گزیده اشعار - قصاید

وحشی بافقی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در ستایش پروردگار

وحشی بافقی
راحت اگر بایدت خلوت عنقا طلب عزت از آنجا بجوی حرمت از آنجا طلب
تنگ مکن ای همای خانه بر این خاکیان شهپر لا برگشای کنگر الا طلب
دیر خراب جهان بتکده ای بیش نیست دیر به ترسا گذار معبد عیسا طلب
تیره مغاکیست تنگ خانهٔ دلگیر خاک مرغ مسیحا نه ای بزم مسیحا طلب
وادی ایمن مجوی از پی ناز کلیم آن همه جا روشن است دیدهٔ موسا طلب
نکته وحدت مجوی از دل بی معرفت گوهر یکدانه را در دل دریا طلب
گرچه هزار است اسم هست مسما یکی دیده ز اسما بدوز عین مسما طلب
ابجد ارکان تست چار کتاب عظیم جزو به جزوش ببین اعظم اسما طلب
آینه ای پیش نه از دل صافی گهر صورت خود را ببین معنی اشیا طلب
نیست به غیب و شهود غیر یکی در وجود خواه نهانش بخواه خواه هویدا طلب
وقت جهاد است خیز تیغ تجرد بکش نفس ستمکاره را در صف هیجا طلب
کعبهٔ گل در مزن بر در دل حلقه کوب زین نگشاید دری مقصد اقصا طلب
ذلت ده روزه فقر مایهٔ سد عزت است عزت دنیا مخواه پایهٔ عقبا طلب
زر طلبد طبع تو روی ترش کن بر او علت صفراست این داروی صفرا طلب
خون جگر نوش کن تا شوی از اهل حال نشأه هوس کرده ای بادهٔ حمرا طلب
لذت زهر بلا پرس ز مستان عشق از دل می خوارگان لذت صهبا طلب
بخت جوان کسی کو به طلب پیر شد کم ز زنی نیستی درد زلیخا طلب
سالک ره را ببوس پای پر از آبله گنج گهر بایدت در ته آن پا طلب
درد اگر راحت است پیش مریضان عشق در مرض از نیشتر راحت اعضا طلب
سوخته را راحت است از پی هر آه سرد راحت گلخن فروز در دم سرما طلب
همچو سکندر مجوی آب خضر در سواد عارف دل زنده را آن ز سویدا طلب
رتبهٔ عرفان شود شام فنا روشنت قیمت انوار شمع در شب یلدا طلب
شانه به درد آورد تارک شاهدوشان طاقت زخم اره از زکریا طلب
زمرهٔ عشاق را پایهٔ والاست دار بر سر کرسی برآ پایهٔ والا طلب
عاشق مرتاض کی طالب جنت شود ای که به راحت خوشی جنت اعلا طلب
سالک ره را کجا فرصت آسایش است گر تو از آن فارغی سایهٔ طوبا طلب
مرد خدا کی کند میل به لذت خلد در دل کودک وشان حسرت حلوا طلب
دشمن اگر تیغ و تشت پیش نهد سر مکش دوست اگر بایدت حالت یحیا طلب
سگ ز پی جیفه رفت در به در و کو به کو گر به سگی قائلی جیفهٔ دنیا طلب
خیز و چو سبزی مکن جا به سر خوان کس طعمه اگر بایدت سبزی صحرا طلب
در دل سختست و بس آرزوی سیم و زر گر طلبی سیم و زر در دل خارا طلب
باطن صافی چو نیست راه حقیقت مپوی چاه بسی در ره است دیده بینا طلب
شمع هدایت کجا در دل هر کس نهند همچو کلیمی بجو دیده ز بیضا طلب
پا به سر خود منه در ره این بادیه رهرو (ی ) این راه از شبرو اسرا طلب
احمد مرسل که چرخ از شرف پای او با همه رفعت کند پایهٔ بطحا طلب
از لب او گوش کن زمزمهٔ لاینام وز دل بیدار او راز فاوحا طلب
جلد اگر می کنی مصحف و جدش بر او دفتر انجیل را بهر مقوا طلب
گو علم سبز او خضر ره خویش ساز آنکه به محشر کند سایهٔ طوبا طلب
پای بلندی که زد پای طلب در رهش از پی ایثار او عقد ثریا طلب
درگذر از نه فلک در ره او خاک باش اهل خرد کی کند پایهٔ ادنا طلب
وحشی اگر طالبی بر در احمد نشین کام از آنجا بجوی نام از آنجا طلب
عرض تمنا مکن از در دونان دهر آب رخ هر دو کون از در مولا طلب
در حق من بخششی یا نبی اله که نیست رسم تو الا عطا کار من الا طلب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، منشوری اخلاقی و عرفانی در ستایشِ وارستگی، دوری از دلبستگی‌های دنیوی و دعوت به سلوکِ حقیقی است. شاعر در جایگاه یک پیرِ راهنما، مخاطب را به عبور از خودخواهی‌ها و پستی‌های مادی فرامی‌خواند و او را تشویق می‌کند که با همتی بلند، حقیقت را در اعماقِ جان و در ساحتِ معنوی بجوید.

سیر کلی اثر از نقدِ وابستگی‌های مادی آغاز شده و با تأکید بر ریاضت و پالایشِ درون، به اوجِ کمال در تجلیِ شخصیت و مکتب پیامبر اسلام (ص) ختم می‌شود که آرمان نهاییِ هر سالکِ حقیقت‌جو است. در این مسیر، درد و رنجِ راه، نه به عنوان مانع، بلکه به عنوان ابزاری برای تعالی روح معرفی شده است.

معنای روان

راحت اگر بایدت خلوت عنقا طلب عزت از آنجا بجوی حرمت از آنجا طلب

اگر طالب آرامشِ حقیقی هستی، مانند سیمرغ به خلوت‌نشینی روی آور؛ عزت و حرمتِ واقعی را تنها در آن مقامِ خلوت و دوری از هیاهو بجوی.

نکته ادبی: عنقا نماد موجودی است که در اوجِ بی‌نیازی و خلوت‌گزینی است.

تنگ مکن ای همای خانه بر این خاکیان شهپر لا برگشای کنگر الا طلب

ای که به محیطِ کوچک و مادی عادت کرده‌ای، همتِ خود را محدود مکن؛ از جایگاهِ پست برخیز و به سوی مقام‌های بلندِ معنوی پرواز کن.

نکته ادبی: اشاره به همای سعادت که لانه بر کنگره‌های بلند می‌سازد.

دیر خراب جهان بتکده ای بیش نیست دیر به ترسا گذار معبد عیسا طلب

این دنیای فریبنده، چیزی جز بتکده‌ای پر از هوس نیست؛ از این بتکده بگذر و به دنبالِ عبادتگاهِ حقیقی و معبدِ پاکیزه‌ی الهی باش.

نکته ادبی: دیر و بتکده کنایه از دنیا و تعلقات آن است.

تیره مغاکیست تنگ خانهٔ دلگیر خاک مرغ مسیحا نه ای بزم مسیحا طلب

دنیا گودالی تاریک و تنگ است؛ اگر پرندهٔ مسیحایی (صاحب دمِ حیات‌بخش) نیستی، پس به دنبالِ مجلسی باش که نفسِ مسیحایی در آن جریان دارد.

نکته ادبی: اشاره به معجزه حضرت عیسی (ع) در احیای مردگان.

وادی ایمن مجوی از پی ناز کلیم آن همه جا روشن است دیدهٔ موسا طلب

به دنبالِ رسیدن به مقامِ حضرت موسی (ع) با ناز و تفرعن نباش؛ آن حقیقت در همه جا روشن است، تنها کافی است دیده‌ای حقیقت‌بین مانند موسی داشته باشی.

نکته ادبی: اشاره به طلبِ دیدارِ موسی در کوه طور.

نکته وحدت مجوی از دل بی معرفت گوهر یکدانه را در دل دریا طلب

نکته‌های عمیقِ وحدتِ وجود را نباید در دلی جستجو کرد که از معرفتِ حقیقی بی‌بهره است؛ مرواریدِ حقیقت را باید در عمقِ دریایِ معرفت یافت.

نکته ادبی: اشاره به اینکه فهمِ وحدت نیاز به دلی پاک دارد.

گرچه هزار است اسم هست مسما یکی دیده ز اسما بدوز عین مسما طلب

اگرچه اسامی و صفاتِ خداوند هزاران است، اما ذاتِ پروردگار یکی است؛ از ظاهرِ نام‌ها چشم بپوش و به ذاتِ یگانه توجه کن.

نکته ادبی: تأکید بر توحید افعالی و ذاتی.

ابجد ارکان تست چار کتاب عظیم جزو به جزوش ببین اعظم اسما طلب

حروفِ ابجدِ ارکانِ هستی، خود کتابی بزرگ است؛ جزئیاتِ آن را ببین و به دنبالِ بزرگ‌ترین نامِ خداوند باش.

نکته ادبی: اشاره به اسرارِ حروف و کائنات.

آینه ای پیش نه از دل صافی گهر صورت خود را ببین معنی اشیا طلب

دلی صاف و آیینه‌گونه داشته باش تا حقیقت را در آن ببینی؛ با تماشای صورتِ خویش، به دنبالِ فهمِ معنایِ اشیاء باش.

نکته ادبی: انسان به عنوان آینه صفات الهی.

نیست به غیب و شهود غیر یکی در وجود خواه نهانش بخواه خواه هویدا طلب

در عالمِ پنهان و آشکار، چیزی جز حقیقتِ واحد وجود ندارد؛ چه آن را پنهان بخواهی و چه آشکار، در هر دو حال، همان یک حقیقت است.

نکته ادبی: وحدتِ مطلقِ وجود.

وقت جهاد است خیز تیغ تجرد بکش نفس ستمکاره را در صف هیجا طلب

اکنون زمانِ مبارزه با نفس است؛ شمشیرِ تجرد (رهایی از تعلقات) را بکش و نفسِ ستمگر را در میدانِ نبردِ با خویشتن، از پای درآور.

نکته ادبی: نفسِ اماره در اینجا به دشمن تشبیه شده است.

کعبهٔ گل در مزن بر در دل حلقه کوب زین نگشاید دری مقصد اقصا طلب

بیهوده بر کعبهٔ گلی و ظاهری در مزن؛ بر درِ دل بکوب که حقیقت در آنجاست؛ مقصدِ نهایی و دوردست، تنها از این راه گشوده می‌شود.

نکته ادبی: کعبهٔ گل کنایه از حجِ ظاهری بدون معرفت قلبی.

ذلت ده روزه فقر مایهٔ سد عزت است عزت دنیا مخواه پایهٔ عقبا طلب

خواریِ ده روزه در راهِ فقر و تواضع، سرمایهٔ عزتِ ابدی است؛ به دنبالِ عزتِ دنیوی مباش و پایه و جایگاهِ اخروی را طلب کن.

نکته ادبی: تناقضِ فقر و عزت در عرفان.

زر طلبد طبع تو روی ترش کن بر او علت صفراست این داروی صفرا طلب

اگر طبعِ تو به دنبالِ زر و مال است، با تندی و ترش‌رویی با آن برخورد کن؛ این حرص، بیماریِ صفراست، دارویِ این بیماری را بجوی.

نکته ادبی: استعاره پزشکی برای درمان حرص و طمع.

خون جگر نوش کن تا شوی از اهل حال نشأه هوس کرده ای بادهٔ حمرا طلب

خونِ جگر بخور (رنج بکش) تا به مرتبهٔ اهلِ حال برسی؛ اگر به دنبالِ نشئه و مستی هستی، بادهٔ سرخِ الهی را طلب کن.

نکته ادبی: بادهٔ حمرا کنایه از عشقِ پاکِ الهی.

لذت زهر بلا پرس ز مستان عشق از دل می خوارگان لذت صهبا طلب

لذتِ زهرِ بلا را از مستانِ عشق بپرس؛ اگر لذتی واقعی می‌خواهی، آن را در شرابِ معرفت که نصیبِ عاشقان است بجوی.

نکته ادبی: تناقضِ زهر و لذت برای عاشقان.

بخت جوان کسی کو به طلب پیر شد کم ز زنی نیستی درد زلیخا طلب

خوشبخت کسی است که در راهِ عشق پیر شد؛ اگر از زلیخا کمتر نیستی، دردِ عشقِ یوسف‌گونه را طلب کن.

نکته ادبی: اشاره به عشقِ زلیخا به یوسف.

سالک ره را ببوس پای پر از آبله گنج گهر بایدت در ته آن پا طلب

پاهای پر از آبلهٔ سالکِ راه را ببوس؛ اگر گنجِ حقیقت را می‌خواهی، باید آن را در زیرِ آن پاهای رنج‌کشیده بجویی.

نکته ادبی: پای آبله‌دار نماد طی طریق کردن با سختی.

درد اگر راحت است پیش مریضان عشق در مرض از نیشتر راحت اعضا طلب

اگر درد برایِ عاشق، مایهٔ راحتی است، پس در هنگامِ بیماریِ عشق، از نیشترِ طبیبِ جان، التیام و آرامش طلب کن.

نکته ادبی: نیشتر کنایه از سختی‌های راه عشق.

سوخته را راحت است از پی هر آه سرد راحت گلخن فروز در دم سرما طلب

برایِ عاشقِ سوخته‌دل، آهِ سرد، مایهٔ آرامش است؛ همان‌گونه که در سرما، آتشِ گلخن جان‌بخش است، از آن آتشِ عشق، گرما بخواه.

نکته ادبی: آه سرد نشانهٔ سوزِ دل است.

همچو سکندر مجوی آب خضر در سواد عارف دل زنده را آن ز سویدا طلب

مانند اسکندر به دنبالِ آبِ حیات در تاریکی‌ها نباش؛ عارفِ دل‌زنده، آن آبِ حیات را در سیاهیِ دل (سویدا) می‌یابد.

نکته ادبی: سویدا نقطهٔ سیاه در قلب که محل حضور عشق است.

رتبهٔ عرفان شود شام فنا روشنت قیمت انوار شمع در شب یلدا طلب

مرتبهٔ عرفان زمانی روشن می‌شود که شامِ فنایِ از خود (فنای فی الله) فرا برسد؛ ارزشِ شمع را در تاریکیِ شبِ یلدا دریاب.

نکته ادبی: فنا مقدمهٔ بقا در عرفان است.

شانه به درد آورد تارک شاهدوشان طاقت زخم اره از زکریا طلب

اگر می‌خواهی بدانی که عاشقانِ پاک‌باز چه رنجی می‌کشند، طاقتِ اره بر سرِ زکریا را طلب کن (یعنی رنجی عظیم).

نکته ادبی: اشاره به شهادت حضرت زکریا (ع).

زمرهٔ عشاق را پایهٔ والاست دار بر سر کرسی برآ پایهٔ والا طلب

عاشقانِ حقیقی جایگاهِ والایی دارند؛ از این رو به اوجِ معرفت صعود کن و آن مقامِ بلند را طلب کن.

نکته ادبی: کرسی کنایه از مقامِ قربِ الهی.

عاشق مرتاض کی طالب جنت شود ای که به راحت خوشی جنت اعلا طلب

عاشقِ ریاضت‌کش، بهشتِ معمولی نمی‌خواهد؛ تو که به دنبالِ راحتی و آسایش هستی، به همان بهشتِ اعلا دلخوش باش.

نکته ادبی: مرتبهٔ عاشق فراتر از بهشتِ زمینی است.

سالک ره را کجا فرصت آسایش است گر تو از آن فارغی سایهٔ طوبا طلب

سالکِ راهِ حقیقت را کجا فرصتِ آسایش است؟ اگر تو از این رنج فارغی، پس به سایهٔ درخت طوبی (بهشت) قناعت کن.

نکته ادبی: طوبی کنایه از بهشت و آسایشِ عمومی.

مرد خدا کی کند میل به لذت خلد در دل کودک وشان حسرت حلوا طلب

مردِ خدا به لذت‌های بهشت میل ندارد؛ این حسرتِ حلوا خوردن در دلِ کودکان است (عاشق فراتر از این‌هاست).

نکته ادبی: تحقیرِ لذت‌های مادی در برابرِ عشقِ الهی.

دشمن اگر تیغ و تشت پیش نهد سر مکش دوست اگر بایدت حالت یحیا طلب

اگر دشمن تیغ و تشت (مرگ) پیش آورد، سر مپیچ؛ اگر به دنبالِ دوستی با خدا هستی، حالتِ یحیی (شهادت) را طلب کن.

نکته ادبی: اشاره به شهادت حضرت یحیی (ع).

سگ ز پی جیفه رفت در به در و کو به کو گر به سگی قائلی جیفهٔ دنیا طلب

سگِ دنیاپرست به دنبالِ مردار می‌دود؛ اگر به خویِ سگی قائلی، پس همان مردارِ دنیا را جستجو کن.

نکته ادبی: مذمتِ حرصِ دنیوی.

خیز و چو سبزی مکن جا به سر خوان کس طعمه اگر بایدت سبزی صحرا طلب

بر سرِ سفرهٔ هر کس ننشین؛ اگر به دنبالِ غذایی، از همان سبزیِ صحرا و قناعت بهره بگیر.

نکته ادبی: تأکید بر استغنا و عزتِ نفس.

در دل سختست و بس آرزوی سیم و زر گر طلبی سیم و زر در دل خارا طلب

در دلِ سخت و سنگین است که آرزوی سیم و زر جای دارد؛ اگر این‌ها را می‌خواهی، در دلِ سنگ بجوی نه در دلِ انسان.

نکته ادبی: خارا کنایه از سختی و دوری از لطافت انسانی.

باطن صافی چو نیست راه حقیقت مپوی چاه بسی در ره است دیده بینا طلب

تا باطنِ صافی نداری، در راهِ حقیقت قدم مگذار؛ که چاه‌های بسیاری در مسیر است، پس چشمِ بینا (بصیرت) داشته باش.

نکته ادبی: ضرورتِ تزکیه پیش از سلوک.

شمع هدایت کجا در دل هر کس نهند همچو کلیمی بجو دیده ز بیضا طلب

نورِ هدایت در دلِ هر کس قرار نمی‌گیرد؛ مانندِ موسی، دستِ خود را به نورِ هدایت (ید بیضا) مزین کن تا ببینی.

نکته ادبی: اشاره به معجزهٔ یدِ بیضایِ حضرت موسی.

پا به سر خود منه در ره این بادیه رهرو (ی ) این راه از شبرو اسرا طلب

در این مسیرِ دشوار، خودسرانه قدم بر ندار؛ رهروِ واقعی را از کسانی بپرس که شب‌زنده‌دارانِ این راه هستند.

نکته ادبی: لزومِ داشتنِ پیر و راهنما.

احمد مرسل که چرخ از شرف پای او با همه رفعت کند پایهٔ بطحا طلب

پیامبرِ بزرگ که چرخِ فلک به شرافتِ او افتخار می‌کند، با همهٔ بزرگی، مقامِ بلندی را از درگاهِ خداوند طلب می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به تواضعِ پیامبر (ص) در عینِ عظمت.

از لب او گوش کن زمزمهٔ لاینام وز دل بیدار او راز فاوحا طلب

از لبِ پیامبر زمزمهٔ کلامِ الهی را بشنو و از دلِ بیدارِ او رازهایِ نهفتهٔ هستی را طلب کن.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ نبوت و وحی.

جلد اگر می کنی مصحف و جدش بر او دفتر انجیل را بهر مقوا طلب

اگر به دنبالِ جلد کردنِ کتابی هستی، قرآن را جلد کن؛ و انجیل را برایِ ورقی ساده و مقوا نگه دار (اشاره به برتریِ پیامبر).

نکته ادبی: تلمیح به مقامِ والایِ قرآن در مقایسه با کتبِ پیشین.

گو علم سبز او خضر ره خویش ساز آنکه به محشر کند سایهٔ طوبا طلب

علمِ سبز (دانشِ لدنی) او را خضرِ راهِ خود ساز؛ همان کسی که در روزِ محشر، سایهٔ بهشت را طلب می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ شفاعتِ پیامبر.

پای بلندی که زد پای طلب در رهش از پی ایثار او عقد ثریا طلب

آن وجودِ بلندی که در راهِ اطاعتِ خدا قدم نهاد، برایِ ایثار و بخششِ او، ثریا (ستارگان) را طلب کن (یعنی ارزشِ او از ثریا بالاتر است).

نکته ادبی: عقدِ ثریا کنایه از بلندیِ مقام.

درگذر از نه فلک در ره او خاک باش اهل خرد کی کند پایهٔ ادنا طلب

از نه فلکِ آسمان بگذر و در راهِ او خاک‌سار باش؛ خردمند هرگز به دنبالِ مقامِ پست نمی‌رود (وقتی او هست).

نکته ادبی: فنایِ در وجودِ پیامبر.

وحشی اگر طالبی بر در احمد نشین کام از آنجا بجوی نام از آنجا طلب

اگر به دنبالِ حقیقت هستی، بر درِ خانهٔ احمد (پیامبر) بنشین؛ کام و نامِ نیک را تنها از آنجا طلب کن.

نکته ادبی: اشاره به توسل به پیامبر.

عرض تمنا مکن از در دونان دهر آب رخ هر دو کون از در مولا طلب

از افرادِ پستِ روزگار چیزی مخواه؛ عزت و آبرویِ هر دو جهان را تنها از درگاهِ خداوند (مولا) طلب کن.

نکته ادبی: تأکید بر استغنا از خلق.

در حق من بخششی یا نبی اله که نیست رسم تو الا عطا کار من الا طلب

ای پیامبرِ خدا، در حقِ من ببخشای و عطایی کن، چرا که رسمِ تو جز بخشش نیست و کارِ من نیز جز طلب کردن و نیازمندی نیست.

نکته ادبی: اشاره به تضادِ همیشگیِ نیازمندیِ بنده و عطایِ معبود.

آرایه‌های ادبی

تلمیح (اشاره) موسی، عیسی، زکریا، اسکندر، یحیی

اشاره به داستان‌های پیامبران و شخصیت‌های تاریخی برای تبیینِ مفاهیم عرفانی.

استعاره عنقا، همای، بتکده، ید بیضا

استفاده از نمادها برای بیانِ مفاهیمِ انتزاعیِ سلوکِ معنوی مانند خلوت، همت بلند، دنیا و هدایت.

تناقض (پارادوکس) لذتِ زهرِ بلا، خونِ جگر نوش کن

استفاده از تضاد برای نشان دادنِ این نکته که دردِ راهِ عشق، عینِ راحتی و حیات است.

نمادگرایی کعبهٔ گل، دیر، سیمرغ

به کارگیریِ مفاهیمِ ظاهری برای اشاره به حقایقِ باطنی (مانندِ حجِ واقعی در برابر حجِ ظاهری).