دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۴۱۱

سنایی
یک روز نباشد که تو با کبر و منی صد تیغ جفا بر من مسکین نزنی
آن روز که کم باشد آن ممتحنی از کوه پلنگ آری و در من فگنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از رابطه عاشق و معشوقی را ترسیم می‌کند که در آن، معشوق با نهایت بی‌رحمی و خودبزرگ‌بینی، عاشقِ سرگشته را آزار می‌دهد. فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از شکایت، گلایه و استیصال است.

شاعر با تصویرسازی‌های خشن، از استمرار ستم و امتحان‌های سخت معشوق سخن می‌گوید. او معشوق را شخصی می‌بیند که حتی در لحظات آرامش ظاهری، به دنبال راهی برای شکنجه‌ی روح و جان اوست و گویی این ستمگری، بخشی جدایی‌ناپذیر از رفتارهای اوست.

معنای روان

یک روز نباشد که تو با کبر و منی صد تیغ جفا بر من مسکین نزنی

هیچ روزی نمی‌گذرد که تو با غرور و خودخواهی، ضربات دردناکِ بی‌مهری‌ات را بر جانِ درمانده‌ و ضعیفِ من وارد نکنی.

نکته ادبی: منی در اینجا به معنای خودخواهی و خودپرستی است. ترکیب تیغ جفا استعاره‌ای است از حرف‌ها یا رفتارهای تند و گزنده‌ای که روح عاشق را می‌آزارد.

آن روز که کم باشد آن ممتحنی از کوه پلنگ آری و در من فگنی

روزهایی هم که امتحان‌ها و فشارهای تو بر من کمتر می‌شود، تو بیکار نمی‌نشینی و گویی به دنبال بلاهای بزرگ‌تری می‌گردی؛ مانند کسی که پلنگ وحشی را از کوه به جانِ کسی بیندازد، تو نیز با بی‌رحمی مرا در معرض سخت‌ترین بلاها قرار می‌دهی.

نکته ادبی: ممتحنی به معنای آزمون‌گیرنده یا کسی است که بلا نازل می‌کند. فگنی شکل کهن و ریشه‌ای فعل افکندن به معنای انداختن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیغ جفا

آزارها و زخم‌زبان‌های معشوق به تیغی برنده تشبیه شده که روح عاشق را مجروح می‌کند.

اغراق صد تیغ

اشاره به کثرت و تداومِ آزارهایی که شاعر در هر روز متحمل می‌شود.

کنایه از کوه پلنگ آری

کنایه از آوردن بلاها و مصیبت‌های سهمگین و ناگهانی به سوی عاشق.