دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۴۰۶

سنایی
گر من سر ناز هر خسی داشتمی معشوقه درین شهر بسی داشتمی
ور بر دل خود دست رسی داشتمی در هر نفسی همنفسی داشتمی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این رباعی بازتاب‌دهنده‌ی بلندنظری و عزت‌نفس شاعر در مقوله‌ی عشق است. او تأکید می‌کند که عشق برای وی امری تصادفی یا دم‌دستی نیست که با هر کس و ناکسی حاصل شود و هر بی‌مقداری را به حریم دل راه نمی‌دهد.

در بیت نخست، شاعر از بی‌اعتنایی خود نسبت به عامه‌ی مردم سخن می‌گوید و در بیت دوم، به ناتوانی خود در فرمان دادن به دل اشاره دارد؛ گویی عشق تقدیری است که به اراده‌ی آدمی نیست و نمی‌توان آن را با خواست قلبیِ صرف، به سادگی به دست آورد.

معنای روان

گر من سر ناز هر خسی داشتمی معشوقه درین شهر بسی داشتمی

اگر من حاضر بودم که به هر شخص ناچیز و بی‌مقدار ابراز محبت کنم و سرِ سازگاری با هر کس و ناکسی داشته باشم، در این شهر معشوقه‌های فراوانی نصیبم می‌شد.

نکته ادبی: واژه‌ی «خس» در اینجا استعاره از شخص فرومایه و بی‌مقدار است. فعل‌های «داشتمی» بیانگر آرزوی محال یا شرطِ نامحقق در گذشته است که با نشانه‌ی «ی» در پایان فعل همراه شده است.

ور بر دل خود دست رسی داشتمی در هر نفسی همنفسی داشتمی

و اگر من بر قلب خود تسلط داشتم و می‌توانستم آن را مجبور به پذیرشِ عشقی کنم، می‌توانستم در هر لحظه و با هر نفسی، هم‌دم و همراهی برای خود بیابم.

نکته ادبی: عبارت «دست‌رسی بر دل» کنایه از تواناییِ کنترل و فرمان‌بردار کردنِ قلب است. «همنفس» در اینجا به معنای همدم و کسی است که با او الفت و نزدیکی وجود دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خس

تشبیه افراد بی‌مقدار و ناچیز به خار و خاشاک برای نشان دادنِ پست‌بودنِ جایگاه آنان در نظر شاعر.

کنایه دست‌رسی بر دل داشتن

به معنای تسلط داشتن بر احساسات، عواطف و اراده‌ی خویش.

واج‌آرایی حرف س

تکرارِ حرف «س» در پایان واژگان و افعال، موسیقی درونیِ متناسب با فضای اندوهگین و تأملیِ شعر ایجاد کرده است.