دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۴۰۰

سنایی
تا چند ز جان مستمند اندیشی تا کی ز جهان پر گزند اندیشی
آنچ از تو توان شدن همین کالبدست یک مزبله گو مباش چند اندیشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی سرزنش‌گر و حکیمانه، مخاطب را به رهایی از بند دلبستگی‌های دنیوی و نگرانی‌های بیهوده فرا می‌خواند. تأکید اصلی بر ناپایداری حیات مادی و بی‌ارزشی جسم است که در نهایت فانی است.

هدف کلی این است که انسان با درکِ ماهیتِ گذرا و پرآسیبِ جهان، از تشویشِ خاطر دست بردارد و دریابد که تمرکزِ بیش از حد بر جانِ ناتوان و کالبدِ خاکی، تنها باعثِ اتلافِ وقت و رنجِ بیهوده است.

معنای روان

تا چند ز جان مستمند اندیشی تا کی ز جهان پر گزند اندیشی

تا چه زمانی می‌خواهی دائم نگران جانِ ضعیف و رنجورِ خود باشی و تا کی می‌خواهی پیوسته در اندیشه‌ی جهانی باشی که سرشار از آسیب و رنج است؟

نکته ادبی: مستمند در اینجا به معنای ناتوان و فرومایه در برابر عوارض روزگار است و گزند به معنای آسیب و زیان است.

آنچ از تو توان شدن همین کالبدست یک مزبله گو مباش چند اندیشی

چیزی که از تو به عنوان نمود ظاهری باقی می‌ماند همین کالبد مادی است که در نهایت نابود می‌شود؛ پس چرا این‌قدر نگرانِ این کالبد هستی که مانند توده‌ای از آلودگی است؟

نکته ادبی: مزبله استعاره‌ای بسیار تند و صریح برای جسم فانی است تا ناپایداری و بی‌آلایشی آن را به شکلی عبرت‌آموز گوشزد کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره مزبله

جسم انسان به محل زباله تشبیه شده است تا نشان‌دهنده ناپایداری و بی‌ارزشی آن در مقایسه با ابدیت باشد.

پرسش انکاری تا چند / تا کی / چند اندیشی

شاعر با پرسش‌های پیاپی، بیهوده بودنِ غصه خوردن برای امور دنیوی را به رخ می‌کشد.