دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۳۸۵

سنایی
ای رفته و دل برده چنین نپسندی من می گریم ز درد و تو می خندی
نشگفت که ببریدی و دل برکندی تو هندویی و برنده باشد هندی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شکوه و گلایه عاشق از بی‌مهری و بی‌وفایی معشوق است. در فضای کلی شعر، تضادی عمیق میان وضعیت رنج‌آلود عاشق و بی‌تفاوتیِ ظالمانه معشوق به تصویر کشیده شده است که ریشه در سنت دیرینه تقابل میان سردیِ معشوق و گرمیِ سوز و گدازِ عاشق دارد.

شاعر در این قطعه، با تکیه بر تخیلات ادبی کلاسیک، بی‌رحمیِ معشوق را نه اتفاقی زودگذر، بلکه ذاتیِ شخصیت او می‌داند و با استفاده از ایهام‌های تاریخی-ادبی، رفتار ظالمانه او را توجیه و تبیین می‌کند.

معنای روان

ای رفته و دل برده چنین نپسندی من می گریم ز درد و تو می خندی

ای محبوب که از کنارم رفتی و دلم را از من ربودی، چنین رفتاری برای تو شایسته نیست که من از شدت درد و غمِ دوری‌ات اشک می‌ریزم و تو بی‌تفاوت به حالِ زارِ من، به این رنج می‌خندی.

نکته ادبی: دل بردن کنایه از سلب اختیار و آرامش از عاشق است و تضاد میان گریستن و خندیدن، نشان‌دهنده فاصله عاطفی عمیق میان دو سوی این رابطه است.

نشگفت که ببریدی و دل برکندی تو هندویی و برنده باشد هندی

جای تعجب نیست که رشته الفت را گسستی و دل از من کندی؛ چرا که تو همچون 'هندو' (محبوبِ سیاه‌چشم) هستی و در باورِ شاعران کهن، هندیان به داشتن شمشیرهای بسیار تیز و بُرنده شهرت داشتند، پس ستمگری خویِ ذاتی توست.

نکته ادبی: نشگفت کوتاه‌شده عبارت 'شگفت نیست' است. واژه 'هندی' ایهام دارد؛ هم به معنای اهل هند و هم تداعی‌گر 'تیغ هندی' که در ادبیات کهن نماد بُرندگی و صلابت است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تقابل) گریستن و خندیدن

بهره‌گیری از دو فعل متضاد برای نشان دادن تفاوت وضعیت روحی و عاطفی عاشقِ رنج‌دیده و معشوقِ بی‌تفاوت.

ایهام و تلمیح هندو و هندی

اشاره به سیاهی چشم معشوق (هندو) که در ادبیات کلاسیک به شمشیرهای بُرنده (تیغ هندی) تشبیه می‌شود تا بی‌رحمی معشوق توجیه شود.

کنایه دل بردن

به معنای تسخیر وجود عاشق و گرفتن اختیار و قرارِ او از سوی معشوق.