه‌ای صاف و بی‌آلایش (مثل شمشیر) داشته باشد و یک‌زبان و صادق باشد.

نکته ادبی: سینه صاف کنایه از صداقت و صفا.

چو کلک تیره نهادی که می شود دو زبان همیشه روسیهی پیش مردمان دارد

مانند قلمِ تیره‌ای نباش که دو سر دارد (دو زبان است)، چرا که چنین آدمی همیشه در پیش مردم روسیاه و بی‌آبرو است.

نکته ادبی: اشاره به کلک (قلم) که دو شاخه می‌تراشیدند.

ز دستبرد اراذل مدام دربند است چو زر کسی که دل خلق شادمان دارد

کسی که مال و ثروتش باعث شادی دل مردم می‌شود، همواره از دست افراد پست و اراذل در بند و گرفتاری است.

نکته ادبی: دربند بودن کنایه از گرفتاری و سختی.

کسی که مار صفت در طریق آزار است مدام بر سر گنج طرب مکان دارد

کسی که مانند مار در پی آزار دادن دیگران است، همیشه بر گنجِ طرب و خوشی‌های دنیوی جای دارد.

نکته ادبی: تناقضِ رفتاری انسانِ شرور با بهره‌مندی از دنیا.

خود آن که پشت بر اهل زمانه کرد چو ما رخ طلب به ره صاحب الزمان دارد

خودِ من، کسی که مانند ما به اهل زمانه پشت کرده است، نگاهِ طلب و خواهشِ خود را به سمت صاحب‌الزمان (عج) دارد.

نکته ادبی: رخ طلب کردن کنایه از توجه و خواستن.

شه سریر ولایت محمد بن حسن که حکم بر سر ابنای انس و جان دارد

او محمد بن حسن (عج) است، همان که بر تخت ولایت نشسته و حکمش بر تمام آدمیان و جنیان نافذ است.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به حضرت مهدی (عج).

کفش که طعنه به لطف و سخای بحر زند دلش که خنده به جود و عطای کان دارد

دستانش چنان بخشنده‌اند که به لطفِ دریا طعنه می‌زنند و دلش چنان وسیع است که به بخششِ معادن می‌خندد.

نکته ادبی: مبالغه در وصفِ جود و کرم ایشان.

به یک گدای فرومایه صرف می سازد به یک فقیر تهی کیسه در میان دارد

او برای یک گدای پست، چنان بخشش می‌کند که گویی فقیری تهی‌دست را در میانِ بزرگان جای داده است.

نکته ادبی: اشاره به نهایتِ کرم ایشان به ضعفا.

زری که صیرفی کان به درج کوه نهاد دری که گوهری بحر در دکان دارد

طلایی که صرافِ کوه در دلِ سنگ نهاده و دُرّی که گوهرِ دریا در دکانِ خود دارد، همه در برابر بخشش او ناچیز است.

نکته ادبی: صیرفیِ کان استعاره از طبیعتِ زرخیز.

دهان کان زر اندود بازمانده چرا اگر نه حیرت از آن دست زرفشان دارد

چرا دهانِ معدن (که زراندود است) باز مانده است؟ اگر به خاطر حیرت از بخشندگیِ آن دستِ زر‌افشان نباشد، پس چیست؟

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به معدنِ زر.

اگر نه دامن چترش پناه مهر شود ز باد فتنه چراغش که در امان دارد

اگر دامنِ چترِ حمایتِ او پناهِ خورشید نشود، پس چراغِ او در برابرِ بادِ فتنه‌ها در امان مانده است؟

نکته ادبی: استعاره از دامنِ چتر به حمایت و اقتدار.

به راه او شکفد غنچهٔ تمنایش هوای باغ جنان آن که در جهان دارد

هر کس در این جهان هوای رسیدن به بهشت را دارد، در راهِ او غنچه‌ی تمنایش شکوفا می‌شود.

نکته ادبی: باغ جنان استعاره از بهشت موعود.

لباس عمر عدو را ز مهجهٔ علمش نتیجه ایست که از نور مه کتان دارد

اینکه لباسِ عمرِ دشمن با نورِ علمِ او مانندِ کتان از نورِ ماه می‌درخشد، نتیجه‌ی دانشِ اوست.

نکته ادبی: مهجه به معنای خونِ دل و عصاره‌ی جان است.

تویی که رخش ترا از برای پای انداز زمانه اطلس نه توی آسمان دارد

تو همان کسی هستی که روزگار برای پای‌اندازِ اسبِ تو، پارچه‌ی اطلسِ نه طبقه‌ی آسمان را پهن کرده است.

نکته ادبی: اطلسِ نه تو کنایه از نه‌فلکِ آسمان است.

برون خرام که بهر سواری تو مسیح سمند گرم رو مهر را عنان دارد

قدم به میدان بگذار که مسیح (ع) برای سواری دادن به تو، عنانِ اسبِ گرم‌روِ خورشید را در دست دارد.

نکته ادبی: اشاره به حضورِ مسیح (ع) در رکابِ حضرت ولی‌عصر (عج).

نهال جاه ترا آب تا دهد کیوان ز چرخ و کاهکشان دلو و ریسمان دارد

برای اینکه کیوان (زحل) بتواند به نهالِ مقامِ تو آب بدهد، از آسمان و کهکشان، دلو و ریسمان فراهم کرده است.

نکته ادبی: تشبیه ستاره به دلوِ آب‌کشی.

به دهر راست روی سرفراز گشته که او سری به خون عدوی تو چون سنان دارد

آن کسی که در این دنیا به راستی و درستیِ رفتار سرآمد شده، کسی است که سرِ دشمنِ تو را مانندِ نوکِ نیزه (سنان) می‌بیند.

نکته ادبی: سنان به معنای نوکِ نیزه است.

بود گشایش کار جهان به پهلویش ترا کسی که چو در سر بر آستان دارد

گشایشِ کارهای جهان در کنارِ اوست؛ کسی که مانندِ تو، سری بر آستانه‌ی او دارد.

نکته ادبی: آستان کنایه از درگاهِ ولایت است.

کلید حب تو بهر گشاد کارش بس کسی که آرزوی روضهٔ جنان دارد

برای کسی که آرزوی رسیدن به بهشت را دارد، کلیدِ دوستیِ تو برای گشایشِ کارش کافی است.

نکته ادبی: حب تو استعاره از محبتِ اهل بیت.

ز نور رأی تو و آفتاب مادر دهر به مهد دهر دو فرزند توأمان دارد

از نورِ اندیشه و تدبیرِ تو و خورشیدِ مادریِ زمانه، در گهواره‌ی دنیا دو فرزندِ همزاد (پاکی و نور) متولد شده است.

نکته ادبی: فرزندان توأمان استعاره از پدیده‌های نیک.

رسید عدل تو جائی که زیر گنبد چرخ کبوتر از پر شهباز سایبان دارد

عدلِ تو به جایی رسیده است که در زیرِ گنبدِ آسمان، کبوتر در سایه‌ی شهباز (شاهین) امنیت دارد.

نکته ادبی: کنایه از نهایتِ امنیت در عصرِ عدالت.

اگر اشاره نمایی به گرگ نیست غریب که پاس گله به سد خوبی شبان دارد

اگر به گرگ اشاره کنی که نگهبانِ گله باشد، جای تعجب نیست؛ چرا که او گله را با بهترین کیفیت حفظ می‌کند.

نکته ادبی: مبالغه در تأثیرِ فرمانِ ایشان بر موجودات.

شها ز گردش دوران شکایتیست مرا که گر ز جا بردم اشک جای آن دارد

ای پادشاه! از گردشِ روزگار شکایتی دارم که اگر از جا برخیزم و اشک بریزم، حقِ آن است.

نکته ادبی: شکایت از بخت و زمانه.

ز واژگونی این بخت خویش حیرانم که هر کرا دل من دوستر ز جان دارد

از وارونگیِ بختِ خود حیرانم؛ چرا که هر کسی را که دلم بیشتر از جان دوست دارد، در پی آزار من است.

نکته ادبی: تضاد میانِ دوست داشتن و دشمنیِ بخت.

همیشه در پی آزار جان زار من است به قصد من کمر کینه بر میان دارد

آن بختِ کینه‌توز همواره در پیِ آزارِ روحِ ناتوانِ من است و کمرِ کینه را به قصدِ نابودیِ من بسته است.

نکته ادبی: تکرارِ تصویرِ کمر بستن برای کینه.

حدیث خود به همین مختصر کنم وحشی کسی کجا سر تفسیر این بیان دارد

وحشی! سخنِ خود را به همین‌جا کوتاه می‌کنم، چرا که در این زمانه کسی حوصله و توانِ تفسیرِ این حرف‌ها را ندارد.

نکته ادبی: تخلص شاعر (وحشی).

همیشه تا که بود کشتی سپهر که او ز خاک لنگر و از سدره سایبان دارد

همیشه تا زمانی که کشتیِ آسمان در حرکت است (که از خاک لنگر دارد و از بهشت سایه‌بان)، تو پاینده باشی.

نکته ادبی: کشتیِ سپهر استعاره از گردشِ فلک.

به دهر کشتی عمر مطیع جاهش را ز موج خیز فنا دور و در امان دارد

خداوند کشتیِ عمرِ مطیعِ فرمانِ تو را، از موج‌های فنا و نابودی دور نگه می‌دارد و در امان می‌سازد.

نکته ادبی: موج‌خیزِ فنا استعاره از سختی‌های دنیا.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمربندی از کینه

تشبیه کهکشان به کمربندِ جنگی برای دشمنی با شاعر.

تلمیح مسیح

اشاره به حضرت عیسی (ع) در رکابِ حضرت مهدی (عج).

تضاد گلخن و بوستان

تقابلِ خرابه و گلستان برای نشان دادنِ تضادِ حالِ درونی شاعر با ظاهرِ بیرونی.

تشخیص سنگ حوادث

جان‌بخشی به حوادث و نسبت دادنِ قصدِ آزار به آن‌ها.

کنایه سینه صاف

کنایه از صداقت، بی‌آلایشی و صفا.