دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۸۷

سنایی
در هر خم زلف مشکبیزی داری در هر سر غمزه رستخیزی داری
رو گر چه ز عاشقان گریزی داری روزی داری از آنکه ریزی داری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، توصیفی است از زیباییِ ویرانگر و پرهیاهوی معشوق، که در عینِ بی‌اعتنایی و گریزان بودن از عاشقان، سرچشمه‌ی فیض و روزیِ معنوی برای آنان است. شاعر با تصویرسازیِ دقیق از گیسو و نگاهِ محبوب، تقابلِ میانِ سردیِ رفتارِ او و تأثیرِ عمیقِ وجودِ او بر دلِ مشتاقان را تبیین می‌کند.

فضا و لحنِ کلیِ اثر، سرشار از ستایشِ توأم با شکوه از زیباییِ مسحورکننده‌ی معشوق است؛ محبوبی که با یک نگاه، قیامت به پا می‌کند و با گیسوانش فضا را معطر می‌سازد، اما در عین حال با ناز و دوری، عاشقان را به چالش می‌کشد، غافل از آنکه همان ذراتِ ناچیزِ وجودش که از سرِ بی‌توجهی دور می‌ریزد، مایه‌ی حیات و روزیِ جانِ عاشق است.

معنای روان

در هر خم زلف مشکبیزی داری در هر سر غمزه رستخیزی داری

در هر پیچ و تابِ گیسوی معطرت، گویی مشک می‌افشانی و بویی دل‌انگیز می‌پراکنی.

نکته ادبی: مشک‌بیز ترکیبی وصفی به معنای افشاننده‌ی مشک است که کنایه از معطر بودن و خوشبوییِ گیسوی معشوق دارد.

رو گر چه ز عاشقان گریزی داری روزی داری از آنکه ریزی داری

در هر نگاه و کرشمه‌ای که داری، شور و غوغایی به‌پا می‌شود که همچون روزِ قیامت، حال و هوای جان را دگرگون می‌کند.

نکته ادبی: رستخیز به معنای قیامت و زنده شدن مردگان است که در اینجا استعاره از آشوبِ درونی و دگرگونیِ عظیمی است که نگاهِ معشوق در دلِ عاشق پدید می‌آورد.

آرایه‌های ادبی

اغراق غمزه رستخیزی

تعبیرِ نگاهِ معشوق به رستاخیز، اغراقی است برای نشان دادنِ قدرتِ ویرانگر و شورانگیزِ نگاهِ او که عقل و هوش را از سرِ عاشق می‌پراند.

استعاره مشک‌بیز

تشبیه گیسوی معشوق به چیزی که مشک می‌پاشد، استعاره‌ای برای بیانِ عطرآگین بودن و تأثیرِ خوشبویِ آن بر جانِ عاشق است.

جناس گریزی، روزی، ریزی

هماهنگیِ آوایی میانِ این کلمات، علاوه بر زیباییِ شنیداری، بر تضادِ معناییِ دوریِ معشوق و نزدیکیِ فیضِ او تأکید کرده است.