دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۴۰۴

سنایی
می خور که ظریفان جهان را دردی برگرد بناگوش ز می بینی خوی
تا کی گویی توبه شکستم هی هی صد توبه شکستم به که یک کوزهٔ می

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار که در فضای فکری و فلسفی متأثر از اندیشه‌های خیامی سروده شده‌اند، محور اصلی‌شان دعوت به اغتنام فرصت و گذرانِ آگاهانه و خوش‌باشانه‌ی عمر در سایه‌ی بی‌اعتباریِ جهانِ مادی است.

شاعر با لحنی صریح، نقادانه و گاه جسورانه، زهدِ خشک و توبه‌های پی‌درپی و ریاکارانه را نفی کرده و بهره‌مندی از شراب را نه به‌عنوان ابزار مستی، بلکه به مثابه نمادی برای رهایی از رنجِ هستی و درکِ لذت‌هایِ آنیِ زندگی برمی‌گزیند.

معنای روان

می خور که ظریفان جهان را دردی برگرد بناگوش ز می بینی خوی

هنگامی که می‌نوشی، عرقِ نشسته بر گردِ بناگوشِ تو، نشانه‌ای از گرمی، شور و سرزندگیِ درونی توست.

نکته ادبی: بناگوش استعاره از چهره و زیبایی انسانی است و خوی (عرق) در اینجا نشانه‌ی نشاطِ ناشی از می است که بر چهره نمایان می‌شود.

تا کی گویی توبه شکستم هی هی صد توبه شکستم به که یک کوزهٔ می

صد بار توبه کردن و شکستن، از نظر ارزش و لذت، بسیار برتر از آن است که خود را از نوشیدنِ یک کوزه شراب (بهره‌مندی از زندگی) محروم کنی.

نکته ادبی: در اینجا شکستنِ توبه که در فرهنگ دینی گناهی بزرگ شمرده می‌شده، در برابرِ محرومیت از لذت و زندگی، ناچیز انگاشته شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره می

نمادِ آگاهی، حقیقتِ بی‌واسطه، رهایی از قید و بند و ابزاری برای فراموشیِ رنج‌هایِ بیهوده‌یِ جهان.

تضاد توبه / کوزه می

تقابلِ میانِ زهدِ دروغین و ریاضت‌های بی‌فایده با لذتِ واقعی، ملموس و انسانیِ زندگی.

اغراق صد توبه

بزرگ‌نمایی برای تأکید بر بی‌ارزش بودنِ توبه‌هایِ مکرر و پوچ در برابرِ یک لحظه خوش‌باشی و بهره‌مندی از جهان.