دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۹۷

سنایی
در هجر تو گر دلم گراید به خسی در بر نگذارمش که سازم هوسی
ور دیده نگه کند به دیدار کسی در سر نگذارمش که ماند نفسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویرگرِ عشقی یگانه و وفاداری بی‌قید و شرط به معشوق است. شاعر در این ابیات بر تعهدِ قلبی و بصریِ خود در زمان دوری از محبوب تأکید می‌ورزد و هرگونه نگاه، میل یا توجه به غیر را با قاطعیت رد می‌کند تا ساحتِ دل را تنها برای معشوق نگاه دارد.

فضای کلی حاکم بر این ابیات، سرشار از غیرتِ عاشقانه و مراقبتِ شدید از حریمِ دل است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که در فراق، چنان در بندِ یادِ محبوب است که اجازه نمی‌دهد حتی اندک توجهی به مسائل پوچ یا دیداری غیر از معشوق، خللی در این پیمان ایجاد کند.

معنای روان

در هجر تو گر دلم گراید به خسی در بر نگذارمش که سازم هوسی

اگر در زمان دوری از تو، دلم به سوی چیزی ناچیز و بی‌ارزش مایل شود، به آن اجازه نخواهم داد که در قلبم جای بگیرد تا مبادا هوس یا دلبستگی تازه‌ای شکل بگیرد.

نکته ادبی: واژه 'خس' به معنای خاشاک، استعاره از چیزهای حقیر و بی‌مقدار است و 'هوس' در اینجا به معنای میل به غیرِ معشوق به کار رفته است.

ور دیده نگه کند به دیدار کسی در سر نگذارمش که ماند نفسی

و اگر چشمانم به چهره‌ی شخص دیگری نگاه کند، اجازه نمی‌دهم آن تصویر حتی به اندازه‌ی یک نفس کشیدن در ذهنم باقی بماند و بر آن پافشاری کنم.

نکته ادبی: عبارت 'در سر نگذارمش' کنایه از پاک کردن فکر و خیال از ذهن و حافظه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گراید به خسی

خس (خاشاک) نماد و استعاره‌ای برای تمایلات پوچ و کم‌ارزش دنیوی است.

کنایه در سر نگذارمش که ماند نفسی

کنایه از اینکه اجازه نمی‌دهم آن فکر یا تصویر لحظه‌ای در خاطرم دوام بیاورد و جایگزین یاد تو شود.