دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۴۱۷

سنایی
بر خاک نهم پیش تو سر گر خواهی وان خاک کنم ز دیده تر گر خواهی
ای جان چو به یاد تو مرا کار نکوست جان نیز دل انگار و ببر گر خواهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تبلورِ کاملِ تسلیم و رضا در ساحتِ عشق است؛ جایی که عاشق نه تنها سر بر آستانِ معشوق می‌ساید، بلکه هستیِ خویش را نیز در برابرِ اراده‌ی او ناچیز می‌شمارد. فضا سرشار از فروتنیِ عاشقانه است؛ معشوق در اینجا مرکزِ ثقلِ وجودِ عاشق است و یادِ او، یگانه کارِ نیک و رستگاری‌بخش تلقی می‌شود.

شاعر در این قطعه به دنبالِ ایثارِ بی‌چون و چراست. او از مرزهای مادی می‌گذرد و با تقدیمِ جان و دل، آمادگیِ خود را برای هرگونه رنج یا قربانی در راهِ رضایتِ معشوق اعلام می‌کند. پیامی که در این ابیات جریان دارد، نفیِ خودخواهی و حرکت به سوی فنای در معشوق است.

معنای روان

بر خاک نهم پیش تو سر گر خواهی وان خاک کنم ز دیده تر گر خواهی

اگر اراده کنی، حاضرم در برابرِ تو سر بر خاک بسایم و اگر بخواهی، همان خاک را با اشک‌های چشمانم خیس خواهم کرد.

نکته ادبی: «بر خاک نهادنِ سر» کنایه از اوجِ تسلیم و خاکساری است. تکرار «گر خواهی» در هر دو مصراع، بر قیدِ اراده‌ی معشوق و تسلیمِ محضِ عاشق تأکید می‌ورزد.

ای جان چو به یاد تو مرا کار نکوست جان نیز دل انگار و ببر گر خواهی

ای معشوق که مانندِ جانِ منی، از آنجا که یادِ تو بهترینِ کارهای من است، پس جانم را نیز همانندِ دلم فرض کن و اگر مایل باشی، آن را نیز از من بگیر.

نکته ادبی: «جان انگار» به معنای «مانندِ جان فرض کن» است. شاعر میانِ «جان» و «دل» پیوندی استعاری ایجاد کرده تا نشان دهد هر آنچه ارزشمند در وجودِ اوست، نثارِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه سر بر خاک نهادن

نشانی از نهایتِ فروتنی، تسلیم و بندگی در برابر معشوق.

اغراق وان خاک کنم ز دیده تر

توصیفِ شدتِ گریه و اندوهِ عاشق که منجر به خیس شدنِ خاکِ محلِ عبورِ معشوق می‌شود.

تمثیل و استعاره جان نیز دل انگار

تشبیه کردنِ جان به دل برای تأکید بر اینکه عاشق حاضر است گران‌بهاترین دارایی‌های خود را به راحتی تقدیم کند.