دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۴۰۵

سنایی
گر آمدنم ز من بدی نامدمی ور نیز شدن ز من بدی کی شدمی
به زان نبدی که اندرین دهر خراب نه آمدمی نه شدمی نه بدمی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های فلسفی بشر، یعنی جبرِ وجودی و ناتوانی انسان در برابر چرخهٔ آمدن و رفتن است. شاعر با لحنی سرشار از حیرت و اندوه، هستی را به مثابه رخدادی ناخواسته می‌بیند که انسان نه در آغازِ آن (تولد) و نه در فرجامِ آن (مرگ)، هیچ اختیاری از خود ندارد و تنها ناظری منفعل بر این جریان است.

در این فضای اندیشگی، جهان به عنوان سرایی ویران و ناپایدار توصیف شده است که در آن، «بودن» نه یک موهبت، بلکه تجربه‌ای ناخواسته و آمیخته به رنج تلقی می‌شود. شاعر با به کارگیری لحنی حسرت‌آلود، در پی نفیِ مطلقِ هستی است و آرزو می‌کند که کاش هرگز پای در این عرصه نمی‌نهاد تا طعمِ تلخِ این آمدن و رفتنِ بی‌حاصل را نمی‌چشید.

معنای روان

گر آمدنم ز من بدی نامدمی ور نیز شدن ز من بدی کی شدمی

اگر پا گذاشتنِ من به این دنیا به اختیارِ خودم بود، هرگز نمی‌آمدم؛ و اگر رفتن از این جهان (مرگ) نیز در دستِ خودم بود، به این آسانی و بدون اراده، رخت برنمی‌بستم و از این دنیا نمی‌رفتم.

نکته ادبی: واژه «بدی» در اینجا به معنای «بود» (فعل ماضی) است که در فارسیِ کهن به این شکل به کار می‌رفته است. همچنین «نامدمی» و «نشدمی» صورت‌های کهنِ فعل ماضی استمراری منفی هستند.

به زان نبدی که اندرین دهر خراب نه آمدمی نه شدمی نه بدمی

بهترین وضعیت این بود که در این روزگارِ پر از رنج و ناپایداری، اصلاً وجود نمی‌داشتم؛ نه به دنیا می‌آمدم، نه از آن می‌رفتم و نه اساساً به مرحلهٔ هستی پا می‌گذاشتم.

نکته ادبی: «دهر خراب» استعاره‌ای از جهانِ مادی است که به دلیلِ ناپایداری و بی‌اعتباری، به ویرانه‌ای تشبیه شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تکرار آمدن، شدن، بودن

تکرارِ فعل‌های آمدن و رفتن و نفیِ آن‌ها در کنار یکدیگر، بر پوچیِ جبرگونهٔ حیات و دایرهٔ بستهٔ وجود تاکید می‌کند.

استعاره دهر خراب

تشبیه جهان به ویرانه‌ای که نشان‌دهنده ناپایداری، سستی و بی‌اعتباریِ عالم مادی در نگاهِ شاعر است.