دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۹۶

سنایی
گشتم ز غم فراق دیبا دوزی چون سوزن و در سینهٔ سوزن سوزی
باشد که مرا به قول نیک آموزی چون سوزن خود به دست گیرد روزی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با بهره‌گیری از نمادهای حرفه‌ی خیاطی، حال‌وهوای عاشقِ دوری‌کشیده‌ای را ترسیم می‌کند که در فراق معشوق، به خودشناسی و فروتنیِ عمیقی رسیده است. شاعر خود را به سوزنی تشبیه کرده که بی‌صبرانه منتظر است تا به دستِ معشوق گرفته شود و ارزشِ وجودی‌اش در خدمتِ او معنا یابد.

فضای حاکم بر این سروده، آمیزه‌ای از رنجِ دوری و امید به وصل است. شاعر با استفاده از زبانِ تصویر، به جای ناله‌های مستقیم، از ابزارِ کار برای بیانِ نیازِ درونی و اشتیاقِ قلبی خود به یادگیری و همراهی با محبوب استفاده می‌کند.

معنای روان

گشتم ز غم فراق دیبا دوزی چون سوزن و در سینهٔ سوزن سوزی

از اندوهِ جدایی از آن کس که با پارچه‌های نفیس (دیبا) سر و کار دارد، چنان رنجور و لاغر شده‌ام که به سوزن می‌مانم و در جایگاهِ سختی و سوزشِ فراق گرفتار گشته‌ام.

نکته ادبی: دیبا واژه‌ای است کهن برای پارچه‌های ابریشمیِ گران‌بها. سوزن‌سوزی استعاره‌ای است از کانونِ رنج و سختی که همچون آتش، وجودِ سوزن‌مانندِ عاشق را می‌گدازد.

باشد که مرا به قول نیک آموزی چون سوزن خود به دست گیرد روزی

امیدوارم که روزی مرا به سخنِ نیک و دانشِ درست بیاموزی و همچنان‌که خیاط سوزن را برمی‌گیرد، تو نیز مرا در دستانِ خویش جای دهی و به کارِ خود گماری.

نکته ادبی: قول نیک آموزی به معنای آموزشِ کلامِ خردمندانه است. کنایه‌ی به دست گرفتن، استعاره‌ای از پذیرشِ عاشق توسط معشوق و پایانِ تنهایی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون سوزن

شاعر وجودِ رنجور و لاغرِ خود را در فراق، به سوزن تشبیه کرده است تا هم به باریکیِ تن و هم به کاربردی بودنِ آن اشاره کند.

تناسب دیبا دوزی، سوزن، دست

به کارگیری واژگانِ هم‌حوزه در هنرِ خیاطی که سبب انسجامِ معنایی و پیوستگیِ فضای تصویرسازی شده است.

کنایه به دست گیرد

کنایه از پذیرش، برگزیدن و عزیز شمردنِ عاشق توسط معشوق که به معنای پایانِ سرگردانی است.