دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۴۰۷

سنایی
گر من چو تو سنگین دل و ناخوش خومی کی بستهٔ آن زلف و رخ نیکومی
این دل که مراست کاشکی تو منمی و آن خو که تراست کاشکی من تومی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی دردی عمیق از ناهماهنگی میان عاشق و معشوق است. شاعر از بی‌تفاوت بودن و سنگ‌دلی معشوق گله‌مند است و معتقد است که رنجِ عشق، ثمره‌ی دلِ نرم، پذیرا و مهربانِ عاشق است؛ اگر او نیز همچون معشوق، سنگ‌دل و بی‌اعتنا بود، هرگز اسیرِ زیبایی و گیراییِ او نمی‌شد.

شاعر در ادامه‌ی این دلتنگی، آرزو می‌کند که کاش جایگاه‌ها تغییر می‌کرد تا معشوق، سوز و گدازِ این دلِ عاشق را درک می‌کرد، یا کاش او نیز همچون معشوق، از این بارِ سنگینِ عشق رها بود و چنین رنجی را متحمل نمی‌شد. این کلام، تجلیِ اشتیاق برای رسیدن به درک متقابل در فضایِ سرد و بی‌روحِ عشقِ یک‌سویه است.

معنای روان

گر من چو تو سنگین دل و ناخوش خومی کی بستهٔ آن زلف و رخ نیکومی

اگر من نیز همانند تو سنگ‌دل و بدخلق بودم، هرگز اسیرِ زیباییِ چهره و گیسوانِ تو نمی‌شدم.

نکته ادبی: واژه «سنگین‌دل» استعاره‌ای از بی‌رحمی و بی‌عاطفگی است و «بسته» در این بافتار به معنای اسیر و گرفتار است که نشان‌دهنده‌ی از دست دادنِ اختیار در برابرِ زیباییِ معشوق می‌باشد.

این دل که مراست کاشکی تو منمی و آن خو که تراست کاشکی من تومی

ای کاش تو جای من بودی و این دلی را که من دارم درک می‌کردی و ای کاش من نیز خوی و منشِ تو را داشتم تا از این همه رنج رها می‌شدم.

نکته ادبی: شاعر در این بیت با استفاده از ساختارِ «منمی» و «تومی» (من هستم، تو هستی) آرزوی تبادل وضعیت دارد تا معشوق سنگ‌دلی خود را درک کند و او نیز از دردی که ناشی از حساسیتِ روحِ اوست، آسوده شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره سنگین‌دل

تشبیه قلب معشوق به سنگ برای نمایش بی‌احساسی و بی‌رحمی او.

تضاد و موازنه تو منمی / من تومی

جابه‌جایی ضمیرها برای نشان دادنِ آرزوی شاعر جهتِ تبادل وضعیت و درک متقابل میان عاشق و معشوق.

کنایه بستهٔ آن زلف

کنایه از اسارتِ عاشق در دامِ زیبایی و عشقِ معشوق.