دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۴۰۸

سنایی
ای شمع ترا نگفتم از نادانی از شهد جدا مشو که اندر مانی
تا لاجرم اکنون تو و بی فرمانی گریانی و سر بریده و سوزانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه با بهره‌گیری از تصویر شمع، به تبیین پیامد دوری از حقیقت و دانایی می‌پردازد. شاعر در قالب خطاب به شمع، وضعیت انسان غافلی را ترسیم می‌کند که با جدا شدن از اصل خود (شهد)، به سرگشتگی و سوختن دچار شده است.

در واقع این ابیات نشان‌دهنده این حقیقت است که نافرمانی از خرد و جدا شدن از سرچشمه فیض، نتیجه‌ای جز رنج دایمی و ذوب شدن هستی انسان در آتش حسرت و فراق به دنبال نخواهد داشت.

معنای روان

ای شمع ترا نگفتم از نادانی از شهد جدا مشو که اندر مانی

ای شمع، مگر به تو هشدار ندادم که از روی ناآگاهی، خود را از شهد و شیرینی وصال جدا مکن، زیرا با این کار در گرفتاری و تباهی باقی خواهی ماند.

نکته ادبی: شهد استعاره از حقیقت یا منبع فیض است و اندر ماندن به معنای در رنج و حیرت گرفتار شدن است.

تا لاجرم اکنون تو و بی فرمانی گریانی و سر بریده و سوزانی

سرانجام کار تو به اینجا کشید که اکنون در بی‌سامانی و بی‌قراری به سر می‌بری؛ حال آنکه مدام در حال گریستن و سوختن هستی و سرت نیز بریده شده است.

نکته ادبی: گریان بودن شمع اشاره به چکیدن پارافین مذاب (اشک شمع) و سر بریده بودن آن، کنایه از کوتاه کردن فتیله برای روشن ماندن است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) ای شمع

خطاب قرار دادن شمع به عنوان موجودی صاحب اختیار که مورد نصیحت قرار می‌گیرد.

استعاره شهد

اشاره به کمال، حقیقت یا محبوب که دوری از آن باعث گرفتاری شمع شده است.

کنایه سر بریده

کنایه از کوتاه‌کردن فتیله شمع برای آنکه بهتر بسوزد، که تداعی‌کننده درد فراق است.