دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۹۴

سنایی
هست از دم من همیشه چرخ اندر دی وز شرم جمالت آفتاب اندر خوی
هر روز چو مه به منزلی داری پی آخر چو ستاره شوخ چشمی تا کی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری، تصویری از عشقِ پرشور و در عین حال آمیخته با گله و شکایت است. شاعر در نیمه نخست، با لحنی سرشار از اعتماد به نفس و گزافه، تاثیرِ هستی‌بخش و قدرتمندِ خود و زیباییِ بی‌حدِ معشوق را بر ارکان عالم (فلک و خورشید) توصیف می‌کند.

در نیمه دوم، لحن تغییر کرده و به سوی شکوه از بی‌وفایی و بی‌قراری معشوق می‌رود؛ معشوقی که چون ماه‌ و ستارگان، در آسمانِ عشقِ عاشقِ خود ثابت‌قدم نیست و مدام در حال تغییر و دلبری‌های پرخاشگرانه و ناپایدار است.

معنای روان

هست از دم من همیشه چرخ اندر دی وز شرم جمالت آفتاب اندر خوی

چرخ و گردون به خاطرِ دم و نفسِ قدرتمند و تأثیرگذارِ من، همیشه در حالتی از سرگشتگی و سردی (مانند فصل دی) است.

نکته ادبی: دم در اینجا به معنایِ نَفَسِ روحانی و تأثیرگذار است و چرخ استعاره از فلک و آسمان است.

هر روز چو مه به منزلی داری پی آخر چو ستاره شوخ چشمی تا کی

و خورشید به دلیلِ شرمندگی از تماشای زیباییِ بی حد و حصرِ رخسارِ تو، از خجالت عرق کرده است.

نکته ادبی: خوی در ادبیاتِ کهن به معنایِ عرق است و عرق کردنِ خورشید، کنایه از شرمندگیِ شدید در برابرِ زیبایی است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) آفتاب اندر خوی

خورشید به دلیل شرمندگی، انسانی فرض شده که از خجالت عرق کرده است.

تشبیه (Simile) چو مه / چو ستاره

تشبیه رفتار و بی‌قراری معشوق به حرکت ماه و درخشش چشمک‌زنِ ستاره.

اغراق (Hyperbole) هست از دم من همیشه چرخ اندر دی

شاعر ادعا می‌کند نَفَس و اراده او بر گردشِ افلاک تاثیرگذار است.