دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۸۹

سنایی
گیرم که غم هجر وصالم نخوری نه نیز به چشم رحم در من نگری
این مایه توانی که بر دشمن و دوست آبم نبری و پوستینم ندری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، فریاد تظلم‌خواهی عاشقِ رانده‌شده‌ای است که در برابر بی‌مهری و جفای معشوق، به حداقل‌های اخلاق انسانی پناه برده است. شاعر از معشوق می‌خواهد که اگر قرار نیست عشق او را پاسخ گوید یا به دیده شفقت به او بنگرد، حداقل از آزردن و رسوا کردن او پرهیز کند.

درون‌مایه اصلی، دعوت به رعایت اصول انسانیت در روابط است. شاعر معتقد است که حتی اگر پیوند عاطفی وجود نداشته باشد، دست‌کم باید از بدخواهی و هتک حرمتِ دیگری خودداری کرد. این ابیات، در واقع ترسیم مرز میان بی‌تفاوتی و جفا است.

معنای روان

گیرم که غم هجر وصالم نخوری نه نیز به چشم رحم در من نگری

فرض کنیم که تو هیچ اهمیتی به درد و رنجِ دوری از من نمی‌دهی و حتی ذره‌ای با دلسوزی و شفقت به احوال من نگاه نمی‌کنی.

نکته ادبی: غمِ هجر وصال به معنای غصه خوردن برای هجران و نرسیدن به وصال است و به چشم رحم نگریستن کنایه از نگاه مشفقانه است.

این مایه توانی که بر دشمن و دوست آبم نبری و پوستینم ندری

اما حداقل به اندازه‌ای توانایی داری که در برابر دشمنان و دوستانِ من، آبروی مرا نبری و به حیثیت و آبروی من صدمه نزنی.

نکته ادبی: آب بردن کنایه از ریختن آبرو و پوستین دریدن کنایه از آسیب زدن به حیثیت و بدگوییِ شدید پشت سرِ کسی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه آبم نبری

کنایه از ریختن آبرو و هتک حیثیت.

کنایه پوستینم ندری

کنایه از بدگویی کردن و به حیثیت کسی لطمه زدن.

تضاد دشمن و دوست

بهره‌گیری از واژگان متضاد برای تأکید بر اینکه هیچ‌کس حتی دشمن شایسته هتک حرمت نیست.